سه‌شنبه ۹ فوریهٔ ۲۰۱۰

چرخش جدید روسیه: غرب حق دارد در مورد هدفهای اتمی ایران نگران باشد


طی آنچه به نظر میرسد نشانه روشنی از یک چرخش استراتژیک در سیاست خارجی روسیه باشد، این کشور اعلام کرد با نگرانی و سوء ظن های کشورهای غربی در مورد هدفهای اتمی ایران موافق است.

به گزارش ایتار تاس، خبرگزاری رسمی روسیه، صبح امروز مدیر شورای امنیت روسیه، آقای «نیکولای پاتروشف - Nikolai Patrushev»، اظهار داشت که روسیه معتقد است نگرانیهای غرب در مورد جاه طلبی های اتمی ایران موجه میباشد، و اضافه کرد «ایران میگوید به دنبال سلاح‌اتمی نیست ...اما رفتارهای آن کشور موجب برانگیختن سوء ظن در کشورهای دیگر شده است، و این سوء ظن ها کاملا موجه میباشند.»

از سوی دیگر خبرگزاری رویترز نیز ضمن گزارش همین خبر اضافه میکند که این اظهارات آقای پاتروشف هم سو با برخی اظهارات اخیر دیگر از طرف مقامات رسمی روسیه، و بیانگر خسته شدن آن کشور از رفتارهای ایران و تصمیم به نزدیک شدن بیشتر و همکاری با غرب میباشد.


دوشنبه ۸ فوریهٔ ۲۰۱۰

انتشار بیانیه مشترک اتحادیه اروپا و ایالات متحده خطاب به جمهوری اسلامی


ساعتی پیش در یک اقدام کم سابقه اتحادیه اروپا و ایالات متحده بیانه مشترکی خطاب به مسئولان جمهوری اسلامی ایران منتشر کردند که در آن به جمهوری اسلامی اخطار داده اند تا در طی هفته آینده از تجاوز به حقوق اولیه بشری معترضان و تظاهر کننده ها جدا خودداری ورزد.

در این اطلاعیه آمده است، «ما در مورد امکان خشونت و سرکوب گسترده تر در طی روزهای آینده، بخصوص در بیست و دوم بهمن، روز سالگرد تاسیس جمهوری اسلامی، نگران هستیم. دستگیری های گسترده و محاکمه های دسته جمعی، تهدید به اعدام مخالفان، ترساندن اعضای خانواده دستگیر شدگان و معترضین، و ادامه نقض حق اعتراض صلح آمیز شهروندان ایرانی، اینها همه بر خلاف اصول و نورمهای حقوق بشری هستند»

این اعلامیه سپس اضافه میکند، «ما دولت ایران را خطاب قرار میدهیم و درخواست داریم به تعهدات بین المللی خود در قبال حقوق بشر عمل کند، تجاوزاتش نسبت به مردم خود را به پایان برساند، عاملان و مسئولان این تجاوزات را محاکمه کند، و انسانهائی که به جرم استفاده از حقوق بشری خود دستگیر شده اند‌ را آزاد کند»


جمعه ۵ فوریهٔ ۲۰۱۰

ای شهر کولیان، با بیرقهای گوشه و کنارت!


ای شهر کولیان،
با بیرقهای گوشه و کنارت!
روشنایی های سبزت را خاموش کن،
که گارد شهری از راه میرسد
آه ای شهر کولیان،
که میتواند تو را فراموش کند؟

شعر زیر ترجمه تازه ای است از «ترانهٔ گارد شهری اسپانیا»، شعر تلخ و زیبای فدریکو گارسیا لورکا، تقدیم به تمام آنهائی که صلابت روح خود را به نجابت غمگین عشق گره زده اند و قسم خورده اند تا ایرانشهر سبز را از چنگ ارواح مردهٔ سیاهی که سی سال است در آسمان تکیده اش جولان میزنند در آورند...




