۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه

واشنگتن پست: ترورهای امروز تهران صورت زشت عملیات مخفی اسرائیل و امریکا را آشکار میکند

استفاده و بازنشر ترجمه زیر با ذکر مرجع و مترجم بلامانع است.

روزنامه امریکائی «واشنگتن پست» امروز در مقاله ای به ترور دو دانشمند هسته ای در ایران پرداخته است. در زیر ترجمه کامل این مقاله خدمت شما ارائه میشود:





قتل در تهران: آیا عملیات مخفی میتواند برنامه اتمی ایران را متوقف کند؟
نوشتهٔ جکسون دیل
منبع: روزنامه واشنگتن پست، دوشنبه ۲۹ نوامبر ۲۰۱۰
http://voices.washingtonpost.com/postpartisan/2010/11/_the_story_of_the.html
ترجمه به فارسی: صادق رحیمی

داستان کرم استاکس نت، که به نظر میرسد تعدادی از سانتریفوژهای غنی سازی اورانیوم در برنامه هسته ای ایران را متوقف کرده باشد، امیدی با خود داشت:‌امید به اینکه عملیات مخفی شاید بتوانند به طریقی صلح آمیز -و هوشمند- تلاش رژیم برای دسترسی به بمب اتمی را متوقف کنند.

اما خبرهای امروز از تهران این را یادآور میشوند که عملیات مخفی، که میدانیم هم امریکا و هم اسرائیل در حال انجامش هستند، میتواند چهرهٔ زشتی داشته باشد. دو دانشمند اتمی ایرانی در حالیکه با همسرشان به سرکار میرفتند با بمب مورد حمله قرار گرفتند؛ یکی از آنها کشته شد و دیگری به نحوی جدی مجروح‌ گشت.

رئیس جمهور ایران، محمود احمدی نژاد، همانطور که توقع میرفت به سرعت در یک کنفرانس مطبوعاتی امریکا و اسرائیل را متهم به مسئولیت این قتلها کرد. در واقع این احتمال غیر ممکنی نیست که بمبها خانگی [ایرانی] بوده باشند. جنبش سبز ادعا کرد مسئولیت به عهده خود رژیم است. مجاهدین خلق هم در گذشته هم به ترور سیاسی انجام داده اند و هم اسرار اتمی ایران را افشا کرده اند، پس امکان دخالت آنان را نیز نمیتوان نادیده گرفت.

ایالات متحده نیز قبل از این با حد اقل یک دانشمند اتمی ایرانی سر و کار داشته است، اگرچه وی را به قتل نرسانده است. در ماه مارس خبر رسید که یک دانشمند جوان به نام شهرام امیری از جمهوری اسلامی به ایالات متحده گریخته است. ایران گفت وی ربوده شده است، و سرانجام در ماه جولای به خواست خودش به ایران بازگشت.

از سوی دیگر اما این را همه میدانند که اسرائیل بر خلاف امریکا از انجام ترور در کشورهای خارجی رویگردان نیست. همین امسال مدتی پیش بود که یک تیم عملیاتی اسرائیل بعد از به قتل رساندن یکی از نظامیان عالیرتبه حماس در دوبی لو رفتند. عملیات روز دوشنبه [در تهران]، که در آن مردانی سوار بر موتورسیکلت مواد منفجره را به ماشینها چسباندند و پیش از منفجر شدن ان خود از صحنه دور شدند، به وضوع عملیات پیچیده ای بوده است.

آنگونه که ایران توصیف کرده است، این دو دانشمند به هدفهای احتمالی شبیه بوده اند. مدیر آژانس اتمی ایران گفته است که مردی که کشته شده است، مجید شهریاری، «مسئول یکی از پروژه های بزرگ» در آژانس اتمی ایران بوده است. مردی که زخمی شده است، عباس دوانی، توسط شورای امنیت سازمان ملل به خاطر کارهایش با وزارت دفاع و عضویتش در سپاه پاسداران، که مسئول برنامه تسلیحات اتمی میباشد، مورد تحریم قرار گرفته بود.

به عبارت دیگر اینها احتمالا مردان خطرناکی بوده اند --اما آنها همچنین شهروندانی غیر نظامی بودند. آیا هدف ترور قرار دادن آنان توسط دشمنان ایران امری توجیه شده است؟ بخشی از پاسخ به این سئوال بستگی به این دارد که چنین قتلهائی چه دستاوردی خواهند داشت. اگر این قتلها بتوانند برنامه اتمی ایران را متوقف کنند و این بحران کُندی که نهایتا به جنگ خواهد انجامید را به پایان برسانند، آنوقت شاید چنان هدفی بتواند چنین وسیله ای را توجیه کند.

اما تا این لحظه دستاوردهای عملیات پنهان علیه ایران به نظر ناچیز میرسند. روند رشد غنی سازی اورانیوم در نطنز در ماههای اخیر متوقف شده است، و احمدی نژاد هم روز دو شنبه ظاهرا برای اولین بار اقرار کرد که استاکس نت ممکن است باعث این مسئله بوده باشد. آژانس فرانس پرس از قول او نوشت، «آنها توانستند برخی از سانتریفیوژ های مارا در حد محدودی با نصب نرم افزاری در دستگاههای الکترونیکی از کار بیاندازند»، و اضافه کرد، «متخصصان ما جلوی آن را گرفتند و آنها دیگر قادر به انجام چنین کاری نخواهند بود.»

در واقع بازرسان سازمان ملل گزارش کرده اند که اگرچه نطنز به دلیل نامعلومی در این ماه یک روز تعطیل شده بود اما غنی سازی اورانیوم با همان سرعت سابق خود کماکان ادامه یافته است، و در همان حال خبر میرسد که نیروگاه اتمی روس-ساخته ایران در بوشهر هم در حال سوختگیری و آماده شدن برای عملیاتی شدن در ماه ژانویه است.

خلاصه کلام اینکه عملیات مخفی سلاح همه فن حریفی نیست که بتواند کار برنامه اتمی ایران را تمام کند، و این امر در مورد سلاحهای قرن بیست و یکمی مثل استاکس نت همانقدر صدق دارد که در مورد حمله های بیرحمانه به دانشمندان ایرانی از روشهای «سنتی».




۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه

توصیه به امریکا در روزهای اوج جنبش سبز: اجازه ندهید میر حسین موسوی پیروز شود!


یکی از اسناد محرمانه سفارت امریکا در ابوظبی که توسط گروه «ویکی لیکس» افشا گردیده، جزئیات مکالمات یک میهمانی شام با شرکت وزیر خزانه داری ایالات متحده، تیموتی گایتنر، و دو مقام بلند پایه ابوظبی یعنی ولیعهد و مسئول قوای مسلح آن کشور، شیخ محمد بن زاید آل نهیان، و وزیر امور خارجه آن کشور، شیخ عبدالله بن زاید آل نهیان را فاش میکند. از نکات قابل توجه در این سند بخشی است که مربوط میشود به سفارشات این مقامات ابوظبی به دولت امریکا در مورد نحوه برخورد آن با جنبش سبز و بخصوص میرحسین موسوی.

طبق این سند، که تلگرافی است که که در تاریخ بیستم جولای ۲۰۰۹، مصادف با بیست و نهم تیرماه ۱۳۸۸ توسط سفیر امریکا به واشنگتن ارسال گردیده است، در این ملاقات مسئولان ابوظبی دولت امریکا را بر علیه پیروزی میرحسین موسوی هشدار داده اند. ترجمه این بخش سند مذکور به این شرح است:

Regarding the recent election in Iran, MBZ cautioned that Mir Hossein Musavi is no different than Ahmedinejad when it comes to their nuclear ambitions, 'same goal, different tactic.' In this respect, he regards Musavi as more dangerous than his competitor, as at least Ahmedinejad was 'an open book.' He reminded Secretary Geithner that Musavi and his advisors are part of the same group that took the U.S. Embassy in 1979.
در مورد وقایع مربوط به انتخابات اخیر در ایران، شیخ محمد بن زاید آل نهیان هشدار داد و گفت میر حسین موسوی در زمینه جاه طلبی های هسته ای هیچ تفاوتی با احمدی نژاد ندارد:‌ "هدفشان یکی است، تاکتیکشان متفاوت است." وی معتقد است موسوی ازینجهت خطرناک تر از احمدی نژاد است چون لااقل احمدی نژاد "مثل کتابی است که باز است [و میشود محتوایش را دید]." وی به آقای وزیر یادآوری کرد که موسوی و مشاورانش همان کسانی هستند که سفارت آمریکا را در سال ۱۹۷۹ اشغال کردند.


کشورهای عرب منطقه یکصدا طالب قلع و قمع نظامی ایران!


گاردین، که امروز تعداد کثیری از اسناد منتشر شده توسط گروه ویکی لیکس را منتشر کرده است، گزارشی را به دیدگاه کشورهای عرب منطقه خلیج فارس و خاور میانه نسبت به جمهوری اسلامی آنگونه که از این اسناد و گزارشات محرمانه بر میآید اختصاص داده است. تیتر اول این مقاله میگوید عربهای منطقه جمهوری اسلامی را «شیطانی» لقب داده اند، و تیتر دومش مینویسد، «تلگراف های سفارتهای آمریکا نشان میدهند که چهره ای که جمهوری اسلامی برای خوددر منطقه ایجاد کرده است به صورت یک دولت دخالت کننده در امور دیگران، دروغ گو، مشکل آفرین و به دنبال تولید بمب اتمی است.»

یکی از این اسناد خبر از این میدهد که سلطان عربستان سعودی در جلسه ای به متکی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، گفت «شیطانیت خودتان را از ما دور نگه دارید،» و سند دیگری از قول وی در یک مکالمه خصوصی مینویسد، «الله ما را از شر شیطانی اینها [جمهوری اسلامی] حفظ کند. طی این سالها روابط مسالمت آمیزی با اینها حفظ کرده ایم، اما واقعیت آخرش این است که اینها قابل اعتماد نیستند.»

اما این نوع تعبیرات و دیدگاهها اختصاص به عربستان و پادشاهش ندارند. شیخ محمد بن زاید آل نهیان، ولیعهد ابوظبی و معاون وزیر نیروهای مسلح امارات ایران را یک «تهدید حیاتی» برای امارات میخواند، و پیشنهاد کرده است که ایالات متحده در صورت عدم کفایت حمله هوائی بایستی نیروهای پیاده خود را نیز به ایران بفرستد. و وزیر خارجه امارات جمهوری اسلامی را «مسئله ای عظیم» خوانده است «که ابعادش از موضوع اتمی بسیار فراتر میرود.»

