ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

با حربه های زشت کودتاگران مقابله کنیم -کلامی به مناسبت مقاله جدید قوچانی

بله، من هم خوانده ام متن تازه محمد قوچانی را که تحت عنوان «چرا نباید لائیک بود» از طریق رسانهٔ همیشه دوپهلوی جنبش سبز، یعنی سایت «جرس» منتشر شده است. وقتی مقاله قوچانی را خواندم اشک به چشمم آمد که این بیچاره را چه گیری انداخته اند و به چه کارهایی مجبورش کرده اند. دلم سوخت به حال این جوان باهوش و با استعداد و آزاد فکری که اسیر این قبیلهٔ خون آشام ها شده که مثل خفاش هایی از یک فیلم علمی تخیلی درجهٔ دو مغزش را در زنجیر کرده اند و به فرمان خودشان گرفته اند. اما بعد لینکش در بالاترین را دیدم، و با دیدن نوع برخورد بعضی از دوستان با متن قوچانی احساس کردم باید دو سه کلمه ای سریع بنویسم -باز هم در حین سفر هستم و ده پانزده دقیقه ای فقط وقت دارم که این را سریع بنویسم و بروم...

اما در عوض وقتی که خودم ندارم و متنی که خودم نخواهم نوشت، توصیه میکنم به دوستان که متن خوب آقای مجید محمدی، تحت عنوان «ارتقای روشهای اعتراف گیری: ساختار شکنی در رسانه اعتراف» را بخوانند (حتما بخوانید)، که حرف من را بهتر از خودم زده است برایم، و بعد برگردید و بقیه این متن را بخوانید.

حرف اصلی که من اینجا میخواهم بزنم یک دعوت است در واقع، یک هشدار است و یک خواهش، که دوستان! دقت کنید حذف رفقا و همفکرانمان از خطوط مبارزه و رفاقت و اعتمادمان دقیقا کاری است که کودتاگرها میخواهند با بلایی که به سر امثال قوچانی و ابطحی میآورند انجام بگیرد، چرا که به این ترتیب آنها با یک تیر دو هدف را میزنند:‌ از یک طرف عده ای که متوجه نیستند و نمیدانند چرا قوچانی باید چنین اراجیفی بنویسد را گیج و سرگردان میکنند و یا در گیر بحث های موافق و مخالف با محتوای چنین مقاله هایی میکند که عملا از همان جنس های بنجل کیهانی هستند، و از طرف دیگر هم با همان ترتیب مغز و قلم های مفیدی مثل ابطحی یا قوچانی را از ما و جنبش ما میگیرند چون خیلی از ما ها طبعا به اینها پشت میکنیم یا عصبانی میشویم که خودشان را فروخته اند یا ساکت شده اند یا دیوانه شده اند یا ترسیده اند یا خیانت کرده اند به ما، و از این قبیل تفکرات و تعبیرات بچه گانه.

دوستان، مسئله پیچیده نیست. ما باید امثال قوچانی ها و ابطحی ها را را به چشم فرزندان ملت بدانیم که مورد تجاوز مغزی و روانی قرار گرفته اند. همانطور که دخترهایمان که مورد تجاوز جنسی قرار میگیرند را دور نمیاندازیم و تحقیر نمیکنیم، اینها را هم نبایست به دور بیاندازیم و طرد کنیم. باید به دامن خودمان بگیریم و دلجویی کنیم ازشان. بایستی مثل پدر و مادری دانا و مهربان چشممان را بر بیچاره گی هایشان، هراس و سرخوردگی هایشان، وحشتی که در آن میزیند، و متنهای دیکته شده ای که از قلمشان بیرون میآید باز کنیم و بدانیم که اینها همان فرزندان خودمان هستند که اکنون مغز و جسمشان اسیر خون آشامان شده است. و نکته ای که بخصوص اهمیت بسیار دارد این است که باید آگاه باشیم که اگرچه اینها «آزاد» شده اند اما در واقع آزاد نشده اند و هنوز در چنگال بازجوهای مخوف نظام جمهوری اسلامی به سرمیبرند، و آزاد شدن شان در واقع یک حیله امنیتی توسط رژیم است و تنها برای تولید همین «افکتی» و پدیده ای هست که میبینیم.

وظیفه ما طرد آنها نیست، بلکه پیدا کردن راه نجات آنهاست، و تا زمانی که موفق به رها کردنشان از چنگال این خفاشان بشویم هرگز نباید فراموش کنیم که اینها فدای حقوق و مطالبات ما مردم شده اند، پس بر گردنمان حقی دارند. بدانیم و آگاه باشیم که اگر این ها را طرد کنیم دست کمی از آن پدرها و برادرهای جاهل عقب افتاده و متعصب نداریم که دخترشان که مورد تجاوز قرار گرفته را به قتل میرسانند یا از خانه میرانند تا لکه ننگ را از خودشان دور کنند.

دوستان، امثال ابطحی و قوچانی سرمایه های ما مردم هستند، نگذاریم به همین راحتی ازمان بگیرندشان، بیایید حیله های زشت این موجودات سیاهی که بختک وار به جان و روان بهترین فرزندان ملتمان چنگ انداخته اند را با آگاهی، توجه، و عشق محبت به یکدیگر خنثی کنیم.