سرود گارد شهری اسپانیا


بر اسبانی سیاه می نشینند
که نعل هایشان نیز سیاه است.
بر شنل هاشان
لکه های مرکب و موم.
جمجمه هاشان از سرب است
و نمیتوانند بگریند.
با روحی از چرم سیاه
از افق خیابان سر میرسند،
گوژ پشتند و شب سیرت،
و بر هرچه سایه میافکنند
لبریز میشود از سیاهی سکوت
و هراسی به لغزش شنهای نرم.
آنجا میروند که میخواهند،
و در کلاه خود جمجمه شان
هیئت های مبهمی خفته است
از تفنگهای منتزع.


آی ای شهر کولیان!
با بیرقهای گوشه و کنارت!
با ماهت و کدوتنبل هایت،
با مرباهای آلبالویت.
آه ای شهر کولیان!
که میتواند تورا فراموش کند؟
ای شهر عطر و حزن
با برجهای دارچین...

شب که فرود می آمد
شب، شب که شب را شب میکند،
کولیان بر سندان هایشان
تیرها میساختند و خورشیدها میگداختند.
اسبی مرگ آلوده
بر درها می کوفت
و خروسانِ شیشه یی
در گوشه گوش «شریش» از شب میخواندند.
باد عریان از گوشهٔ حادثه باز میگردد
در شب، شب نقره فام
شب که شب را شب میکند.


ژوزف قدیس و مادر باکره
مضراب هایشان را گم کرده اند
و سراغش را از کولیان میگیرند.
مریم باکره تنش را
در لباسی اشرافی پیچیده
از زرورق شکلات
و گردنبندی دارد از بادام.
و سن ژوزف بازوان را
در پس ردائی از حریر آویخته.
و در پی آنان «پدرو دومک»
با سه پادشاه ایرانی از راه میرسد.
ماه نیمه تمام
رویائی از نشئه لک لکها میبیند.
بیرقها و فانوسها
بامها را تسخیر کرده اند.
بالرین های بی باسن
در آینه میگریند.


آب و سایه، سایه و آب
در کنار شهر شریش.

ای شهر کولیان،
با بیرقهای گوشه و کنارت!
روشنایی های سبزت را خاموش کن،
که گارد شهری از راه میرسد
آه ای شهر کولیان،
که میتواند فراموش کند تو را؟


به ستون دو از راه میرسند
و به شهر طرب وارد میشوند.
خشابهای فشنگشان
صدای خش خش کاجها را به خود گرفته.
به ستون دو از راه میرسند
شب شبانهٔ برزنت سیاه
آسمان خیالشان به خود میگیرد


شهر اما، فارغ از خیال
درهایش را تکثیر میکند
و چهل گارد شهری
به تاراج از درها فراز میشوند.
ساعت ها از حرکت میایستند
و بطری های کنیاک
خود را در دل پائیز نهان میکنند
تا سوء ظنی بر نیانگیزند

فریادی مهیب
برفراز شهر معلق میماند.
خنجرها نسیم را از هم میدرند
نسیم، که زیر سم اسبان له شده است.
و کولیان پیر
از کوچه های پر سایه فرار میکنند
با اسبهای خواب
و شیشه های پول خرد.
رداهای سیه خیم
از خیابانهای سراشیب رد میشوند
با موج-رقص تیغه ها
که پشت سرشان میماند


آه ای شهر کولیان!
گارد شهری تو را ترک میگوید
از درون دهلیزهای سکوت
و شعله ها در کنارت زبانه میکشند.


آی شهر کولیان!
که میتواند فراموشت کند؟
بگذار تا در پیشانیم بجویند تو را.
بازی ماه با شنها.

Romance De La
Guardia Civil Española


Los caballos negros son.
Las herraduras son negras.
Sobre las capas relucen
manchas de tinta y de cera.
Tienen, por eso no lloran,
de plomo las calaveras.
Con el alma de charol
vienen por la carretera.
Jorobados y nocturnos,
por donde animan ordenan
silencios de goma oscura
y miedos de fina arena.
Pasan, si quieren pasar,
y ocultan en la cabeza
una vaga astronomía
de pistolas inconcretas.