یکی دیگر از این اسناد نشان میدهد که حمد بن عيسى آل خليفة، پادشاه بحرین نیز در گفتگوئی رو دررو با ژنرال پترایوس، مسئول نیروهای مسلح‌ آمریکائی در منطقه، از دولت امریکا تقاضا کرده بود که جمهوری اسلامی را مورد حمله نظامی قرار دهد. در گزارش سفارت امریکا درمورد آن گفتگو آمده است، «شاه حمد اشاره کرد که ایران منشاء مسائل بسیاری در عراق و افغانستان است. وی با استدلالات محکمی خواستار عملیاتی برای از بین بردن برنامه نظامی آنان از هر طریق ممکن گشت. وی گفت، "این برنامه بایستی متوقف گردد. خطر اجازه دادن به ادامه آن از خطر متوقف کردنش بیشتر است."»

در یکی دیگر از این اسناد قابوس بن سعید السعید، سلطان عمان، به آدمیرال ویلیام فالن که در آن زمان مسئول نیروهای مسلح امریکائی در منطقه بود میگوید، «ایران یک کشور گردن کلفت پر عضله است که ما مجبوریم با آن سر و کله بزنیم،» و یک مسئول عالیرتبه عمانی اضافه میکند که کشورهای منطقه، کویت، بحرین و قطر خواهان حمله امریکا به جمهوری اسلامی هستند.

این گزارش سپس جزئیات دیگری از قول مسئولان کشورهائی مثل کویت، قطر مصر و اردن نقل میکند که تمام آنها در یک موضوع مشترکند:‌ جمهوری اسلامی دولتی است دروغگو، مشکل آفرین، و به دنبال اهداف شیطانی. مارگارت سکوبی، سفیر ایالات متحده در قاهره در یکی از گزارشات خود مینویسد، «حسنی مبارک از ته دلش از جمهوری اسلامی تنفر دارد، و به کرات از آنها با لقب «دروغگوها» یاد میکند.»



۱۳۸۹ آذر ۴, پنجشنبه

دوستی خاله خرسه؟


اینهم وقتی جمهوری اسلامی میخواهد به دنیا بگوید اسم خلیج فارس «خلیج فارس» است. ببینید خلیج فارس بیچاره مان را کجا فرستاده اند...




ضمنا پیشنهاد میکنم این متن از علیرضا رضائی در همین مورد را هم ببینید.



۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

استمداد خانواده های کوهنوردان امریکائی از جمهوری اسلامی به مناسبت جشن شکر گزاری


خانواده های دو کوهنورد اسیر در ایران، شین باوئر و جاش فتال، اطلاعیه استمدادی به مناسبت هفته جشن شکر گزاری صادر کرده اند و طی آن از رنج و دردشان گفته اند و از جمهوری اسلامی خواسته اند تا به حکم انسانیت فرزندان آنان را آزاد کند تا به خانواده های خود بپیوندند.

متن فارسی این اطلاعیه به شرح زیر است.

بیست و دوم نوامبر ۲۰۱۰

خانواده های شین باوئر و جاش فتال از ایران استمداد میکنند تا فرزندانشان را برای جشن شکر گزاری آزاد کند.

«از غصه و رنج بیمار شده ایم»

خانواده های شین باوئر و جاش فتال امروز اطلاعیه زیر را صادر کردند:
«این هفته دومین جشن شکر گزاری خود را بدون شین و جاش برگزار میکنیم، و این هفته بیشتر از هر موسم دیگری از سال دلهایمان لبریز است از غم دوری آنها و این که در این مناسبت مهم خانوادگی در کنارمان نیستند. تعطیلات شکر گزاری ایامی است که خانواده ها دور هم جمع میشوند، و ما از ایران استمداد میکنیم که اجازه بدهند شین و جاش به ما بپیوندند تا خانواده مان بار دیگر تکمیل بشود. گرد هم آمدن خانواده و نیاز به باهم بودن ارزشی امریکائی یا ایرانی نیست، یک ارزش انسانی است. ازبیشتر از شانزده ماه پیش که شین و جاش دستگیر شدند خیلی از ما دچار بیماری شده ایم. مجبور شده ایم شغلمان را رها کنیم، تحصیلاتمان متوقف شده. اضطراب و نگرانی برای شین و جاش جانمان را مریض کرده. از بی خبری از سلامتیشان در عذابیم و از عدم امکان مکالمه با آنها رنجوریم.

ادامه یافتن حبس شین و جاش قابل درک نیست. خانواده های ما سیاستمدار نیستند، و تغییر دادن سیاستهای دولتمان هم در حیطه قدرت ما نیست. رهبران جامعه بین المللی، از دبیر کل سازمان ملل، آقای بان کی مون، تا اسقف اعظم دزموند توتو و دولتهای مختلف دنیا تقاضای آزادی شین و جاش را کرده اند. مردم دلسوز در اطراف و اکناف دنیا برای تقاضای آزادی آنها جمع شده اند و شب زنده داری کرده اند. خواهش میکنیم، ایران، همان شفقت انسانی که به سارا نشان دادید را در حق بچه های ما هم نشان بدهید. خواهش میکنیم التماس و دعاهای ما را در این ایام شکر گزاری بی جواب نگذارید.»

پ.ن:‌
از خواننده های گرامی تقاضا میشود با بازنشر در دیگر وبسایتهای خبری، در وبلاگهای خود و یا با فرستادن متن توسط ایمیل به دیگران در انتشار هرچه گسترده تر پیام خانواده های دردمند این بچه ها همکاری کنند.


۱۳۸۹ آذر ۲, سه‌شنبه

کراوات پیشنهادی برنامه «پارازیت» برای مسئولان جمهوری اسلامی


در پی اختراع و ثبت «کراوات اسلامی» به شکل تیغه شمشیر ذوالفقار در ایران، برنامه پارازیت صدای امریکا استفاده از کراوات زیر را به عنوان نمادی از مهر و عدالت اسلامی به مسئولان جمهوری اسلامی توصیه کرد:





۱۳۸۹ آبان ۳۰, یکشنبه

روزنامه نشنال پست: در ایران قوانین قضائی متعلق به عصر حجر حاکم است


روزنامه کانادائی «نشنال پست - National Post» که از بزرگترین روزنامه های این کشور محسوب میشود روز جمعه مقاله اصلی بخش «جهان» خود را با تیتر «سیستم عصر حجری قضا در ایران» به بررسی سیستم قضائی جمهوری اسلامی تخصیص داده است.

این مقاله پس از بررسی مجدد روند قضائی غیر انسانی در برخورد با پرونده سکینه محمدی از قول جواد لاریجانی مینویسد، «ما از داشتن چنین سیستم [قضائی] احساس افتخار میکنیم.»

مقاله همچنین از قول جواد لاریجانی در مصاحبه ای که وی با «وال استریت ژورنال» انجام داده است مینویسد، «بیش از پنجاه در صد کسانی که مورد سنگسار قرار میگیرند ممکن است زنده بمانند. سنگسار کردن یعنی اینکه باید چندین شرط را رعایت بشوند، تعداد محدودی سنگ میشود انداخت، سنگها به روش خاصی باید انداخته شوند، ... اصلا در نظر بعضی سنگسار جریمه سبک تری است نسبت به اعدام چون این احتمال هست که زنده در بروید.»

این گزارش از قول مدیر مسئول «کمیته بین المللی بر علیه اعدام» گزارش میدهد که از سال ۱۹۸۰ تا کنون حد اقل 150 نفر در ایران سنگسار شده اند، اگرچه از قول خود وی نیز اضافه میکند که «باید توجه کرد که یافتن یک لیست کامل و واقعی از قربانیان سنگسار در ایران اگر مطلقا غیر ممکن نباشد بسیار نامحتمل است، چرا که رژیم به نحوی سیستماتیک این نوع اطلاعات را حذف میکند.»

این گزارش همچنین اضافه میکند که «سنگسار در ایران یک وسیلهٔ قدرت سیاسی در دست جمهوری اسلامی و طریقه ای برای سرکوب مردم توسط یکی از وحشیانه ترین مجازاتهاست. اکثریت قاطع قربانیان سنگسار را زنان تشکیل میدهند، و سنگسار در جمهوری اسلامی به همراه بسیاری دیگر از چنین روشهای سرکوبگرانهٔ مذهبی نقش وسیله ای برای سیطره بر زنان را ایفا میکند.»

این مقاله در ادامه آورده است که از پس از اعلام تعلیق چهار ساله حکم سنگسار بین سالهای ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۴، گزارش ها حاکی از آن هستند که مراسم سنگسار که در سالهای گذشته به نحو آزاد و عمومی برگزار میشده اند اکنون به مراسمی مخفی تبدیل شده اند که توسط اعضای بسیج، گروه نیمه مسلح پشتیبان رژیم، اجرا میشوند. این خبر همچنین اضافه کرده است که اطلاعات حاکی از آنند که این مراسم اکنون به حدی مخفیانه انجام میگیرند که حتی بسیجیانی که در این مراسم شرکت میکنند قبل از انجام مراسم مورد تفتیش قرار میگیرند و تلفنهای همراه و دوربینهای آنان از ایشان گرفته میشود.



۱۳۸۹ آبان ۲۹, شنبه

تنها چیزی که برای موفقیت جنبش مردمی لازم است: خودمان جلوش را نگیریم!


نیو اورلئان هستم برای کنفرانس سالانه AAA. فردا صبح باید صحبت کنم، و هنوز یکی دو صفحه ای بیشتر از آن را ننوشته ام. امشب هم دوجا قبول کرده بودم که بروم، اولیش را همین نیم ساعت پیش ایمیل نوشتم عذر خواستم ولی دومیش مهمتره و نمیشه کنسل کرد... عقل سلیم میگوید بنشین و متن صحبتت را بنویس، اما دلم طبق معمول ایران است و میگوید حالا یک چند سطری هم اینجا بنویس خوب. چه کنم که دلم نازکه، دلم نمیاد روش رو زمین بذارم... پس لااقل کوتاه بنویسم.

حرفی که میخواستم بزنم به شکل اریبی در رابطه با اعلامیه تازه میرحسین موسوی هست، و از یک طرف دیگه هم در رابطه با سئوالی که اخیرا زیاد دیده ام دوستان از هم میپرسند، راجع به اینکه واقعا جنبش مردم شکست خورده یا نه، و اگر شکست خورده تکلیف مردم و جمهوری اسلامی چیست. وارد بحث جزئیات وقت گیر نمیخوام بشم، پس اجازه بدهید حرف آخرم را از همین اول بنویسم، که ۱) بله، «جنبش سبز اصلاح طلبی» شکست خورد، یا دقیقتر بگویم، به آخر خط امکان خودش رسید، ۲) خیر، جنبش مردمی شکست نخورده، بلکه به میانهٔ راهش رسیده، و ۳) تکلیف مردم و جمهوری اسلامی هم روشن است: جمهوری اسلامی باید برود و به آخر خطش رسیده است.

