۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

۱۳۸۸ دی ۸, سه‌شنبه

فراخوان جمع آوری منظم اسناد جرائم جمهوری اسلامی


با توجه به اهمیت جمع آوری و تنظیم مستند مدارک انجام انواع مختلف جرم ها توسط جمهوری اسلامی بر علیه مردم ایران، به تمام دوستان پیشنهاد میشود شخصا به جمع آوری منظم و مستند اینگونه موارد بپردازند.

این مواردعلاوه بر گردآوری عکس، ویدئو و اخبار خشونتها و جرایم نیروهای انتظامی و لباس شخصی، همچنین شامل کپی برداری از محتویات اعلانات، بیلبوردهای تبلیغاتی، خبرنامه های سازمانی، روزنامه های رسمی و غیره، و نیز شامل ثبت اظهاراتی از قبیل صحبتهای مسئولان و دیگر افراد مربوط به نیروهای دولتی میباشد که از رسانه های رسمی دولت، از قبیل رادیو و تلویزیون پخش میگردند و گروههای خاصی از مردم را به خشونت و حتی خونریزی تشویق و ترغیب میکنند.

این نوع اظهاراتی که از سوی مراجع خبررسانی رسمی از قبیل رادیو و تلویزیون پخش میشوند بدون شک در آینده میتوانند و باید به عنوان مدرک و شواهد حقوقی در دادگاهها علیه این دولت مورد استفاده قرار بگیرند، و با توجه به گذرا بودن این موارد دوستانی که امکانش را دارند بایستی سعی کنند تا از طریق ضبط صوت و تصویر، یا حد اقل یادداشت گرفتن دقیق از نام گوینده ها و محتوای سخن آنان و نیز زمان و تاریخ دقیق پخش اینگونه برنامه ها و سخنان به اجرای عدالت و برقراری دادگاههای حقوقی صحیح و عادلانه در آینده کمک کنند.


فیلمی از تعقیب و زیر گرفتن تظاهرکنندگان توسط نیروی انتظامی جمهوری اسلامی Video shows police chase and run over protesters in Iran



تهران، عاشورای ۱۳۸۸: ماشین های نیروی انتظامی، مجهز به سپر مخصوص بر روی تظاهر کنندگان میرانند و آنها را زیر میگیرند.
Tehran, December 27, 2009 (Ashura day): Security forces' specially-equipped trucks chase and drive over protesters.


video

و گوشه ای از نتایجش:
And a glimpse of what they accomplished:

video




۱۳۸۸ دی ۶, یکشنبه

پیروزیمان مبارک!


وقتی پنج شش ماه پیش تیتر وبلاگم را به «I want my country back» تغییر میدادم، هیچ به ذهنم نمیرسید که این آرزو بتواند به این زودی ها به واقعیت بپیوندد. اما امروز، روز عاشورای سال ۸۸، با بهت و حیرت متوجه شدم که چیزی به عملی شدن این آروزی بیست سی ساله ام نمانده است.

نمیدانم چه بنویسم، اما میدانم حتما باید بنویسم. بنویسم که بودم و این روز را به چشم خودم دیدم که آمد، که مردم ایران را دیدم که برخاستند و عاشورا را تبدیل به قیامت کردند -نه همان قیامتی که احمدی نژاد در انتظارش بود، اما قیامتی اختصاصی برای خود احمدی نژاد، باشعله هائی که ولایت فقیه را هم سوزاند و خاکستر کرد.

توانستیم! تمام شد!

روزی که تصمیم گرفتم اسمهای مستعار را کنار بگذارم و با اسم خودم بنویسم و نظرهایم را با وضوح بگویم، یکی از پیغامهای آن کارم این بود که حکومت اسلامی دیگر وحشتی در دل ما برنمیانگیزد و کار این دولت تمام است. اما امروز، وقتی عملا معلوم شد که کار این دولت تمام است، تازه متوجه شدم که چه کرده ایم، و چه بسا هنوز هم خودمان درست نمیدانیم چه برگ بزرگی از تاریخ را امروز ورق زده ایم و چه تاثیرات شگرفی امروز بر بقیه تاریخ و فرهنگ و زندگی کشورمان خواهد داشت.

امروز با جرات میتوانم بگویم که بالاخره طلسم یک سحر هزار و سیصد چهارصد ساله برای همیشه شکسته شده است و کشور ما فصل جدیدی از تفکر برپایه الگوهای جدیدی از مفهوم انسان و ارتباط وی با دنیا را آغاز کرده است. هنوز تازه داریم برگ میزنیم و فصل جدید را شروع میکنیم، طبیعی است که هنوز نمیدانیم این انسانیت جدید چه شکلی دارد و چه ابعادی خواهد داشت، اما تازه است و با خودش هزاران امکان میآورد و هزاران پنجره که هرکدام به آسمانی تازه باز میشود.

پیروزیمان مبارک!




۱۳۸۸ دی ۵, شنبه

از حسین تا میر حسین، از یزید تا سید علی


در یکی از سایتهای شیعه، به نام «موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت» در مورد عاشورای سال ۶۱ هجری میخوانیم که آن روز بسیار روز تلخی است چون در آن روز، «آب ندادن به انسانها را می بينيم، شلاق زدن زن و بچه را می بينيم، سوار كردن اسيران بر شتر بی جهاز را مي بينيم، ترساندن زن و بچه ها و آتش زدن خيمه های آنها را می بينيم . . . ».