¡Oh ciudad de los gitanos!
En las esquinas, banderas.
La luna y la calabaza
con las guindas en conserva.
¡Oh ciudad de los gitanos!
¿Quién te vio y no te recuerda?
Ciudad de dolor y almizcle,
con las torres de canela.

Cuando llegaba la noche,
noche que noche nochera,
los gitanos en sus fraguas
forjaban soles y flechas.
Un caballo malherido
llamaba a todas las puertas.
Gallos de vidrio cantaban
por Jerez de la Frontera.
El viento vuelve desnudo
la esquina de la sorpresa,
en la noche platinoche,
noche que noche nochera.

La virgen y San José
perdieron sus castañuelas,
y buscan a los gitanos
para ver si las encuentran.
La virgen viene vestida
con un traje de alcaldesa,
de papel de chocolate
con los collares de almendras.
San José mueve los brazos
bajo una capa de seda.
Detrás va Pedro Domecq
con tes sultanes de Persia.
La media luna soñaba
un éxtasis de cigüeña.
Estandartes y faroles
invaden las azoteas.
Por los espejos sollozan
bailarinas sin caderas.

Agua y sombra, sombra y agua
por Jerez de la Frontera.

¡Oh, ciudad de los gitanos!
En las esquinas, banderas.
Apaga tus verdes luces
que viene la benemérita.
¡Oh ciudad de los gitanos!
¿Quién te vio y no te recuerda?


Avanzan de dos en fondo
a la ciudad de la fiesta.
Un rumor de siemprevivas
invade las cartucheras.
Avanzan de dos on fondo.
Doble nocturno de tela.
El cielo se les antoja


La ciudad, libre de miedo,
multiplicaba sus puertas.
Cuarenta guardias civiles
entran a saco por ellas.
Los relojes se pararon,
y el coñac de las botellas
se disfrazó de noviembre
para no infundir sospechas.

Un vuelo de gritos largos
se levantó en las veletas.
Los sables cortan las brisas
que los cascos atropellan.
Por las calles de penumbra
buyen las gitanas viejas
con los caballos dormidos
y las orzas de monedas.
Por las calles empinadas
suben las capas siniestras,
dejando detrás fugaces
remolinos de tijeras.


¡Oh, ciudad de los gitanos!
La Guardia Civil se aleja
por un túnel de silencio
mientras las llamas te cercan.


¡Oh, ciudad de los gitanos!
¿Quien te vio y no te recuerda?
Que te busquen en mi frente.
Juego de luna y arena.





پنجشنبه ۴ فوریهٔ ۲۰۱۰

انتقاد تلخ نیویورک تایمز از افتضاح هنری جمهوری اسلامی به نام «سمفونی صلح و دوستی»


صبح امروز مقاله ای در روزنامه نیویورک تایمز در مورد تور دولتی ارکستر سمفونیک تهران و کیفیت بسیار پائین موسیقی اجرا شده توسط آنها منتشر شده بود تحت عنوان «نتهای تلخ دیپلماسی هنری ایران،» که احساس کردم ارزش ترجمه کردن اینجا داشته باشد. گفتنی است که همین امروز ترجمه نه چندان مفیدی از این مقاله هم در سایت صدای امریکا منتشر شده است، اما به نظرم آمد آن ترجمه آنچنان که باید حق پیام مطلب و لحن نویسنده آن را ادا نکرده است، این است که تصمیم گرفتم تا اینجا قسمتهائی از آن مقاله را ترجمه و در خدمت دوستان ایرانی قرار دهم.


نتهای تلخ دیپلماسی هنری ایران
به قلم مایکل کیملمن MICHAEL KIMMELMAN
روزنامه نیویورک تایمز، سوم ماه فوریه ۲۰۱۰ میلادی

ژنو، اواخر ماه گذشته: حدود همان زمانی که دولت ایران مشغول اعدام دو زندانی سیاسی دیگر، و متهم ساختن نه نفر دیگر به یک جرم با حکم اعدام، یعنی جنگ علیه خدا بود، ارکستر سمفونیک تهران به خرج همان دولت عازم یک تور اروپائی بود که همین هفتهٔ گذشته به پایان رسید.