میدانم هر کدام از این سه نکته کلی سئوال و مخالف و موافق برخواهد انگیخت، و قول میدهم اگر سئوالهایتان را بپرسید در بحثهای آینده ام به زودی پاسخ بدهم به آنها، اما فقط اینجا میخواستم با توجه به این سه نکته، همان مطلبی که تیتر کرده ام را تاکید کنم، که دوستان، اولا این دوره ای که ما در آن به سر میبریم و این خاموشی نسبی را اگر به عنوان «شکست» و پایان گرفتن جنبش مردمی بر علیه جمهوری اسلامی تعبیر کنیم اشتباه بسیار بزرگی انجام داده ایم، چون تنها اتفاقی که افتاده است این است که رودخانه جنبش اکنون از یک پیچ و تنداب گذشته است و به منطقه آرامی رسیده است، به همین دلیل به نظر میرسد از شدتش کم شده، حال آنکه به هیچوجه اینطور نیست. خارجی ها یک ضرب المثلی دارند که میگوید آبی که آرام جریان دارد عمقش زیاد است، و باور کنید در حال حاضر این دقیقا بیان حال جنبش مردمی ایران بر علیه جمهوری اسلامی است.

جنبش دارد روال و مراحل طبیعی خودش را طی میکند. هیچوقت از کوه بالا رفته اید؟ اگر رفته باشید میدانید که تنها تپه های کوچک هستند که در یک خیز پر تلاش و سریع فتح میشوند. قله های بزرگ راه فتحشان از چندین مرحله مختلف میگذرد که شامل مراحل پر افت و خیز و صعب العبور و نیز مراحل آرام تر و حتی استراحت هستند.

این را بسیار مهم است که در ذهن داشته باشیم، که جنبش سبز یک «حادثه» نبوده است. جنبش سبز یک پدیده تاریخی و اجتماعی است که ابعادش از آنچه که هر یک از ما (به عنوان یک فرد) میتواند درک و تجربه کند بسیار فراتر میرود. جنبش سبز یک روند تاریخی است که از یک سو ما در آن «واقع شده ایم» و از سوی دیگر وجود ما به آن عینیت داده است. به این دلیل، هر یک از ما (به عنوان یک فرد) سه راه در مقابل این فرایند داریم: ۱) با آن هماهنگ و هم جهت باشیم و همراهش به پیش برویم، ۲) با آن مخالفت کنیم و در مقابلش بایستیم، ۳) سعی کنیم از آن جدا زندگی کنیم و به تماشای این جریان بایستیم.

بگذارید یک نتیجه ساده از این سه گزینه بگیرم برای شما دوستانی که علاقه مند و نگران پیروزی و به نتیجه رسیدن این جنبش مردمی هستید: تنها چیزی که برای موفقیت این جنبش مردمی لازم داریم این است که خودمان با دست خودمان جلویش را نگیریم! به عبارت دیگر، دست قدرت تاریخ و زمان آنچنان در دست ماست، و نسیم تکامل اجتماعی به نحوی در بادبان این جنبش است که در واقع اگر قدرتمندان جنبش همچون میر حسین موسوی به عنوان کشتیبان، و همراهان جنبش همچون ما به عنوان مسافران، تنها بتوانیم جلوی حرکتش را نگیریم این باد موافق خود به خود کشتی مان را به ساحل نجات خواهد رساند.

همانطور که عرض کردم، احساس میکنم حتما باید بیشتر در مورد این موضوع حرف زده بشود، و حتما هم خواهم زد. از سئوالات و نظرات شما هم بسیار ممنون خواهم شد چون زمینه را برای پر محتوا و مربوط تر شدن صحبتهای بعدی فراهم خواهد کرد. اما اجازه بدهید فعلا از شما عذر بخواهم و بروم سخنرانی فردایم را بنویسم...



۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه

تنها راه نجات بالاترین...


وضعیت بالاترین از «بحرانی» گذشته است و عملا به گل نشسته است.

متاسفانه تصمیم های حیرت انگیز و غیر قابل توجیه مسئولان بالاترین بالاخره کاربران فعال و دلسوز را به آن روز غم انگیزی رسانده است که همه از آن میترسیدیم، یعنی روزی که محیط بالاترین در قرق کرمهای بسیجی و خفاشهای امنیتی در آمده است و به قول معروف دیگر نه راه پس دارد و نه پیش.

طبعا جای تبریک طعنه آلودی هست به جناب یحیی نژاد، یا به هرکسی که توانسته ایشان را توجیه کند تا کشتی خودش را به دست خودش به گل بنشاند و ما مسافرانش را اینطور آواره کند. اما چه فایده که مشت بعد از جنگ را فقط بر سر خود میتوان زد.

حتی قصد نوشتن زیادی هم ندارم. فقط میخواهم تنها روزنه ای که برای نجات بالاترین از این ساحل کثیفی که بر آن به گل نشسته است به ذهنم میرسد را ذکر کنم تا لااقل خیال خودم را راحت کرده باشم که «گفتم»، گرچه گمان نمیکنم به جائی برسد این گفتنها -که اگر قرار بود برسد این یک سال و اندی فریاد استغاثه هایمان به جائی رسیده بود.

تنها راهی که برای «پاک» کردن بالاترین از اینهمه آلودگی و فنای کاملش میبینم، این است که مدیریت بالاترین هر چه سریعتر:
  1. دخالت و دستکاری خود در روند نصف و نیمه کاربر-سالارانه ای که بالاترین دارد را متوقف کند،

  2. عضو گیری را کاملا باز و شفاف کنند تا تمام کسانی که علاقه مند هستند بتوانند با آزادی عضو شوند تا شاید موج عضویت مردمی بتواند موشها و موریانه ها را بشوید و با خودش ببرد.

به قول معروف، از ما گفتن بود.

۱۳۸۹ آبان ۲۵, سه‌شنبه

یک تامل کوتاه بر مصاحبه مدیر مسئول «بالاترین» با دویچه وله


آقای مهدی یحیی نژاد، صاحب، و مدیر مسئول «بالاترین» مصاحبه ای در مورد تصمیم اخیر سایت بالاترین مبنی بر حذف مطالبی که به تشخیص مدیران سایت به ادیان (بخوانید اسلام) توهین کرده باشند مصاحبه ای با دویچه وله کرده است، که خوب یا بد یک قسمت کوتاهش نظر مرا خیلی جلب کرد، و آن قسمتی است که به نظر من تمام شکوه هائی که در یکسال و چند ماه گذشته از پائین آمدن تدریجی روح بالاترین داشته ام را در خودش مختصرا منعکس میکند، چون دقیقا شرح میدهد که چه تفکری است که موجب شده یک سری «دست بردن» و تلاش برای «مهندسی اجتماعی» بالاترین در طی یکسال و چند ماهه گذشته صورت بگیرند --دقیقا همان دست بردن ها و «مهندسی» هائی که موارد نگرانی اصلی من بوده اند.

یکی از اصلی ترین نمونه های این «مهندسی» که میگویم در سال گذشته درست در اوج مبارزات جنبش سبز انجام گرفت، به این صورت که با انجام تغییرات بسیار عجیب و غیر قابل باوری در حدود نصاب داغ شدن لینکها، داغ شدن لینکهای اجتماعی و سیاسی به ناگاه بسیار مشکل شد و بر عکس داغ شدن لینکهای ورزشی و سرگرمی بسیار ساده و آسان شد، به نحوی که در عرض چند روز کل بافت و ظاهر بالاترین (یعنی صفحه داغهای آن، نه صفحه لینکهای تازه، که هیچ فرقی نکرده بود) تغییرات شگرفی کرد و درست همزمان با سرکوب شدید و همه جانبه تظاهرات مردمی توسط اوباشان جمهوری اسلامی و آغاز جنگ سنگین روانی از طریق علام گسترده این که جنبش سبز شکست خورده است، شکل ظاهری بالاترین هم که تا آن زمان منعکس کننده اوج مبارزات و احساسات برانگیخته مردم ایران در مقابل جمهوری اسلامی بود در عرض چند روز مبدل شد به یک رسانه که اگرچه هنوز لینکهای سیاسی داغی در خود داشت، اما مسائل سیاسی دیگر به هیچوجه وجه اصلی و مرکزی محتوای صفحه «داغ» ها را تشکیل نمیدادند، بلکه تو گوئی مملکت در یک روزگار معمولی به سر ببرد، ناگهان صفحه داغهای بالاترین تبدیل شد به معجونی شبیه به یک رسانه معمولی و ادیت و سانسور شده، با موج عجیبی از لینکهای ورزشی و سرگرمی که به راحتی داغ میشدند و صفحه اول را پر کرده بودند.

در همان روزها بود که من متنی به اعتراض و تحیر نوشتم (این متن)، و باورکنید یا خیر، مدیران بالاترین تصمیم گرفتند حساب مرا به دلیل همان متن ببندند، با جرمی که به اینصورت اعلام شد: «به جرم تکرار اتهامی واهی برای تضعیف بالاترین»! که با اعتراض کاربران دیگر باز شد (برای جزئیات بیشتر میتوانید مثلا اینجا و اینجا را ببینید).

به هر حال من نمیخواستم این متن را طولانی کنم، بلکه فقط میخواستم اشاره ای کنم به بخشی از مصاحبه آقای یحیی نژاد که به نظرم رسید دقیقا به این مسائلی که کمی شرحش را آغاز کردم اشاره دارد، و حقیقتش تا حد زیادی هم تحیر آمیز است، درست همانطور که دلیل جهتگیری، انتخاب زمانی، و نوع خاص آن «مهندسی های اجتماعی» هنوز در ذهن من حل نشده و غیر قابل توضیح مانده اند. این را عرض کنم که در آن روزها مسئولان بالاترین آن دستکاری و مهندسی خود را به اینصورت «توضیح» دادند یا «توجیه»‌ کردند که با اینکارشان میخواستند بالاترین منعکس کننده علائق مختلف اجتماعی باشد و مثلا دوستداران ورزش بالاترین را رها نکنند! حالا آن حکایت را داشته باشید، و بیائیم یکسال و چند ماه بعدتر، که بعد از تصمیم و اعلام و اعمال قانونی که رسما لینکهای ضد اسلامی (و طبعا ضد حکومت اسلامی) را حتی با وجود رای آورده بودنشان از صفحه اول بالاترین حذف خواهد کرد، جناب یحیی نژاد در توضیح یا توجیه این تصمیم عجیب خودشان به دویچه وله میگویند:

ما به تنوع رسانه نیاز داریم. چه در داخل و چه خارج از ایران. رسانه‌های خبری، رسانه‌هایی که مخاطب جوان دارند، رسانه‌هایی که مخاطبان اختصاصی دارند. ممکن است در مورد اقتصاد ایران باشند یا درباره وضعیت فرهنگ ایران باشند. خب قسمتی از این کار را رسانه‌هایی بزرگ مثل دویچه وله برعهده دارند. قسمت دیگراش برعهده‌ی وبلاگ‌نویسان، کسانی که حساب فیس بوک یا بالاترین دارند و یا جای دیگری فعالیت می‌کنند است. واقعاً نباید تمرکز روی مسائل سیاسی باشد. جامعه‌ی ما مسائل دیگری هم دارد که باید به آن‌ها بپردازند و ما هم باید به حد کافی بتوانیم این‌ها را پوشش دهیم و درباره‌اش بحث کنیم.

