جمعه ۱۸ دسامبر ۲۰۰۹

جمهوری اسلامی در آینه اسطوره: آغاز با روح خدا و پایان با جنگ بین علی و حسین؟


قصد ندارم وارد بحث و تعبیر عمیقی بشوم، اما این حکایت در نظرم بسیار جالب آمده است که ما مردم ایران با چه عمق و وسعتی نه فقط در طی تاریخ بلکه هنوز هم حس هویت و مفهوم زندگی جمعی خود را در اسطوره ها جسته ایم و یافته ایم.

حکایت جمهوری اسلامی را در نظر بگیرید مثلا، که از همان آغاز بر پشت تعابیر تطبیقی عمیقی با اساطیر، حکایات و تاریخ نگاری اسلامی، از داستانهای ابراهیم و پسر نوح گرفته تا حماسه عاشورا و بعثت محمد و هجرتش به دنیا آمد و به راه افتاد، و با اصرار عجیب و اسرار آمیزی به بازپرداخت رقابتهای سیاسی، اجتماعی و خانوادگی آل محمد بر سر خلافت، و بحث و شکافهای سیاسی و تاریخی حاصل از آن بین شیعیان و دیگر مسلمانان همچون حکایت خلافت علی و خروج خوارج و غیره پیش رفت. در این مورد جای نوشتن بسیار زیاد است و هنوز هیچ ننوشته ام، اگرچه در این یادداشت اشاره مختصری به یکی از جنبه های این موضوع کرده ام. اما نکته ای که میخواستم امروز اشاره کنم این پدیده جالب است که جمهوری اسلامی اکنون حتی در مسیر سرازیر افول و غروب خود نیز مشغول به کند و کاو، یافتن و استفاده از مدل های مناسب حال خود در پیچ پیچ اسطوره هاست.

طرفداران موسوی را در نظر بگیرید، که از همان آغاز با تکیه بر یکی از اسطوره های محوری شیعی، یعنی زندگی و مرگ امام حسین، اسم میر حسین موسوی را با امام حسین منطبق کرده اند و بر این انطباق تاکید و تلویح بسیاری بنا کرده اند، تا حدی که با نزدیک شدن ماه محرم و دهه عاشورا نوعی احساس هیجان جمعی رو به افزایش در میان سبزها به راحتی قابل مشاهده است، هیجانی مبتنی بر این اندیشه و احساس که محرم ماه سبزهاست و بنا بر این با خود نقطه عطف مهمی خواهد آورد و پیروزی بزرگی نصیب طرفداران میر حسین خواهد کرد (به عنوان نمونه اینجا را ببینید، یا اینجا را، یا اینجا را).

این در حالی است که در سوی دیگر این داستان، حامیان خامنه ای با تلاش های گسترده ای مدتهاست سعی کرده اند تا وی را بر دیگر اسطوره بزرگ شیعیان، یعنی امام علی (یا همان مولا علی) تطبیق دهند و به این ترتیب حمایت مطلق و وسیع جامعه شیعه ایرانی را خواستار شده اند. اصرار و تلاش اخیر این گروه بر «امام علی خامنه ای» خواندن ایشان و نیز تاکیدی که تظاهرات امروز بر «مولا » خوانده شدن ایشان انجام گرفت را (عکس ضمیمه و نیز عکسهای دیگر از این تظاهرات را ببینید) نباید با این تلاش انطباق بی ارتباط دانست.

این که کدام یک از این دو طرف در تلاش برای انطباق و قانع کردن مردم به پشتیبانی از اسطوره خود موفق تر بوده اند به نظر میرسد پاسخ روشنی داشته باشد، چرا که موج خودجوشی که در پشتیبانی از جنبش سبز ایجاد شده است بارها از موجهای دست ساز حامیان ولایت فقیه پر قدرت تر و گسترده تر به نظر میرسد. اما در هر صورت موضوعی که شاید از این سئوال مهم تر باشد این است که در دراز مدت نتیجه و تاثیرات چنین قدرت آزمائی با استفاده از دو اسطوره اساسی تفکر شیعی بر جامعه مذهبی ایران چه خواهد بود، و این تبادلات در ترکیب تصویر بزرگتر اجتماعی و حرکت کلی جامعه ایرانی به سوی سکولاریسم چه نقشی خواهند داشت.