ارکستر تهرانی چیزی به نام «سمفونی صلح و دوستی»، ساخته مجيد انتظامی را اجرا کرد که مرثیه نامه ای است در چهارموومان، و ترکیبی از یک مشت سر و صدای نظامی و مقدار حیرت آور و مضحکی از ناتوانی هنری که به گزارش تهران تایمز اول بار در ماه فوریه گذشته در ایران به مناسبت سی امین سالگرد انقلاب اجرا شده بود، و تیتر آن را برای مناسبت این سفر عوض کرده بودند.

سالها پيش، اين کار شوروی بود که در همان وقتی که معترضینش را به اردوگاههای کار میفرستاد از آنطرف هم گروههای رقص باله و موسیقی به کشورهای دیگر میفرستاد، و آنوقت تماشاگران غربی مجبور بودند تصمیم بگیرند که آیا دیدن هنرمندان بزرگی که خود مهره های دولت کمونیست شده بودند ارزش همدست شدن با دولت شوروی و شرکت در برنامه هائی اینچنینی را دارد یا نه.

از مرثیه تا مضحکه

ارکستر تهرانی تورش را دو هفته پيش از استراسبورگ فرانسه شروع کرد و بعد سمفونی آقای انتظامی را به بروکسل، رتردام، و رم برد، و يکشنبه اینجا (ژنو) آمد، با بليط های مجانی که کنسولگری ايران به افراد منتخب خودش داده بود به این امید که اعتراض ها و تبلیغات منفی را به حداقل برساند. ظاهرا دفتر جهانگردی ژنو هم چند تائی بلیط برای تالار ويکتوريا پخش کرده بود، اگرچه تالار هم دست آخر پر بود از صندلی های خالی.

من که شمردم، حدود سيصد نفر آنجا بودند، در تالاری که برای بيشتر از هزار نفر ساخته شده. تعداد زیادی از همانهائی هم که آمده بودند به محض شروع نوازنده ها با شنیدن موسیقیشان خیلی سریع از همان راهی که آمده بودند برگشتند، از جمله یک آهنگ ساز جوان سویسی و دوست دخترش، که وقتی از این آهنگساز پرسیده بودم آنجا چکار میکنند، گفته بود «امشب بیکار بودیم و نمیدانستیم چکار کنیم، دفتر توریسم هم بلیط مجانی میداد، خوب گفتیم بیائیم اینجا.» هنوز نیم ساعتی از شروع برنامه نگذشته بود که این زوج آرام و آهسته با چهره ای پشیمان تالار را ترک کردند.

و خوب کی می توانست آنها را سرزنش کند؟ آخر برنامه هم معترضين ایرانی روی صحنه رفتند و دسته گل هائی را در جای رهبر ارکستر گذاشتند و (به فارسی) اعلام کردند که این دسته گل ها به احترام معترضانی است که در ايران اعدام شده اند. نوازنده ها و خواننده ها هم سریع از صحنه کنار کشیدند و در حاشیه گم شدند.

همانطور که میشد پيش بينی کرد، معترضين همه جا عليه اين تور تظاهرات به راه انداختند. در بروکسل پلاکاردهائی داشتند که رویش نوشته بود «جمهوری اسلامی در داخل آزادی را سرکوب ميکند و در خارج کنسرت مجانی ميدهد.» وضعیت در رتردام به برخوردهای فيزيکی کشیده شد. آقای «هری ون بومل»، نماينده پارلمان هلند در مصاحبه با يک راديوی فارسی گفت دولت هلند بايد خجالت بکشد که اجازه داده است در حالی که مردم در ایران به دار آویخته میشوند جمهوری اسلامی اینجا کنسرت برگزار کند [. . . .]