بخصوص از آنجائی که مقدمه این متن به اندازه کافی طولانی شده، اجازه بدهید این متن ایشان را همینطور بدون شرح‌ رها کنم، و فقط کامنتی که مشابهش را در زیر لینکی مربوط به این مصاحبه نوشتم اینجا هم تکرار کنم، که گفتم
اعجاب آور است که فردی از سلامت عقل و هوش فراوان برخوردار باشد، آنوقت درست در بحبوحه آنچه که یکی از تاریخی ترین وقایع حاد و از مهمترین بحرانهای سیاسی قرنهای اخیر در جامعه ایران باشد، و بر حسب اتفاق مسئولیت یک رسانه ای که نقشی مرکزی در آن واقعه ایفا کرده است را هم بر عهده داشته باشد، آنوقت مصاحبه ای بکند و بگوید «واقعا نباید تمرکز روی مسائل سیاسی باشد». این حقیقتا اعجاب آور است، و اینطور عرض کنم که اگر من مسئول امنیتی جمهوری اسلامی در زمینه جنگ نرم بودم حاضر بودم تمام توان و انرژی و حیله و روشهای مستقیم و غیر مستقیم (از اقناع و تطمیع بگیر تا اجبار و تهدید) را به کار بیاندازم که مدیر مسئول سایت بالاترین را قانع کنم که چنین موضعی بگیرد و به آن هم عمل کند -یعنی دقیقا کاری که جناب یحیی نژاد در طی یکسال و چند ماه گذشته انجام داده اند.

«آیا بالاترین به تسخیر سپاه در آمده است؟» سیزده ماه بعد!


توضیح: این متن را در ماه اکتبر سال گذشته (یعنی حدود ۱۳ ماه پیش)‌ نوشته بودم، اما به دلایلی که نیاز به توضیح ندارند به نظرم هنوز مربوط و لازم میرسد. بخشهای جدید با [براکت] مشخص شده اند...

رفتارها و تصمیمات اخیر مدیران بالاترین در حد حیرت آور و غیر قابل توضیحی عجیب و در خلاف جهت طبیعی رفتارهای گذشته و روح وجودی سایت بالاترین بوده اند.

آنچه واقعیت این رفتارها را حیرت آور تر میکند این است که مجموعه این تصمیمها در جهتی صورت گرفته که برآیندشان تطابق کامل با خواستها و منافع صاحبان کودتا در ایران داشته است.

اجازه بدهید این را همینجا روشن کنم که حتی خیال اینکه مدیران وصاحبان بالاترین به دلخواه و تمایل قلبی خود حرکت در چنین جهتی را برگزیده باشند از نظر من مردود و غیر قابل باور است.

از طرف دیگر اما، واقعیت آنچه که در چند ماه [بخوانید یک سال] اخیر، یعنی درست در بحبوحه مبارزات ملی بر علیه کودتاگران، بر سر سایت و قوانین بالاترین آمده است نیز سنگین تر و واضح تر از آنست که بتوان نادیده گرفت. علاوه بر وضوح کافی نوع تغییرات اخیر در قوانین حد نصاب برای داغ شدن لینکها (که لینکهای غیر احساساتی با محتوای اجتماعی و سیاسی را در وضعیت بسیار مشکلی قرار داده است)، حتی یک نگاه کوچک به تعدد و وفور لینکهای سرگرمی و شبه-علمی و شبه-فرهنگی که صفحات داغ بالاترین را پر کرده اند به سرعت مشخص میکند که وزن سیاسی و اجتماعی بالاترین، بخصوص حضور لینکهای مفید و تحلیلی در مورد مسائل مربوط به کودتای اخیر و جنبش مردمی بر علیه آن، در بسیاری از ساعتهای شبانه روز به نحو بسیار محسوسی و نگران کننده ای سبک و کمرنگ شده است.

جزئیات، ابعاد و تاثیرات عملی این تغییرات توسط تعداد زیادی از لینکها و کامنتها از طرف اعضای قدیمی و دلسوز مطرح شده اند، لینکها و کامنتهائی که اغلب بسیار پر طرفدار نیز بوده اند، بنا بر این اینجا نیازی به تکرار ان نمیبینم. اما نکته ای که میخواستم مطرح کنم بیشتر در رابطه با توازی عجیب این تصمیمات با برخی از آخرین تحولات استراتژیک است که توسط کودتاگران، بخصوص ارگان رسمی آنان، یعنی سپاه پاسداران، انجام گرفته است.

البته آن «تحولات استراتژیک» نیز مجموعه گسترده ای از عملیات مختلف سیاسی، اطلاعاتی، اجتماعی و اقتصادی را شامل میشود که به اندازه کافی از پشت پرده آگاهی ندارم که بخواهم از آن بنویسم، و اگر داشتم هم این متن الزاما مربوط به آنها نیست. اما تنها یک بعد از این تحولات را میخواهم یادآوری کنم که همه کمابیش از بعضی جزئیات آن باخبر شده ایم، و آنهم برنامه گسترده سپاه برای پوشش جنبه های «نرم» کودتای خود میباشد، که اخیرا نیز بارها از زبان مسئولان مختلف کودتا تاکید شده است. مثلا به سخنان محمد باقر ذوالقدر دقت کنید، که همین ماه گذشته به صراحت اعلام کرد، «امروز ما در جنگ نرم هستيم ...در جنگ سخت، ابزار ادوات جنگي است اما در جنگ نرم رسانه و امواج منتشر در هوا و قلم است»، و یا حسن طائب، که باز همین ماه گذشته (هنگامی که هنوز فرمانده بسیج بود) به روشنی اعلام کرد: «ما نيز وارد جنگ نرم با دشمن شده ايم » و ادامه داد، « حركت اصلي ما در جنگ نرم حمله به تهديدگران است و بايد با از كار انداختن آنها، پيروزي خود را اثبات كنيم»، یا کامران دانشجو، که سرپرستی ستاد انتخابات کودتا را برعهده داشت، که همین هفته گذشته با اعلام وارد شدن کودتا گران به جنگ نرم برای مقابله با جنبش سبز پیشگوئی کرد «در میدان جنگ نرم یقینا باز دفاع مقدسی دیگر رخ خواهد داد.»

[و البته به این نسخه جدید، و در را بطه با آخرین تصمیمات بالاترین از قبیل جلوگیری از لینکهای ضد اسلامی، بایستی اظهارات اخیر وزیر اطلاعات دولت کودتا، حیدر مصلحی، را اضافه کرد که به صراحت اعلام کرده است که پس از یک سال برنامه های جنگ آنان در محیط مجازی به نتیجه رسیده است و اکنون آنها فضای مجازی [بخوانید بالاترین] را در کنترل خویش گرفته اند: «امروز تمام حركت‌هاي دشمن در فضاي مجازي زير ذره‌بين بر و بچه‌هاي بدنه وزارت اطلاعات است و اين بدنه ايده‌هاي مختلفي براي مقابله با كارهاي دشمن در اينترنت و به ويژه در بخش شبكه‌هاي اجتماعي داشته است كه در اين زمينه بسيار موفق بوديم»]

در واقع وجود برنامه استراتژیک «جنگ نرم» را مدتهاست که میتوان در طرز برخورد کودتاگران با رسانه های عمومی نیز مشاهده کرد، به نحوی که به جای برخورد «سخت» که همان بستن و تعلیق و زندان کردن و غیره باشد، چندی است بیشتر به روشهای «نرم» روی آورده اند، که عبارت باشد از یکطرف تحت فشار گذاشتن رسانه ها از طرق «خاموش» و غیر عمومی، در حالیکه در معرض عموم بنا را بر تظاهر به دوری از برخورد های خشونت آمیز با رسانه ها گذاشته اند؛ و از طرف دیگر اجرای یک موج گسترده «فعالیت و ضد فعالیت» رسانه ای، که در عمل نه تنها از «فیلتریسم» گسترده و یا تروریسم سایبری و نابود کردن سایتهای مولد فکر و خبر رسان و ایجاد انواع و اقسام سایتهای خبررسانی کودتاگرا، بلکه تا ایجاد انواع و اقسام سایتهای زرد و سرگرم کننده، سایتهای اطلاعاتی/تخریبی همچون گرداب و غیره، سایتهای دروغ گستری در پوست سایتهای متعلق به جنبش سبز، اجرای عملیات روانی از طریق تزریق گستردهٔ عوامل نفوذی در فرومها و سایتهای مختلف اجتماعی نیز پیش رفته است. و البته در این میان یکی از بزرگترین قدمهائی که در جهت تسلط کامل بر فضای اطلاعاتی و رسانه ای الکترونیکی توسط سپاه برداشته شده، یعنی تصاحب شرکت مخابرات را نباید فراموش کرد.

بنا بر این نکتهٔ اول بحث من به وضوح مشخص است، و آن اینکه سپاه پاسداران با تشخیص صحیح این امر که اطلاعات و اطلاع رسانی پاشنه آشیل حکومت کودتا و دلیل اصلی عدم تثبیت دولت کودتا بوده است ، در عرض چند ماهه اخیر قدمهای بسیار حساب شده، عمیق و موفقی در جهت تسخیر و تسلط کامل بر فضای اطلاعاتی، خبری و رسانه ای ایرانی برداشته است.

اما نکته دوم هم شاید حد اقل برای کاربران و آشنایان با سایت بالاترین در سادگی و وضوح دست کمی از نکته اول نداشته باشد، و آن اینکه سایت بالاترین را میتوان یک از موفق ترین و موثر ترین ابزارهای اطلاع رسانی، اندیشه گستری، و رسانه ای دانست که در دسترس جنبش سبز بوده است، و به این دلیل میتوان بدون شک و تردیدی چنین نتیجه گرفت که سپاه پاسداران در طرح عملیاتی خود برای تسلط پیدا کردن بر فضای اطلاعاتی و رسانه ای، کنترل محتوای سایت بالاترین را در میان اولویتهای بسیار بالا قرار داده بوده است. هنوز مدت زیادی از حمله بسیار جدی با ابعاد حیرت انگیز که سپاه پاسداران بر سایت بالاترین اجرا کرد نگذشته است، حمله ای که دارای چنان زمینه اطلاعاتی و طراحی پیچیده و چندین جانبه بود که تنها از عهده یک گروه دارای پشتیبانی و امکانات دولتی بر میآمد و نه تنها تمام اطلاعات کاربری را به سرقت برد، بلکه تمام فعالیتهای سایت را برای مدتی طولانی ساقط کرد.