سه‌شنبه ۱۵ دسامبر ۲۰۰۹

تصویب لایحه تحریم سوختی ایران در مجلس نمایندگان امریکا با اکثریت قاطع


مجلس نمایندگان ایالات متحده امروز با اکثریت قاطع لایحه ای را تصویب کرد که به موجب آن ایران به دلیل اصرار بر دستیابی به بمب اتمی مورد تحریم های جدی در زمینه واردات بنزین قرار میگیرد. به گزارش آژانس فرانس پرس، این لایحه رئیس جمهور امریکا را قادر میکند هر شرکتی که بنزین یا دیگر محصولات تصفیه شده نفتی، و یا حتی لوازم و امکانات برای تولید داخلی چنین محصولاتی به ایران صادر کند را از انجام امور تجاری در امریکا محروم نماید.

این لایحه که با ۴۱۲ رای موافق و ۱۲ رای مخالف تصویب گشت، باید از مجلس سنا نیز بگذرد، که احتمالا پس از سال نوی مسیحی انجام خواهد گرفت.

ایران، که با وجود ذخایر عظیم نفتی بیش از 40 درصد بنزین مصرفی خود را از خارج وارد میکند، قسمت عمده این بنزین را از طریق شرکت سویسی Vitol، شرکت سویسی/هلندی Trafigura، شرکت فرانسوی Total، شرکت سویسی Glencore، و شرکت انگلیسی British Petroleum ، و نیز شرکت هندی Reliance تهیه میکند.



یکشنبه ۱۳ دسامبر ۲۰۰۹

کشف مدرک محرمانه ای که ثابت میکند ایران در حال تکمیل سیستم «ماشه» انفجار اتمی است


روزنامه تایمزساعتی پیش در یک خبر اختصاصی اعلام کرد که مسئولان این روزنامه مدارک محرمانه ای به دست آورده اند که ثابت میکند ایران در حال کار بر روی یک قسمت نهائی و کلیدی از بمب اتم، یعنی سیستم «ماشه» مختص انفجار اتمی است.

این مدارک، که به گفته تایمز متعلق به «حساس ترین پروژه اتمی ایران» میباشند، شامل جزئیات تکنیکی یک پروژه چهار ساله برای تولید فیوز نوترونی (neutron initiator) میباشد.

فیوز نوترونی سیستم انفجاری پیچیده ای است که برای آغاز انفجار زنجیره ای اتمی لازم است. گفتنی است که این تکنولوژی تنها در بمب اتمی کاربرد دارد و هیچ گونه کاربرد صنعتی دیگری ندارد. تایمز از قول دیوید البرایت، فیزیکدان و مدیر موسسه علوم و امنیت جهانی تاکید میکند که سیستم یاد شده هیچ نوع کاربرد غیر نظامی ندارد.

تایمز همچنین اضافه میکند که صحت مدارک مورد بحث را پیش از انتشار به تائید سازمانهای امنیتی چند کشور از جمله انگلستان رسانیده است.

تایمز پیشبینی میکند که محتویات این مدارک احتمالا منجر به زلزله سیاسی شدیدی در واشنگتن خواهد گشت.



آتش زدن عکس خمینی: اهمیت تشخیص استراتژی از واقعیت!


بسیار خوب، تصمیم بر آن شد که حکایت آتش زدن عکس خمینی توطئه بود و ساختگی بود و در جهت ساختن یک پرونده از بهانه های ریز و درشت برای برخورد درشتتر، و حتی دستگیری احتمالی سران جنبش سبز. گیرم جنبش سبز، هم بدنه و هم سرانش، تصمیم گرفتند که در جهت خنثی کردن این توطئه احتمالی همه با هم اعلام برائت کنند از پاره کردن عکس خمینی، و همه باهم شعار بدهند کی بود کی بود من نبودم. و گیرم ما هم با این طنز های تلخ ساختیم تا موضوع دستگیر کردن جناب موسوی برطرف شود . . .