و اما در مورد کیفیت موزیک هم همین کافی است که بگوئیم که ظاهرا برخی موزیسین ها درخود ایران هم گلایه کرده بودند که کیفیت این کار در حدی نیست که به خارج فرستاده شود. و حق با آنها بود! موسیقی این «سمفونی» برای یک ارکستر، گروه کر، یک تکخوان، گیتار برقی، پیانو با امپلیفایر نوشته شده و یک لشکر چنگ نواز هم ظاهرا برای آشفته تر کردن هرج و مرج به آن اضافه شده بود. و خود سمفونی هم چیزی بود در حد لحظات کوتاهی از ملودی آهنگین که در میان حملات طولانی طبل ها گم میشدند، همراه با اشارات دزدیده ای به «دکتر ژیواگو» و «سلطان حلقه ها» در کنار «ویوالدی» و «ویولن زن روی پشت بام.» از این که بگذریم، بقیه ۷۵ دقیقهٔ «سمفونی» عبارت است از یک گروه طبل زن که با تمام قدرتشان و تا حدی که با گذشت هر لحظه خنده آورتر میشود بر روی طبلهای گوشخراش خود میکوبند [ . . . . . ]

«ریچارد تاروسکین،» موسیقی شناس امریکائی میگوید، «هنر از خطا عاری نیست. هنر میتواند به انسانها لطمه بزند.» بله، میتواند. حتی کاری مثل این، موزیکی که ناآگاهی سمفونیک آن به نحوی کاملا غیر اتفاقی نشان دهنده این است که تا چه حد ایران از غرب بی اطلاع مانده است. ارکستر سمفونیک تهران سالها پیش نمونه ای مثال زدنی از قدرت فرهنگی کشور ایران بود، اما آن شب غیر ممکن بود که بتوان به آن نگریست و به حال موزیسین هایش احساس ترحم نکرد، موزیسین هائی که زندگی خود را صرف یادگرفتن فرهنگ کلاسیک موسیقی اروپائی کرده اند و اکنون تا حد اجرای چنین چیزی تنزل پیدا کرده بودند.

یک ایرانی در میان تماشاگران که در ژنو زندگی میکرد و مثل بقیه خواست که ناشناس باقی بماند، گفت گوش کردن به این قطعه موسیقی بی اختیار صورت احمدی نژاد را در ذهنش تداعی میکرد، و ادامه داد، «ولی دلم برای این موزیسین ها میسوزد، اینها هم مثل بقیه ما قربانی شده اند.»

در راستای جستجوی مدیران بالاترین برای یافتن لغت مناسب . . .


در راستای جستجوی اخیر مدیران بالاترین برای پیدا کردن لغتی مناسب برای مشخص کردن اینکه چه کسی حرفش اعتبار دارد و چه کسی ندارد، پیشنهاد میشود از برچسب «خواص» در مقابل نام کاربران معتبر و از برچسب «عوام» در مقابل نام کاربران غیر معتبر استفاده شود.



سه‌شنبه ۲۶ ژانویهٔ ۲۰۱۰

دههٔ مقاومت ملی


دههٔ فجر؟؟
کدام فجر؟ آنچه از «فجر» داشت انفجارش بود و همان، که دردا و مصیبتا آنهم کور بود و جان داد به قومی جانی...

کدام فجر؟ نوریش و خورشیدیش در پی نبود، طلوعی نبود، که با بهمنش روشنائی نبود که بر خاکمان افتاد، که ظلمت بود و درد شب که بر ما آوار شد و به سان سایه ای سیاه سی سال بر نفس زن و مرد و کودک مان سنگین نشست...

این دهه را دیگر فجر نمیتوانیم خواند، که دیگر نه انفجار را باور داریم و نه سکوت تاریکش را میپسندیم...

این ده روز را به مقاومت برمیخیزیم و نامش را باز به حافظهٔ تاریخ میسپاریم . اینبار اما برای همیشه، و اینبار اما به نام خوبی و خیر، به نام محبت و آزادی، به نام جوانه های سبز.

این دهه را دههٔ عشق میکنیم، دههٔ مقاومت ملی، در برابر خیل خشونت، این سیاهیان ظلم و جهل...