پس بیائید این دو نکتهٔ بسیار مهم و قابل توجه، اما در عین حال ساده و ابتدائی را کنار هم بگذاریم: سپاه در حال به کار گرفتن از تمام امکانات گسترده دولتی ، اقتصادی، تاکتیکی و تکنولوژیکی خود برای تسلط کامل بر فضای اطلاعاتی، خبری و رسانه ای دیجیتال ایران است، و سایت بالاترین یکی از موثر ترین ابزار اطلاعاتی، خبری و رسانه ای مخالفان کودتا است.

اگر چیزی در این داستان حیرت انگیز باشد، آن این است که چرا سایت بالاترین هنوز ظاهرا سر پاست و کار میکند؟ و دقیقا همینجاست که از میان جوابهای مختلف، یک امکان دلهره انگیز نظر را جلب میکند، و آن این احتمال است که در راستای استراتژی جنگ «نرم»، سپاه از راههائی مؤثر تر ازمقابله مستقیم و خشونت آمیز از قبیل هک کردن و تخریب و تلاش برای بستن سایت بالاترین استفاده کرده است، یعنی استحالهٔ آرام سایت و تبدیل گام به گام آن از یک رسانه مقاومت به یک رسانهٔ خنثی از طریق دخالت «غیر محسوس» و «غیر مستقیم».

روشهای بی شماری برای چنین استحاله ای وجود دارد، آنهم برای سازمانی با عرض و طول سپاه که امکانات مالی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی را در اختیار خود دارد. مثلا تعداد بسیار زیاد «کاربرانی» که در واقع سربازان یا کارگران گمنام امام زمان هستند. یا کمی ماجراجویانه ترش، این تئوری توطئه که سپاه پاسداران و مجموعه اطلاعاتیش با پیدا کردن روشهای موثری همچون تهدید، تطمیع، ارعاب و به گروگان گرفتن منافع، علائق، خانواده، یا آیندهٔ صاحبان و مدیران سایت آنان را «قانع» کرده باشند تا خطوط ترسیم شده ای را دنبال کنند که در نهایت بدون نابود کردن و تخریب ظاهری سایت بالاترین، آن را عملا به یک سایت بی خطر تبدیل گرداند. به عبارت دیگر، وضعیتی را مجسم کنید که به قول مارلون براندو در فیلم پدرخوانده، سربازان نرم سپاه به مدیران سایت یک پیشنهادی داده باشند که نتوانند به آن نه بگویند!

در هر حال قصد من این نیست که بگویم میدانم یا حدس میزنم واقعا چه اتفاقی افتاده است. هرچه باشد یکی از مشخصه های اینطور استراتژی ها این است که از یک طرف به راحتی قابل اثبات یا رد گیری نیستند، و از طرف دیگر قربانیانش هم معمولا در وضعیتی قرار میگیرند که یا آگاهی از آنچه هست ندارند، و یا جرات گفتنش را، چون اگر هر کدام را داشته باشند دلیلی نمیماند که بخواهند با دشمنان خودشان همکاری کنند. بنا بر این، اگرچه واضح است که در غیاب مدارک و شواهد «سخت» وجود سناریوئی که اینجا اشاره شده یا هرگونه سناریوهای مشابهی تنها محدود به حدس و گمانه زنی خواهد ماند، اما در عین حال اگر چنین سناریوهائی واقعیت داشته باشد چند نکته را میتوان از قبل پیشگوئی کرد، مثلا این که مدیران سایت بی شک و با تمام توانشان وجود چنین وضعی را تکذیب کنند، که طبیعتا قابل پیشگوئی است، یا اینکه به مرور زمان سیاق کلی سایت بیشتر و بیشتر در جهتی که در طی یکی دو ماه گذشته مشاهده کرده ایم، یعنی در جهت جلوگیری از انتشار و گردش آسان و گسترده اطلاعات و اخبار اجتماعی و سیاسی پیش برود.

اما به هر رو در شرایط حساس کشورمان، آنچه اهمیت فراوان دارد اینست که یک نکته بسیار اساسی در میدان جنگ نرم را در خاطر داشته باشیم و آن این است که به دلیل عدم استفاده از ابزارهای سخت و خشن برای کنترل، این موضوع واضح‌ میماند که قدرت واقعی در اذهان مردم است. اهمیت عملی و کاربردی این نکته در این است که ما کاربران را قادر میسازد تا با استفاده صحیح از آگاهی رسانی و فعالیت موثر و حساب شده، در دراز مدت این نقشه کودتاگران را حتی بدون همکاری و همراهی مدیران سایت نیز نقش بر آب کنیم.

به عبارت دیگر، تا زمانی که حقیقت با ماست، قدرت نهائی در دنیای خبری و رسانه ای نیز در دست ما خواهد ماند، و تا زمانی که سایت بالاترین تخریب و تعطیل نشده باشد [یعنی حتی امروز که بالاترین در موج نفرت انگیزی از نفوذی ها و بسیجی ها غرق شده است، اما هنوز کمابیش امکان فعالیت آزاد از بین نرفته است، اگرچه با اعلام عدم اجازه لینکهای ضد اسلامی اولین قدم به دیگر سوی آن خط قرمز برداشته شده است و واقعیت این است که با ادامه حتی یک قدم دیگر بالاترین محیط مناسبی برای فعالیت نخواهد بود و خود من از اولین کسانی خواهم بود که آن را تحریم خواهم کرد] هنوز قادر خواهیم بود با فعالیت مثبت و سازنده، با خبر رسانی، با تولید و انتشار اندیشه و با شکستن خطوط قرمز در هر قدم، گام به گام کودتاگران را در دایره محدود ایدئولوژیک خودشان حبس و محدود کنیم و به بیدار کردن و روشنگری در میان مردم ایران ادامه دهیم، با آگاهی کامل از این واقعیت که تا وزش باد صبحگاهی و از پا افتادن این مترسک های تاریکی چندی بیش نمانده است.


۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه

خلوت کردن علی و فاطمه و دخالت پیغمبر برای جلوگیری از اینکه علی سرش را نشان فاطمه بدهد

به مناسبت تشرف سایت عزیز بالاترین به دین مبین اسلام، و تلاش هرچه بیشتر در جهت آشنا سازی برادران کاربر با خلقیات پیغمبر اسلام، ائمه اطهار و بزرگان دین، سایت کالچراللاجیک متن و فیلم زیبای زیر برگرفته از شبکه عزیز قرآن را عجالتا مناسب برای «ریران» تشخیص داده و برگ سبزی خدمت برادران عزیز عرضه میکند. باشد تا رستگار شویم. یا علی.
وقتی فاطمه دختر پیغمبر اسلام میخواست با علی بن ابیطالب خلیفهٔ چهارم مسلمین ازدواج کند، چون جهیزیه نداشت برای اینکه از خجالت علی در بیاید به جایش یک کم روسریش را عقب کشید، نور عجیبی ساطع شد و همه جا راگرفت. علی که میخواست روی فاطمه را کم کند، یک کم عمامه اش را عقب کشید، نوری بسیار شدید همه جا را گرفت. فاطمه که میخواست عقب نماند، یک کم دیگر روسری را عقب کشید و نور بیشتر شد. علی هم یک کم عمامه اش را عقب تر کشید... خلاصه این مسابقه ادامه پیدا کرد تا جائیکه فاطمه کلا کشف حجاب کرد، علی هم که هیجان زده شده بود میخواست عمامه خودش را از سرش بیاندازد، که در همین لحظه پیغمبر وارد شد و دستش را گرفت که علی جان نکند اینطور کاری کنی که هم این نور سرت به عرش اعلی خواهد رفت و هم دخترم شرمنده میشود . . .

video

..

۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

سازمان ملل برقراری کنفرانس «روز جهانی فلسفه» در جمهوری اسلامی را تحریم کرد


دفتر «سازمان تربیتی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد»، مشهور به «یونسکو - UNESCO»، طی اطلاعیه ای اجرای مراسم و کنفرانس روز جهانی فلسفه سال ۲۰۱۰ در جمهوری اسلامی را که قرار بود از ۲۱ تا ۲۳ نوامبر در تهران منعقد شود را لغو کرد.

به گزارش سایت بی بی سی، دلایل عمده مخالفان برقراری این کنفرانس در تهران، از جمله یکی از بزرگترین فیلسوفان معاصر یعنی یورگن هابرماس، تحت عنوان «سرکوب آزادی عقیده و بیان، حمله به فلسفه و علوم انسانی، سانسور و تحمیل اختناق بر دانشگاه های ایران، سرکوب خشن جنبش اعتراضی مردم، نمایشی بودن همایش،بهره برداری حکومت از همایشی بین المللی برای کسب مشروعیت» ذکر شده است.

۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه

شعاری که معنایش را تازه امروز فهمیدم: «نواده روح الله، سید حسن نصر الله»


حتما به خاطر میآورید، روز مرگ خمینی بود و سید حسن خمینی میخواست در محل مقبره پدربزرگش سخنرانی کند، اما نوچه های احمدی نژاد و خامنه ای به او اجازه اینکار را ندادند؟

اما یک چیز دیگر را هم امیدوارم یادتان بیاید:‌ که اینهائی که شعار میدادند تعداد زیادی پرچم های زرد حزب الله را حمل میکردند، و یکی از شعارهائی مرتب تکرار میکردند این بود که «نواده روح الله، سید حسن نصر الله». یادتان هست؟

خوب، من حرف زیادی ندارم، فقط میخواستم بگویم امروز وقتی ویدئوی نصر الله را دیدم که با آن پرچم زرد حزب الله پشت سرش فریاد میکشید که خمینی «عرب است و عرب زاده است»، این حرفهایش مرا مستقیم برد به آن روز، و احساس غریبی بهم دست داد از اینکه ناگهان متوجه شدم که آن شعار بسیجی ها آنطوری که من فکر میکردم بی معنی نبوده. اعتراف میکنم که تازه امروز فهمیدم معنای واقعی آن شعار چه بود که میگفتند سید حسن نصر الله نواده روح الله...

اجازه بدهید ویدئویی از آن شعار ها را که آن روز در همین وبلاگ گذاشتم را اینجا هم برایتان همراه حرفهای نصرالله کپی کنم...


video


video



سناتور لیندسی گراهام: بایستی نیروهای نظامی ایران را نابود کنیم


سناتور مشهور امریکائی، «لیندسی گراهام - Lindsey Graham» که عضو کمیته نیروهای مسلح‌ و همچنین کمیته امنیت ملی مجلس سنای امریکا نیز هست در سخنانی گفت برای متوقف کردن برنامه هسته ای جمهوری اسلامی بایستی توان نظامی ایران را نابود کرد.

وی گفت ایالات متحده بایستی قبل از هرکار نیروی دریائی و نیروی هوائی جمهوری اسلامی را نابود کند، و نیز ضربه های مهلکی بر نیروهای زمینی سپاه پاسداران وارد آورد.

وی همچنین اضافه کرد، «بایستی رژیم را خنثی کرد. بایستی توان آن برای مقابله را نابود کرد، و امیدوار بود که پس از آن مردم ایران خود دست به کار شوند و حکومت خودشان را در دست بگیرند.»