اما یک چیز را مهم است که در هر حال فراموش نکنیم این وسط: نمادی به نام «آیت الله خمینی» یک بت بزرگ است، و بدون شکستن بت ها هیچ ملتی به آزادی و آزاد اندیشی نخواهد رسید. به عبارت دیگر، مهم است که این موضوع «استراتژی» که فرموده اند را با واقعیت امور خلط نکنیم و متوجه باشیم و مدام هم به خاطر خودمان و دیگران بیاوریم که اگر میگوئیم خیر، عکس خمینی را ما پاره نکردیم و ما آتش نزدیم، این برای آن است که بهانه ای به دست مذابان تفنگ به دست برای فوران احساسات رقیقشان ندهیم، نه اینکه پاره کردن عکس خمینی کاری است خارج از خطوط قرمز ما.

و البته این «ما» هم که میگویم طبعا متوجهم که برخی از مردمی که علاقه مند و همراه با جنبش آزادی خواهی در ایران هستند قلبا به خمینی علاقه دارند و پاره کردن عکس وی البته خارج از خطوط قرمزشان است، اما در هر صورت ما هائی که برایمان خمینی چهره ای مطبوع و دوست داشتنی نیست هم بسیار بیشماریم و به احتمال زیاد اکثریت بدنه جنبش سبز را تشکیل میدهیم، و این همان «ما» بود که نوشتم...

پی نوشت: در جامعه ای که ما (من و افراد همفکر من) به دنبال آن هستیم کسی عکس کسی را پاره نمیکند -مگر اینکه حسابی از دستش دلخور باشد. اما اگر کسی عکس کس دیگری را پاره کرد، دنیا به آخر نمیرسد و قوانین آن جامعه آنقدر بنیاد گرایانه، بچه گانه و تقدس محور نیستند که کسی را به دلیل پاره کردن عکس کسی مجرم بشناسند.


شنبه ۱۲ دسامبر ۲۰۰۹

آتش زدن عکس خمینی: بهانه ای برای آخرین دفاع؟


با توجه به خبرهائی که طی روز گذشته از سوی کسانی که کمابیش با اوضاع درونی حکومت آشنا هستند منتشر شده است، و با توجه به روند کلی صحبتهای برخی از فیگورهای عمدهٔ پشتیبان احمدی نژاد، و بخصوص پس از دیدن خود فیلم، اکنون امکان صحنه سازی شده بودن سوزاندن عکس خمینی در نظرم بیشتر از پیش شده است.
روز سه شنبه بود که کودتاگران از طریق محسنی اژه ای (دادستان کل جمهوری اسلامی) اعلام کردند که از این پس برخورد با معترضین را بسیار سنگین تر خواهند کرد. روز پنج شنبه بود که حیدر مصلحی (وزیر امور خارجه کابینهٔ کودتا) با لحن و آهنگی صریح و بی سابقه مستقیما هاشمی رفسنجانی را هدف قرار داد. امروز (شنبه) و پس از پخش شدن فیلم آتش زدن عکس خمینی (که علاوه بر پخش از صدا و سیما از سوی سایتهای پشتیبان کودتا نیز مستقیما برای دانلود عرضه شده است، مثلا اینجا را ببینید)، احمد خاتمی در قم و مجتهد شبستری در تبریز، همزمان اعلام کردند که «هدف جنبش سبز سرنگون کردن ولایت فقیه است». در ضمن بیانیه عجیب، غیر منتظره، و غیر قابل باوری که در همین گیر و دار از سوی «ارتش» (البته بدون هیچ نام و امضای خاص) و در مقام تهدید سپاه پاسداران منتشر شد نیز جای سئوال و حدس بسیار به جا گذاشته است، از جمله این سئوال پارانوئید که آیا قرار است این اعلامیه نیز همراه با فیلم آتش زدن عکس خمینی به عنوان «شواهد» وجود یک خطر عینی و حتمی از سوی «معاندین و اجانب» و برای توجیه کردن یک حرکت کودتائی نظامی مورد استفاده قرار بگیرد؟

با توجه به واقعیتهای فوق و بسیاری جزئیات دیگر که ذکرشان اینجا طولانی خواهد شد، به نظر میرسد اخطارهائی که از سوی موسوی و همسرش (مثلا اینجا را ببینید)، و نیز افرادی مثل محسن مخملباف (اینجا را ببینید) یا علیرضا نوری زاده (اینجا را ببینید) در مورد امکان قوی برنامه ریزی گروه کودتا برای برخورد سنگین و ضربتی صورت گرفته است را بایستی جدی گرفت.