دوشنبه ۲۵ ژانویهٔ ۲۰۱۰

تقاضائی از گروه فرارسی دیجیتال، نماینده رسمی دولت امریکا در بالاترین


مقدمه:
digital نام کاربری است متعلق به «گروه فرارسی دیجیتال - Digital Outreach Team» در سایت «بالاترین». گروه فرارسی دیجیتال یک نهاد وابسته به وزارت امور خارجه آمریکاست و به درج دیدگاه های دولت آمریکا می پردازد.

پیام:
digital گرامی، همانطور که مطلع هستید، مردم ایران در طی در روز گذشته با شدت و روشنی به گفتار نژاد پرستانه آقای جواد لاریجانی به عنوان مقام دولتی جمهوری اسلامی در رابطه با آقای باراک اوباما، رئیس جمهوری ایالات متحده، اعتراض کرده اند. در همین رابطه ما [کاربرانی که به این لینک رای مثبت داده اند] همچنین انتظار داریم تا دولت امریکا نیز به روشنی این موضوع را مطرح‌ و مورد نظر قرار دهد، و نیز ناخشنودی خود از آن را به صراحت و طی یک موضع گیری رسمی اعلام کند. شما به عنوان نماینده رسمی دولت امریکا در جامعه مجازی ما حضور دارید، و بنا بر این ما از شما تقاضامیکنیم تا این خواستهٔ ما را به گوش مقامات رسمی مسئول در دولت امریکا برسانید. با تشکر، جمعی از کاربران سایت ایرانی بالاترین.
لینک این تقاضا در بالاترین

پ.ن.:
پاسخ زیر از طرف گروه فرارسی دیجیتال به تقاضای فوق داده شد:
جناب آقای صادق رحیمی،
همانطور که در پیام قبلی نیز نوشتیم، ما از واکنش های منفی مردم ایران نسبت به سخنان زننده این مسئول ایرانی مطلع هستیم. همانطور که می دانید، ما احترام بسیاری برای مردم ایران و فرهنگ غنی آن کشور قائلیم. با وجود مخالفت ما با سیاست های دولت ایران در سی سال گذشته، ما حساب مردم ایران را از دولت آن کشور جدا می دانیم. مردم آمریکا و مسئولین آمریکایی به خوبی می دانند مردم ایران تفکرات نژاد پرستانه را مردود می دانند.
با احترام،
گروه فرارسی دیجیتال
وزارت امور خارجۀ ایالات متحدۀ آمریکا.
-------------------------

گروه محترم فرارسی دیجیتال،

از توجه و پاسخ شما به تقاضای مورد نظر متشکرم. من و همفکران من امیدواریم دولت ایالات متحده هرچه بیشتر به اهمیت و مفهوم تاریخی کمک مستقیم و صریح به جنبش مردمی ایران در مسیر دموکراسی و آزادی خواهی پی ببرد، و البته متوجه هستیم که در حال حاضر پرداختن مستقیم و گسترده به مسئله مطرح شده در این تقاضا ممکن است در راستای اولویت های کوتاه مدت آن دولت نباشد.

با تشکر مجدد از شما،
صادق رحیمی



The Digital Outreach Team of the United States Government has an official representative on the well known Iranian online community, Balatarin, registered with the user-name 'Digital'. The following request addresses that team.
Dear 'Digital Outreach Team': as you are well aware, Iranians across the globe have unanimously indicated their strong objection against the racist language used recently by a government official of the Islamic Republic of Iran, Mr. Javad Larijani, in reference to the president of the United States, Mr. Barack Obama. As you are simultaneously a member of our digital community and an official representative of the government of the United States, we would like to ask you please to convey to your government, that in the same way as we have been clear and forthright in our condemnation of Mr. Larijani's remarks, we also expect the Government of the United States to address and to condemn the issue directly, clearly, and publicly. Respectfully, a group of Balatarin members.

PS. The Digital Outreach Team has replied to our request. I have quoted the response, which was of course offered in Persian, above, along with our note of appreciation. We are very appreciative of the Department of State's and of course the Digital Outreach Team's positive and supportive response.