گفتنی است که سناتور گراهام از اعضای جمهوری خواه است که هفته گذشته پیروزی چشمگیری در انتخابات ایالات متحده به دست آوردند.


۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

shoutmix test




ShoutMix chat widget


۱۳۸۹ آبان ۱۴, جمعه

چند سند محرمانه دولت امریکا در مورد روابط مخفیانه اسرائیل و امریکا با جمهوری اسلامی در زمان خمینی

بازنشر متن زیر با ذکر نام منبع و مترجم بلامانع است.

این متن در مورد مورد زد و بندهای پشت پرده ای است که در اواسط دهه شصت، یعنی در بحبوحه جنگ میان ایران و عراق، میان عواملی از سپاه پاسداران در جمهوری اسلامی تحت نظر روح الله خمینی و هاشمی رفسنجانی با دولتهای اسرائیل و امریکا انجام گرفته بود. جزئیات این روابط، که در پی اسارت و اعترافات یک افسر آمریکائی در نیکاراگوئه و سپس توسط عوامل اطلاعاتی از طریق یک روزنامه لبنانی فاش گردید، منجر به یک افتضاح سیاسی در ابعاد تاریخی در امریکا گردید که به نام «ایران کنترا» مشهور و موجبات سقوط شدید جمهوری خواهان در افکار عمومی جهان و امریکا را فراهم کرد.

آنگونه که از اسناد محرمانه مختلف ، از جمله دو سندی که در زیر خواهید دید، محرز میگردد، این اسرائیل بود که ابتدائا و با قصد جلوگیری از سقوط احتمالی دولت جمهوری اسلامی که در جنگ با عراق به شدت تضعیف و متشنج شده بود (در سندی دیگر که اینجا نیاورده ام علاوه بر جنگ، از مبارزات درونی سپاه پاسداران بر سر قدرت و همچنین عدم سلامت جسمی و روانی خمینی نیز به عنوان عوامل مهم و نگران کننده برای دولت اسرائیل نام برده شده است) برنامه فروش تسلیحات به خمینی را آغاز کرد، و پس از مدتی امریکا نیز با استدلالات اسرائیل در مورد روشی برای رها کردن گروگانهای اسرائیلی و نیز مقابله با نفوذ شوروی قانع شد تا به این برنامه بپیوندد.

جهت یادآوری دوستانی که سنشان کمتر است، سالهای دهه سیاه شصت همان سالهای دردناکی هستند که رژیم اسلامی از یک سو مشغول به انجام گسترده ترین قتل عامها نسبت به جوانان و نخبگان ایران در زندانها و در شهرهای مختلف بود، و از سوی دیگر با بهانهٔ «برافراشتن پرچم الله و اکبر بر فراز کاخ سفید» و با شعارهای واهی همچون «راه قدس از کربلا میگذرد» نوجوانان بسیاری را تحت عنوان مبارزه با امریکا و اسرائیل و دفاع از حکومت اسلام به قتلگاه فرستاد.

در رابطه با روابط فوق، تعدادی اسناد محرمانه دولت ایالات متحده را پیدا و ترجمه کرده ام که دوتای آنها را اینجا در اختیارتان قرار میدهم. اینها از سندهای محرمانه ای هستند که توسط هیئت حقیقت یاب «تاور» که پس از کشف روابط پنهانی دولت ریگان با خمینی بر پا شده بود به اجبار از طبقه بندی خارج شده اند. محتوای این اسناد گویا تر از آنند که نیازی به شرح و توصیف داشته باشند، پس اجازه بدهید بدون اطناب آنها را خدمت شما عرضه کنم.




سند اول (تصویر فوق)، گزارش محرمانه به ریاست جمهور وقت ایالات متحده (رونالد ریگان)، تنظیم شده توسط «جان ام. پویندکستر - John M. Poindexter»، مشاور امنیت ملی ریاست جمهوری ایالات متحده به تاریخ ۱۷ ژانویه ۱۹۸۶ است. جزئیات این سند به شرح زیر است:



کاخ سفید
واشنگتن
۱۷ ژانویه ۱۹۸۶ [معادل با ۲۷ دیماه ۱۳۶۴]

گزارش برای رئیس جمهور
از جانب:‌ جان م. پویندکستر (امضا)
موضوع: یافته های عملیات محرمانه در مورد ایران

نخست وزیر اسرائیل «[شیمون] پرز» اخیرا مشاور مخصوص خود در زمینه تروریسم را با دستورالعملی برای یک برنامه پیشنهادی فرستاده است که از طریق آن اسرائیل، با کمی کمک از سوی ایالات متحده، میتواند موقعیتی ایجاد کند که منجر به وجود دولتی معتدل تر در ایران گردد. اسرائیلی ها بسیار نگرانند که ادامه تضعیف دولت ایران در جریان جنگ با عراق، رادیکالیزه تر شدن آن کشور، و نفوذ بیشتر شوروی در خلیج [فارس] خطرات قابل توجهی برای امنیت اسرائیل ایجاد خواهد کرد. آنها معتقدند این اهمیت حیاتی دارد که وارد عمل شوند و [با کمک نظامی به دولت ایران] نوعی تعادل قدرت را به منطقه بازگردانند.

نقشه اسرائیلی ها بر این برنامه استوار است که عناصر معتدل تر در ایران، اگر توان مناسبی برای دفاع از ایران در مقابل عراق داشته باشند و اگر امکان پیشگیری از حرکات شوروی را از خود نشان بدهند، بتوانند به قدرت برسند. برای رسیدن به این هدف استراتژیک، اسرائیلی ها در صددند تا خود آغاز به فروش تسلیحات به عوامل با گرایش به غرب درون دولت ایران کنند. آنها بر این باور هستند که با این کار میتوانند نفوذ بی سابقه ای در تشکیلات دولتی ایران به دست بیاورند. اسرائیلی ها اطمینان دارند که ایرانی ها آنچنان نیازمند تسلیحات و قطعات نظامی، تخصص و کمک اطلاعاتی هستند که فراهم کردن این اقلام به تغییرات دراز مدت در جهت منافع ما در کادر و موضع گیری درون دولت ایران منجر خواهد گشت.

به علاوه، با ادامه این معاملات یک وابستگی به این کمکها در ایران ایجاد خواهد شد که به فراهم کننده(ها) [اسرائیل و امریکا] این امکان را خواهد داد که با قدرت تاثیر دلخواه خود بر روند وقایع جاری را ایجاد کنند. چنین نتیجه ای با اهداف سیاستهای کنونی ما همخوان است و میتواند برتری های قابل توجهی در جهت منافع ملی امریکا را تضمین کند.

طبق آنچه که فرستادهٔ نخست وزیر اسرائیل تشریح کرده است، تنها خواستی که اسرائیلی ها دارند این اطمینان است که بتوانند اقلامی که از انبارهای خود به ایران میدهند را از ایالات متحده دریافت و جایگزین کنند. ما جنبه های قانونی فروش سلاح های ساخت امریکا توسط اسرائیل به ایران را بررسی کرده ایم. با توجه به الزامات موجود در قوانین ایالات متحده در مورد فروش مجدد تسلیحات ساخت آمریکا توسط خریداران آن به کشورهای ثالث، من توصیه نمیکنم که شما با جزئیات طرح ارائه شده توسط اسرائیل موافقت کنید، اما راههای دیگری برای انجام این طرح وجود دارد... [گزارش در اینجا به بررسی جزئیات قانونی و ارائه روشهائی برای دور زدن قانون و مجلس سنا و فروش تسلیحات به ایران میپردازد، که در مدارک بعدی جزئیات عملی آن شرح داده شده]


سند دومی که اینجا خدمتتان ارائه میکنم گزارش دیگری است که حدود سه ماه بعد از گزارش فوق، یعنی در تاریخ چهارم آوریل ۱۹۸۶، توسط «الیور نورث - Oliver North» از مسئولان اصلی پروژه فوق محرمانه فروش تسلیحات امریکائی به سپاه پاسداران از طریق اسرائیل تهیه، و برای اطلاع و تایید رئیس جمهوری وقت (رونالد ریگان) ارسال شده است. متن ترجمه کامل جزئیات این سند به شرح زیر میباشد (تصویر زیر از صفحه اول این سند است، تصاویر دیگر صفحات را در پائین صفحه ببینید):






خیلی محرمانه - حساس

موضوع: آزادی گروگان های امریکائی در بیروت

پس زمینه:


در ژوئن ۱۹۸۳، افراد غیر دولتی امریکائی و اسرائیلی عملیاتی را آغاز کردند به قصد آزاد سازی گروگانهای امریکائی در بیروت در مقابل دادن تسلیحات امریکائی متعلق به اسرائیل به گروههائی در ایران. تا رسیدن سپتامبر (سه ماه بعد) مسئولان آمریکائی و اسرائیلی نیز در این تلاش وارد شده بودند تا این اطمینان حاصل شود که دولت ایالات متحده:
  • با تحویل مواد مشمول تحریم به ایران توسط اسرائیل مخالفتی نخواهد کرد

  • آن اقلامی که توسط اسرائیل به ایران فروخته شده اند را برای باز پر کردن انبارهای اسرائیل جایگزین خواهد کرد
در ۱۳ سپتامبر ۱۹۸۳ [مصادف با ۲۲ شهریور ۱۳۶۲] دولت اسرائیل با پشتیبانی و موافقت دولت امریکا 508 موشک «تاو» به ایران فرستاد. چهل و هشت ساعت بعد، کشیش «بنجامین ویر- Benjamin Weir» در بیروت آزاد شد.

تلاشهای بعدی توسط هردو دولت [اسرائیل و امریکا] برای ادامه این روند به دلیل اجبار به مکالمه و شرح خواسته هایمان از طریق یک دلال اسلحه ایرانی الاصل ساکن اروپا با مشکل برخورد کرده اند. در ژانویه ۱۹۸۶، تحت پوشش یک عملیات محرمانه جدید، دولت ایالات متحده خواستار ملاقاتی با مسئولان رسمی دولت ایران شد.

در بیستم فوریه ۱۹۸۶ [*** نام حذف شده؟*** ] مسئول دولتی ایالات متحده با [ *** یک سطر حاوی اسامی و توضیحات حذف شده اند***] ملاقات کرد، که اولین ملاقات مستقیم ایران و ایالات متحده در بیش از پنج سال بود. در این جلسه طرف امریکائی تلاش کرد تا توجه ایرانی ها را بر تهدید موجود از جانب شوروی، و نیاز به ایجاد روابط دراز مدت بین دو کشورمان فرا تر از معاملات اسلحه متمرکز کند. این نکته مورد تاکید قرار گرفت که موضوع گروگانها یک «مانع» است که برای رسیدن به چنین روابطی بایستی پشت سر گذاشته شود. در طی آن ملاقات، همچنین واضح شد که مطالبات و خواستهای ما در گذشته از طریق واسطه به طور روشن به دولت ایران منعکس نشده بوده است، و دو موافقت شد که:

  • دولت ایالات متحده حسن ظن خود را با در مهیا کردن فوری یک هزار موشک «تاو» برای خرید ایران نشان خواهد داد. این معامله به نحو محرمانه در بیست و یکم فوریه [فردای جلسه] از طریق یک شرکت خصوصی امریکائی و با میانجی گری اسرائیل به انجام رسید.