اما سئوال مهم این است که اگر این چنین برنامه ای حقیقتا در شرف اجرا باشد از آن چه نتایجی میتوان گرفت. از یک سو تردیدی نیست که چنین تصمیمی از سوی جمهوری اسلامی در بر دارنده یک ریسک بسیار بزرگ میباشد، و آن اینکه همانطور که عرض شد چنین کودتای واضحی حکم دفاع آخر را خواهد داشت، که در صورت عدم پیروزی اجرای آن برابر با مرگ اجراکننده اش خواهد بود. به عبارت دیگر، اگر رفقای آخرالزمانی ما حقیقتا در پی دست زدن به چنین عملیاتی باشند، این نشانه روشنی است که بر آنها واضح شده است که آخر خط برای آنها فرا رسیده است مگر اینکه کاری اساسی بکنند. پس یکی از جنبه های اساسی چنین برنامه ای این خواهد بود که کودتاگران خوب میدانند واقفند که این «تنها شانس» آنان برای بقا است.

از سوی دیگر اما، این نکتهٔ اساسی دیگر را نیز نمیتوان از خاطر دور داشت که این رفقای آخرالزمانی در باور خود مسئول و مامورانی سفارش شده از جانب خداوند هستند، و بنا بر این اولا حفظ نظام بر هر امر دیگری ارجحیت دارد، و ثانیا چک سفید امضائی از جانب الله در اختیار دارند که میگوید هیچ منکری نیست که انجامش در راه حفظ اسلام و ولایت امام زمان قابل بخشایش نباشد.

ترکیبی که از دو واقعیت فوق، یعنی آخرین دفاع بودن چنین حرکتی و نیز سفید امضا بودن چک خشونت برادران صاحب زمانی، به دست میآید تصویری ترسناک را به ذهن میآورد که چندی پیش اشاره کرده بودم، و آن اینکه اصولا امکان رسیدن به یک نتیجه مصالحت آمیز از طریق اعتراضات صلح آمیز در مقابل این فرقهٔ خرافی-نظامی نزدیک به صفر است -اگرچه حتی من هم انتظار نداشتم به این سرعت به نقطهٔ صفر برسیم!

در هر حال به نظر میرسد حد اقل اتفاقی که عاشورای امسال قرار است در ایران بیافتد این است که تکلیف امام حسین (که هزار و چند صد سال است در جهنم اسطوره های شیعه گیر کرده است و هرسال زنده میشود تا از نو کشته شود) بالاخره روشن بشود . . .



پی نوشت: دنباله این بحث را میتوانید اینجا بخوانید.




جمعه ۱۱ دسامبر ۲۰۰۹

من، صادق رحیمی، جنس مذکر، متولد کوی دشتاب شهرستان جهرم . . .


من، صادق رحیمی، جنس مذکر، متولد کوی دشتاب شهرستان جهرم، صاحب دکترای روانپزشکی فرهنگی ازدانشگاه مک گیل، پست دکترای طب اجتماعی از دانشکده پزشکی هاروارد، و استاد آنتروپولوژی طبی دردانشگاه ساسکاچوان، برای اعلام همراهی با شرف دانشجوئی ایران، مجید توکلی، و برای اعلام بیزاری خود از آپارتاید جنسی در زادگاهم ایران، روسری زنانه بر سر میکنم و با صدای بلند اعلام میکنم که به آن روسری، به مجید توکلی، به خودم، و به زنان غیرتمند ایرانی که نیروها و مغزهای متفکر اصلی جنبش آزادیخواهی اخیر مردم ایران هستند، افتخار میکنم.



I, Sadeq Rahimi, male, born in the Dashtab district of the city of Jahrom, Iran, PhD in Cultural Psychiatry, McGill University, Postdoctorate in Social Medicine, Harvard Medical School, and Professor of Medical Anthropology at the University of Saskatchewan, wear hijab in solidarity with Majid Tavakkoli and to declare my abhorrence of the ongoing practice of sexual apartheid in my country of origin, Iran. And I declare loudly and clearly that I am proud: I am proud of my scarf, of Majid Tavakkoli, of myself, and of the noble women of Iran who have been the core of strength and the thinking brains of the current Iranian uprising for freedom.