  • جلسه ملاقات بعدی با حضور مسئولان عالیرتبه امریکائی و ایرانی در ایران برگزار خواهد شد، و در همزمان با آن جلسه گروگانهای آمریکائی [در لبنان] آزاد خواهند گشت.

  • به محض آزاد شدن آن گروگانها و رسیدن سلامت آنها به ما، ایالات متحده تعداد سه هزار موشک «تاو» دیگر به همان روشی که در سپتامبر ۱۹۸۵ انجام شده بود [از طریق اسرائیل] به ایران خواهد فروخت.

‪]‬ پایان صفحه اول ]

در اوایل ماه مارس واسطه ایرانی ساکن خارج ادعا کرد که شرایط ایران برای آزاد کردن گروگانها علاوه بر سه هزار موشک «تاو» که پس از آزادی گروگانها تحویل داده خواهد شد اکنون شامل فروش پیشاپیش [قبل از آزادی گروگانها] 200 موشک «فونیکس» و تعداد نامعینی موشکهای «هارپون» است. در هشتم مارس جلسه دیگری با واسطه در پاریس برقرار شد و طی آن این موضوع شرح داده شد که شرط تحویل پیشاپیش ناقض موافقتهائی است که در بیستم فوریه در فرانکفورت انجام گرفته بود، و بنابر این عملی نیستند. همچنین اشاره شد که موشک اندازهای زمینی و هوائی ایران برای این گونه موشک ها در چنان وضعی بودند که حتی در صورتی که این موشکها به آنها داده شود قادر به استفاده از آنها نخواهند بود.

از ۹ مارس تا ۳۰ مارس هیچ تلاش دیگری از سوی ما برای تماس با دولت ایران یا واسطه انجام نگرفت. در ۲۶ مارس [***مقام مسئول ایرانی، نام حذف شده***] از طریق شماره تلفن اختصاصی در ماریلند که برای همین منظور برقرار شده بود با ما تماس گرفت. [***مقام مسئول ایرانی، نام حذف شده***] پرسید که چرا ما مدتی است با آنان تماسی نگرفته ایم، و اصرار کرد که ما باید هرچه سریعتر دست به کار بشویم چون وضعیت در بیروت به سرعت در حال خراب شدن است. از طریق مترجم فارسی زبانمان به وی گفته شد که که شرایطی که ایران برای تحویل موشکهائی افزون بر 3000 «تاو» مطالبه کرده است قابل قبول ما نیست، و اینکه در هر صورت هم ما پیش از آزاد شدن گروگانها هیچ چیز دیگری در اختیار آنان قرار نخواهیم داد. [*** مقام مسئول ایرانی، نام حذف شده***] همچنین موافقت کرد که حق با ما بود که آنها در هر حال قادر به استفاده از موشکهای «فونیکس» و «هارپون» نیستند و اینکه فوری ترین نیاز ایران این بود که موشکهای «هاوک» موجود در انبارهای خود را را به وضعیت قابل استفاده ای در آورند. در یک تماس تلفنی دیگر، ما موافقت کردیم که با وی در مورد این موضوع وارد مکالمه شویم و قرار شد که او فهرستی از قطعات لازم برای عملیاتی کردن سیستم های «هاک» ایران را در اختیار ما بگذارد. این لیست قطعات در ۲۸ مارس به دست ما رسید و توسط CIA بررسی و تایید شد.


وضعیت فعلی:

در روز سوم آوریل، «آری قربانی فر» واسطه ایرانی، به واشنگتن دی سی آمد، با دستوراتی از سوی [*** نام حذف شده***] برای کامل کردن برنامه آزاد ساختن گروگانها. به «قربانی فر» [از سوی جمهوری اسلامی] این اختیار داده شده بود که در مورد نوع، تعداد و چگونگی تحویل اقلامی که امریکا قرار بود از طریق اسرائیل در اختیار ایران قرار بدهد تصمیم بگیرد. ملاقات تقریبا تمام شب از سوم تا چهارم آوریل طول کشید، و در طی آن تلفنهای بسیار زیادی به ایران انجام شد. [***حدود سه سطر در این نقطه حذف شده است که ظاهرا شامل نام افراد و جزئیات قابل شناسائی دیگر است***] یک افسر اطلاعاتی سیا [CIA] که فارسی صحبت میکند در جلسه حاضر بود و قادر بود صحت و محتوای تلفنهائی که به تهران انجام شد را تایید کند. به شرط تایید ریاست جمهوری [رونالد ریگان]، تصمیم گرفته شد تا به شرح زیر به پیش برویم:

  • تا روز دوشنبه، هفتم آوریل، دولت ایران ۱۷ میلیون دلار به یک حساب اسرائیلی در سویس واریز خواهد کرد، و سپس اسرائیلی ها به نوبه خود مبلغ ۱۵ میلیون دلار به حساب یک شرکت خصوصی امریکائی در سویس واریز خواهند کرد.

[پایان صفحه دوم]

  • در روز سه شنبه، هشتم آوریل (و یا به محض اینکه معاملات بانکی تایید شوند)، شرکت خصوصی امریکائی مبلغ سه میلیون و ششصد و پنجاه و یک هزار دلار به یک حساب متعلق به سازمان سیا [CIA] در سویس واریز خواهد کرد. سیا سپس این مبلغ را به یک حساب محرمانه متعلق به ارتش امریکا واریز خواهد کرد.
  • در روز چهار شنبه نهم آوریل، سازمان سیا معادل سه میلیون و ششصد و پنجاه و یک میلیون دلار قطعات متعلق به موشکهای «هاوک» (۲۴۰ نوع قطعه متفاوت) را تامین، و آن را به [*** اطلاعات و نامها حذف شده***] تحویل خواهد داد. پیش بینی میشود این پروسه حدود هفت روز کاری طول بکشد.

  • ‪ ‬ در روز جمعه ۱۸ آوریل یک هواپیمای خصوصی امریکائی 707B قطعات موشکهای «هاوک» را از MWD [مطمئن نیستم WMD چیست] بارگیری و در فرودگاه محرمانه اسرائیل که قبلا نیز برای تحویل 1000 موشک «تاو» مورد استفاده قرار گرفته است تحویل خواهد داد. در این فرودگاه قطعات مذکور به یک هواپیمای محرمانه متعلق به نیروی هوائی اسرائیل که با هویتی ساختگی رنگ آمیزی شده است منتقل خواهند شد. ابزار لازمه برای مخابرات ماهواره ای ‪در آنجا نصب خواهد گشت.‬
  • در روز شنبه نوزدهم آوریل [رابرت] مک فارلین، [الیور] نورث، [هوارد] تایچر، [جرج] کیو، [***‌نام حذف شده***] و یک متخصص مخابرات ماهواره ای SATCOM با یک هواپیمای متعلق به سیا [CIA] از فرانکفورت آلمان به تهران پرواز خواهند کرد. [***‌دو سطر احتمالا شامل نام و جزئیات دیگر در مورد مسئولان ایرانی، حذف شده***]


برنامه روز یکشنبه بیستم آوریل به شرح ذیل خواهد بود:

  • گروه آمریکائی به تهران وارد خواهد شد (ساعت صفر)، [هاشمی] رفسنجانی به عنوان مسئول هیئت ایرانی به استقبال آنان خواهد آمد

  • در ساعت صفر+۷ گروگانهای آمریکائی در بیروت آزاد خواهند شد

  • در ساعت ۷ + ۱۵، هواپیمای نیروی هوائی اسرائیل با محموله قطعات «هاوک» در بندر عباس، ایران، فرود خواهد آمد

بحث:


نکات زیر در رابطه با معاملات مذکور، جلسه ملاقات در ایران، و برقراری روابط گسترده تر بین ایران و ایالات متحده موضوعیت دارند:

  • به ایرانی ها گفته شده است که حضور ما در ایران از سوی دولت ایالات متحده یک «تعهد دینی» محسوب میشود، و اینکه ما در این امر صداقت داریم و میتوانند به ما اعتماد کنند. در میان شعبه های مختلف ایرانی که در این معامله وارد شده اند میزان بی اعتمادی به امریکا زیاد است. بدون حضور شخصی ما در ایران آنها اعتماد نمیکردند که ما به تعهداتمان در این معامله پس از آزاد شدن گروگان ها عمل خواهیم کرد.

[پایان صفحه سوم]

  • [***سه سطر اطلاعات و اسامی حذف شده اند***] قربانیفر بخصوص متذکر شد که تلاشهای قذافی برای «خریدن» گروگانها ممکن است به زودی به نتیجه برسد. از این گذشته، ایرانی ها خوب متوجه هستند که وضعیت در بیروت دارد به سرعت خراب میشود و با گذشت زمان قدرت نفوذ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای آزاد کردن گروگانها کمتر خواهد شد.
  • ما ایرانی ها را قانع کرده ایم که تهدید معتنابهی در کوتاه مدت و بلند مدت از سوی اتحاد شوری وجود دارد. ما در طی ملاقاتمان از اطلاعات محرمانهٔ واقعی و ساختگی برای اثبات این ادعا استفاده کردیم. آنها در زمینه روابط دراز مدت با ما علاقه زیادی به این موضوع نشان داده اند.
  • [***این بند شامل سه یا چهار سطر کاملا حذف شده است***]
  • به ایرانی ها گفته شده است که کمک آنها به نیکاراگوئه ای ها در نظر ما غیر قابل قبول است، و آنها قبول کرده اند که این موضوع در جلسهٔ ما در تهران مورد بحث قرار گیرد.
  • ما همچنین به ایرانی ها گفته ایم که خواهان آن هستیم که قدمهائی در جهت اتمام جنگ بین ایران و عراق برداشته شوند [***چهار سطر اطلاعات از این قسمت حذف شده اند***].
  • ایرانی ها کاملا متوجه هستند که فوری ترین نیازهایشان شامل کمک های تخصصی برای برپا نگه داشتن نیروی هوائی و نیروی دریائی شان است. ما بایستی برای بحث این موضوع در ملاقات تهران آمادگی داشته باشیم. گفتگوهای با قربانیفر در چهارم آوریل گویای این است که آنها میخواهند موضوع دریافت سه هزار موشک «تاو» را تحت عنوان آمادگی برای جلوگیری از حرکات احتمالی شوروی بر علیه ایران مطرح کنند. آنها همچنین پیشنهاد کرده اند که اگر در مورد فراهم کردن موشکهای «تاو» موافقت حاصل شود [***چهار سطر اطلاعات از این قسمت حذف شده اند***].
  • به ایرانی ها گفته شده است و آنها موافقت کرده اند که در رابطه با اسارت و سپس آزادی گروگان ها نه مورد اتهام خواهند گرفت و نه از آنان قدردانی خواهد شد.