آتش زدن عکس خمینی در خیابانهای تهران، یا تست تورنسل جنبش سبز


به نظر میرسد خبر و فیلمی که چند روز پیش در مورد آتش زدن عکس آیت الله خمینی در خیابانهای تهران توسط مردم معترض به سیاستهای داخلی و خارجی جمهوری اسلامی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، به سرعت تبدیل به یک تست واقعی برای روشن کردن طبیعت ذهنی و نمودار ساختن خطوط قرمز جنبش سبز اصلاح طلبان در ایران شده باشد.

اصلاح طلبان سبز پوش درست از لحظات اول پخش این خبر با هیجان و سرعت هرچه بیشتر به مخالفت با آن و انکار واقعیت بودن چنین فیلمی پرداخته اند، و با استفاده از منطق سنتی ایرانی، یعنی پارانویا، این اقدام را در راستای جنگ روانی جمهوری اسلامی احمدی نژادی در برابر جنبش سبز تعبیر کرده اند (مثلا اینجا را ببینید، یا اینجا را، یا اینجا را).

سئوالات بیشماری میتوان در باره این عکس العمل هیجان زده و شتاب زده و نیز مدل برخورد جنبشیان سبز مطرح کرد، و امیدوارم در آینده با جزئیات بیشتری به این داستان جالب بپردازم. اما امروز فقط امیدم این است که سئوالاتی برانگیزم نسبت به اینکه جنبش سبز واقعا با این جهتی که پیش گرفته است به چه سو میرود به جز تبدیل شدن بی یک نسخه به روز شده از جمهوری اسلامی، یا به عبارت دیگر، «جمهوری اسلامی ورژن 1.2» ؟

آیت الله صانعی مثلا، که تبدیل شده است به یکی از «بزرگان» محبوب جنبش سبز (همان آیت الله صانعی که به خاطر تاکید من بر انتشار چند تا از گفته های قدیمیش دوستان سبز موفق شدند حسابم در بالاترین را برای یک هفته ببندند!)، گفته است، «انسان‌های ظالم عکس امام را آتش می‌زنند بعد می‌گویند کار دانشجویان بوده است». شیخ مهدی کروبی، از پرخروش ترین سرکردگان جنبشیان سبزپوش، در نامه ای به ضرغامی، مدیر صدا و سیما، مینویسد:
آيا نمايش اينگونه‌اي اعتراضات مردمي به نوعي تطهير منافقين سال‌هاي ۶۰ نخواهد شد؟ شماهيچگاه فراموش نكنيد اكثريت قاطع كساني كه اكنون نسبت به روند برگزاري انتخابات معترض هستند و خواستار ابطال ان مي باشند همان كساني هستند كه سالها براي استقرار نظام جمهوري اسلامي ايران مبارزه كرده و در كنار ديگر نيروهاي انقلابي در راستاي پيشبرداهداف بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران حركت كرده اند . شما در حالي به مقايسه معترضان به روند فعلي با بني صدر و منافقين مي پردازيد كه اين افراد خوداز مخالفان بني صدر و منافقين بوده اند . امروز كساني كه نسبت به روند فعلي معترضند ، معتقد و پايبند به نظام جمهوري اسلامي هستند درحالي كه بني صدر و منافقين از محالفان نظام و به دنبال براندازي ان بودند . معترضان امروز همان كساني هستند كه پدران و يا فرزندانشان در مبارزه با منافقين و رژيم بعثي عراق به درجه شهادت و جانبازي نائل شده اند. بنابراين جاي بسي تاسف است كه رسانه ملي به چنين مقايسه اي مي پردازد و وفاداران به نظام جمهوري اسلامي را به عنوان مخالفان ان معرفي مي كند.
و البته هنوز از خود جناب میر حسین موسوی خبری نشده است، اما به هر حال خوب میتوان حدس زد چه نظری دارند، چرا که حتی وقتهائی که کروبی هم از «امام» صحبتی نمیکرد آقای موسوی در هر سخنرانی حتما چند باری صحبت از «امام» و سرسپردگی خودشان به ایشان میکردند.

آنچه واضح است اینکه خمینی هنوز در ذهن بسیاری از پیروان جنبش سبز یک رهبر محبوب و شایسته احترام محسوب میگردد، و توهین به او و یا قصد پائین آوردن او از مکان نمادینش (مثلا از طریق آتش زدن یا پاره کردن عکس وی) از تابوهای اساسی است و فرای خطوط قرمز جنبش سبز واقع میگردد.

اما آنچه شاید جالبتر باشد، جنبه های اسطوره سازی است که شدیدا و با سختی هرچه بیشتر در کارند تا واقعیت سخت را با گرد کردن برخی از گوشه هایش در چارچوب داستانی دلخواه رهبران جنبش سبز جا دهند. یکی از مکانیزم های مهم این پروسهٔ اسطوره سازی مثلا، ایجاد یک شکاف و تفاوت خیالی بوده است بین خمینی و خامنه ای، و یا بین افکار و افراد «صدر انقلاب» با افراد و افکاری که در حال حاضر مسئول جمهوری اسلامی میباشند. به این گفتمان بسیار رایج در میان اصلاح طلبان و جنبشیان سبز بیاندیشید مثلا، که چطور آن سالهای اول بسیجی های خوب، سپاه پاسداران خوب، روسای جمهور و وزرای خوب در کنار رهبر خوب خودشان جمع شده بودند، در حالی که اینروزها نه این امام به همان خوبی و مهربانی است (گرچه خامنه ای صدها بار بیشتراز خمینی لباسهای صورتی پوشیده و گل دست گرفته و لبخند زده و شعرهایش هم بعضا بسیار رومانتیک تر از خمینی هستند)، نه بسیجیها دیگر مردمی هستند (شعار معروف جنبش سبز: بسیجی واقعی، همت بود و باکری)، نه پاسدارها به فکر دفاع از ملتند (یکی از تم های اصلی صحبت های جناب سازگارا، از پایه گذاران سپاه پاسداران، و فعلا از رهبران فکری جنبش سبز)، و نه روسا و وزرا محبتی به مردم دارند...

اینکه رهبران فعلی و نیز بسیاری در بدنه اصلی جنبش سبز چنین تفاوت های عمیق و اساسی بین گفته ها، افکار و یا عملکرد خمینی و با افکار و رفتار خامنه ای میابند، یک خیالپردازی بسیار جالب است که برای کسانی مثل من که کار و تحقیق و تخصصشان در همین جنبه های روانشناسانه سیاسی و اجتماعی باشد این رفتار میتواند تا سالها موضوع درس در کلاس شود. یک نکته جالبتر در این مورد هم البته تطابقی است که این روند با روند تاریخی قدیمی تری در هویت شیعه دارد، یعنی این اسطوره هویتی آنها که حکومت اسلام که در دوره خود محمد بسیار گل و بلبل بود، پس از وفات محمد به راهی غیر از خواسته محمد رفت و آدمهای بد حکومت را به دست گرفتند، در حالی که یک گروهی مظلوم و خوب و بی پناه، تحت هدایت و ارشاد علی و حسین و دیگر امامان تنها گروهی بودند که در واقع در «خط محمد» (مقایسه شود با خط امام) ماندند...

اما به هر حال این موضوعات جالب را هم اجازه بدهید به متنی و بحثی دیگر بسپاریم و برگردیم به بحث حاضر، یعنی موضوع آتش زدن عکس خمینی، و اصرار بر انکار آن توسط جنبشیان سبز، و اجازه بدهید این روده درازیم را با مطرح‌ کردن یکی دو نکته بسیار ساده به آخر برسانم:

  1. آیت الله خمینی هنوز زنده است و با قدرت تمام هم زنده است، چرا که عکسهایش بر سر تمام مجالس، سخنرانی ها و دیدارهای رسمی کشور حاضرند، و سخنانش در تمام شئون کشور به جدیت و رسمیت مورد استناد قرار میگیرند.

  2. خامنه ای ممکن است بت بزرگی باشد، اما خمینی بت بزرگتری است. اگر جنبشیان سبز معتقدند رهائی مردم از جور جهل سی ساله گذشته متکی به شکستن بت ها میباشد، باید برای قبول این نکته ساده و واضح خودشان را حاضر کنند که تا روزی که آن بت بزرگتر شکسته نشود ایران زیر پرچم جمهوری اسلامی و ولایت فقیه خواهد بود.

  3. حیف است که پس از اینهمه خون دادن و تلاش و زجر کشیدن خودمان و امیدمان را به این هدف محدود کنیم که از جمهوری اسلامی بگذریم و برسیم به «جمهوری اسلامی ورژن 1.2» ما مرغ خانگی نیستیم، بالهایمان را باز کنیم و پرواز را به خاطر بیاوریم...