[پایان صفحه چهارم / پایان سند]











۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

الشرق الاوسط: جند الله تهدید به انتشار «اعترافات» دانشمند هسته ای ایرانی در مورد پروژه بمب هسته ای کرد


به گزارش «الشرق الاوسط» از قاهره، گروه تروریستی «جندالله» امروز تهدید کرد که اگر مسئولان جمهوری اسلامی بیش از 200 زندانی مرتبط با این گروه را آزاد نکنند آنها جزئیات اعترافاتی که از دانشمند هسته ای ایرانی که در اسارتشان است گرفته اند را منتشر خواهند کرد.

عبدالرئوف ریگی، سخنگوی گروه جند الله که با تلفن از منطقه بلوچستان با «الشرق الاوسط» سخن میگفت، ادعا کرد که دانشمند هسته ای ایرانی به نام «امیر حسین شیرانی» که اخیرا در شهر اصفهان به اسارت این گروه در آمده و در حال حاضر در کوهستانهای بلوچستان تحت مراقبت سنگین امنیتی نگهداری میشود «اعترافاتی مهم و جدی» در مورد پروژه های جمهوری اسلامی برای دسترسی به بمب اتمی انجام داده است.

سخنگوی گروه همچنین اظهار کرده است که دانشمند مزبور به نام امیر حسین شیرانی، فرزند محمد شیرانی متولد 1971 و به شماره شناسنامه 2428 میباشد.



جزئیات بیشتر از پشت پردهٔ زد و بندهای سیاسی جمهوری خواهان امریکا با تند روهای جمهوری اسلامی توسط «رابرت پاری»


آقای «رابرت پاری - Robert Parry» در پاسخ به سئوالاتی که توسط برخی فعالین دانشجوئی در ایران از وی در مورد واقعه مشهور به «سورپرایز اکتبر» پرسیده شده جزئیات تازه ای از یافته های خود را ارائه کرده است.

این واقعه در مورد روابط محرمانه ای است که رونالد ریگان نماینده تند رو و مذهبی حزب جمهوری خواه امریکا با جمهوری اسلامی تحت رهبری روح الله خمینی برقرار کرده بود و به واسطه آن مسئولان جمهوری اسلامی قبول کردند تا آزادی گروگانهای آمریکائی را با سرکار آمدن ریگان تطبیق دهند تا بتواند به عنوان نشانه ای از قدرت جمهوری خواهان در اذهان عمومی امریکا مورد استفاده آن حزب قرار گیرد. اگرچه این زد و بند سیاسی بین خمینی و ریگان در دنیای سیاست بسیار شناخته شده و مطرح بوده است، اما هم محافظه کار های جمهوری خواه در ایالات متحده و هم اصول طلبان جمهوری اسلامی در ایران موفق‌ شده اند تا از نشر هر گونه اسناد قانونی در این زمینه جلوگیری کنند.

گفتنی است که در ادامه این روابط و معامله مخفی اما موفقیت آمیز بین جمهوری خواهان و جمهوری اسلامی بود که چند سال بعد از این واقعه دولت ریگان و جمهوری اسلامی قرار داد محرمانه بسیار گسترده و مهم دیگری امضا کردند که به واسطه آن دولت ایالات متحده جنگ افزارهای فراوانی را از طریق دلالهای مختلف و بخصوص از طریق اسرائیل در اختیار جمهوری اسلامی قرار داد.

خوشبختانه این قرار داد دوم با پیگیری دموکرات ها و خبرنگاران (از جمله همین آقای رابرت پاری) و با همکاری سازمانهای اطلاعاتی کشف شد و به دلیل وجود اسناد و مدارک کافی در سطح مطبوعاتی و قانونی گسترده ای نیز مطرح گردید تا تبدیل به یک افتضاح تاریخی به نام «ایران کنترا» گردد که نه تنها موجبات سقوط دولت جمهوری خواه وقت را فراهم کرد، بلکه صدمات ماندگاری نیز بر آن جناح در افکار عمومی امریکا و جهان وارد آورد.

غم انگیز اینکه این حکایت در خود ایران به ندرت شناخته شده است.


۱۳۸۹ آبان ۱۱, سه‌شنبه

انتشار پیامی از چامسکی و برندگان نوبل به جمهوری اسلامی برای آزاد کردن دو شهروند آمریکائی


این پیام کوتاه امروز از سوی «دزموند توتو»، برنده نوبل صلح سال 1984، «مایرید مگوایر»، برنده نوبل 1976 و مسافر کشتی «کاروان آزادی» به غزه، و «نوام چامسکی» خطاب به جمهوری اسلامی و با تقاضای آزادی دو کوهنورد امریکائی که بیش از یک سال است در ایران زندانی هستند منتشر شد:

ما مصرانه از مسئولان جمهوری اسلامی ایران تقاضا میکنیم تا شین باوئر و جاش فتال را بدون تاخیر بیشتر آزاد گردانندو در حق ایشان نیز همان شفقتی را نشان بدهند که به دوستشان سارا شورد نشان دادند . ما عمیقا متاثریم از این که شین و جاش پانزده ماه در حبس مانده اند، و شدیدا نگرانیم که مبادا اکنون با اتهاماتی محاکمه شوند که هیچ ارتباطی با واقعیت ندارند و مدارک معتبری در تاییدشان وجود ندارد. شین و جاش به وضوح از هر گونه جرم و نیت سوئی نسبت به ایران مبری هستند. آنها قربانی تنش های سیاسی بین ایران و ایالات متحده شده اند، تنشهائی که هیچ نقشی در به وجود آوردنش نداشته اند و نبایستی به خاطر آن رنج ببرند. ما اطمینان داریم که افکار عمومی دنیا برداشتن یک قدم انساندوستانه دیگر از سوی ایران و نهادن نقطه پایانی بر حبس نامستحق شین و جاش و اضطراب و نگرانی خانواده های آنان را به دیدهٔ احترام و تحسین خواهد نگریست.
دزموند توتو [اسقف اعظم، رهبر جنبش صلح، و رهبر جنبش ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی]
مایرید کوریگان-مگوایر [رهبر جنبش صلح در ایرلند]
نوام چامسکی [استاد دانشگاه ام آی تی]
We urgently appeal to the Islamic Republic of Iran to release Shane Bauer and Josh Fattal without further delay and show the same compassion to them that the Iranian authorities graciously extended to their companion Sarah Shourd. We are profoundly saddened that Shane and Josh have been detained for 15 months and deeply concerned that they now face a trial on charges that bear no relation to the facts and are unsupported by any credible evidence. Shane and Josh are clearly innocent of any wrongdoing or ill intention towards Iran. They are victims of political tensions between Iran and the United States that are not of their making and for which they should not be made to suffer. We are certain that the world will applaud a further humanitarian action by Iran to end the undeserved imprisonment of Shane and Josh and the anguish and uncertainty that their families have had to endure.


-----------

پ.ن.:
دیدن این فیلم از تیر خوردن مایرید مگوایر در فلسطین از سربازان اسرائیلی، خواندن این خبر از فارس نیوز در مورد دستگیری مگوایر توسط پلیس اسرائیل، این خبر از فارس نیوز در مورد تحریم دانشگاه اسرائیلی توسط دزموند توتو و این خبر از فارس نیوز در مورد مجرم خواندن اسرائیل توسط دزموند توتو، را محض یادآوری به دوستان کیهانی و فارس نیوزی توصیه میکنم. در مورد چامسکی هم که گمان نمیکنم نیازی به لینک دادن باشد...




۱۳۸۹ آبان ۱۰, دوشنبه

در یک چرخش تاریخی ترکیه اسرائیل را «تهدیدی استراتژیک» برای منافع خود اعلام کرد


به گزارش مطبوعات (اینجا را ببینید، یا اینجا را) در تحلیل استراتژیک مشهور به «کتاب قرمز - kırmızı kitap» که سالانه توسط شورای امنیت ملی ترکیه منتشر میگردد، امسال اسرائیل برای اولین بار «یک تهدید استراتژیک» منطقه ای برای امنیت و منافع ملی ترکیه لقب داده شده است.

این در حالیست که از سوی دیگر کشورهای ایران، سوریه، و حتی ارمنستان که در گذشته به عنوان تهدیدهائی برای امنیت و منافع منطقه ای ترکیه اعلام گشته بودند اکنون از این فهرست حذف شده اند.

از سوی دیگر و در عکس العمل به انتشار این تحلیل، دولت اسرائیل نیز شهروندان اسرائیل را به «تحریم کامل توریستی» ترکیه دعوت کرده است.


ناسا در جستجوی داوطلبانی برای سفر «یک سره» و ایجاد مستعمره در مریخ است


طبق اخباری که امروز در رسانه های انگلیسی زبان منتشر شده اند (مثلا اینجا را ببینید، یا اینجا را) سازمان ملی هوانوردی و فضایی ایالات متحده، ناسا، فاش کرده است که دانشمندان این موسسه مشغول کار بر پروژه ای هستند که هدف آن فرستادن یک ناو فضائی با سرنشینان آموزش داده شده برای ایجاد مستعمره های انسانی در کره مریخ است.

مسئولین این موسسه همچنین گفته اند که در جستجوی داوطلبانی میباشند که برای یک سفر «یک سره» به مریخ، یعنی سفری بدون بازگشت و برای باقی عمرشان در آن سیاره آغاز به آموزش دیدن کنند.

بر اساس این گزارشها مدیر ناسا ادعا کرده است که در صورت موفقیت پروژه فضائی مذکور تا سال 2030 اولین ساکنان انسانی کرهٔ سرخ بر خاک آن سیاره به فعالیت مشغول خواهند بود. طبق این گزارش داوطلبانی که برای سفر به مارس پذیرفته میشوند و ثبت نام میکنند آموزشهای خود برای سفر و زندگی در مریخ را با درک و قبول این موضوع آغاز خواهند کرد که اگرچه تجهیزات و ملزومات زندگی از زمین برایشان فرستاده خواهد شد، اما بازگرداندن آنان از کره مریخ مستلزم آنچنان هزینه سنگینی است که عملا غیر ممکن انگاشته خواهد شد.

از سوی دیگر قابل ذکر است که در طی چند روز گذشته همچنین اعلام شد که یکی از دو مریخ نورد کوچکی که حدود شش سال پیش بر سطح این سیاره فرود آمدند اخیرا شواهد بسیار متقنی مبنی بر امکان وجود مخازن آب زیر سطحی در مریخ به زمین مخابره کرده است. جزئیات بیشتر را میتوانید اینجا بخوانید.