این کلیپ سه دقیقه ای از حمله لشکریان خامنه ای به طرفداران میر حسین که شب عاشورا مشغول گوش دادن به سخنرانی خاتمی در مورد عاشورا هستند را ببینید، به جیغ ها و ضجه های زن و بچه ها در آن گوش کنید، به حمله پر خشونت گرگهای درنده ولایت به دل مردم بیدفاع نگاه کنید، و بگوئید آیا حقیقتا با قصه هائی که همه مان در مورد مظلومیت حسین و زن و بچه اش در مقابل درندگی و حیوان صفتی سربازان یزید انطباق حیرت انگیزی ندارد؟


video


۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه

نیویورک تایمز: تنها راه باقی مانده برای متوقف کردن ایران بمباران سایتهای هسته ای است


در مقاله ای به قلم «الن کوپرمن - Allan J. Cooperman»، مدیر برنامه پیشگیری از اشاعه تسلیحات اتمی در دانشگاه تکزاس، که در روزنامه نیویورک تایمز منتشر شده است، تنها راه حل عملی و واقعی برای متوقف کردن تلاشهای جمهوری اسلامی برای دسترسی به بمب اتمی حمله هوائی و بمباران مراکز صنعتی هسته ای در ایران دانسته شده است. با توجه به اهمیت این مقاله، متن کامل آن را برای شما ترجمه کرده ایم، که در زیر ارائه میگردد. این متن توسط صادق رحیمی و احسان صفاری به فارسی بازگردانده شده است.

لطفا توجه کنید که نقل و بازنوشت بخش یا همه این ترجمه تنها با ذکر نام مترجمان (صادق رحیمی و احسان صفاری) و محل انتشار (سایت کالچراللاجیک) آزاد است.

تنها یک راه برای متوقف کردن ایران وجود دارد
به قلم الن کوپرمن، مدیر برنامه جلوگیری از اشاعه سلاحهای اتمی در دانشگاه تکزاس
منتشر شده در روزنامه نیویورک تایمز، بیست و سوم دسامبر 2009
ترجمه به فارسی توسط صادق رحیمی و احسان صفاری

پرزیدنت اوباما به جای گله کردن باید نفس راحتی بکشد از این که ایران معامله اتمی را که او پیشنهاد کرده بود قبول نکرده است، معامله ای که از همان آغاز پر از مسئله بود. طبق آن معامله که رسما از طریق سازمان ملل ارائه شده بود، ایران بایستی حدود 2600 پوند [حدود 1180 کیلوگرم] اورانیوم غنی شده، یعنی تقریبا سه چهارم ذخیره های اعلام شده اش را به روسیه بفرستد، و سال بعد به اندازه کافی سوخت پس بگیرد که بتواند مرکز تحقیقاتی تهرانش را برای سه دهه تامین کند. این پیشنهاد ایران را ملزم نمیکرد به اینکه برنامه غنی سازیش را متوقف کند، اگرچه چندین قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل چنین توقفی را خواستار شده بودند.

به این صورت انگار ایران قرار بود در مقابل تخلفاتش از قوانین بین المللی پاداش بگیرد، آنهم با سوخت اتمی. و از طرف دیگر در عرض یک سال یا حتی کمتر از آن هم به احتمال قریب به یقین ذخایر اورانیوم غنی شده اش را باز سازی و هرگونه تاثیر احتمالی آن معامله در زمینه پیشگیری از تولید سلاح ‌اتمی را بی معنی میکرد.

از این گذشته، با دادن سوخت برای رآکتور ها به ایران، آن معامله از دو طریق به تولید سلاحهای اتمی کمک میکرد. اول، ایران میتوانست به کار رآکتور تحقیقاتی خود ادامه بدهد، که محلی برای تحقیق بر روی تکنولوژی تسلیحاتی جداسازی پلوتونیوم بوده است (بله، همانطور که ایران اشاره کرده است، آن رآکتور ایزوتوپ های با مصرف طبی نیز تولید میکند. اما آن ایزوتوپ ها را میتوان در بازارهای بین المللی هم خرید، کاری که بیشتر کشورها از جمله ایالات متحده میکنند.) عدم اجرای معامله اتمی اوباما به این معنی است که سوخت رآکتور ایران به احتمال زیاد در عرض دو سال به پایان خواهد رسید و تنها پنج شش کشور قادر به ارائه سوخت تازه به آنها خواهند بود، وضعیتی که میتواند مورد استفاده قرار بگیرد تا ایران را به توقف برنامه غنی سازی خود در فشار قرار دهد.

از سوی دیگر، میزان بسیار زیاد سوخت غنی شده با درصد بالا که قرار بود به ایران داده شود به آن کشور اجازه این را میداد که مقداری از آن را به مصرف برنامه بمب سازیش برساند. در واقع بسیاری از متخصصان معتقدند که استفاده از اورانیوم موجود در آن سوخت برای غنی ساختن تا حد تسلیحاتی بسیار راحت تر میبود، چرا که اورانیوم تولیدی خود ایران دارای خلوص کمتری است. مسئولان دولت اوباما گفته بودند که تحویل اورانیومی که به صورت سوخت در آمده باشد امکان غنی سازی بیشتر آن برای مصارف تسلیحاتی را خواهد گرفت، اما این واقعیت ندارد. جدا کردن اورانیوم از سوخت و قابل غنی کردن ساختن آن کاری است نه چندان پیچیده که میتواند حد اکثر در عرض چند هفته عملی گردد.

بنا بر این، اگر آن معامله عملی شده بود، در واقع مثل این بود که با دادن اورانیوم بیست درصد غنی شده با خلوص بالا به ایران یک فرصت خوب برای ساختن اورانیوم نود درصد غنی شده تسلیحاتی داده شده بود.

این موضوع یک سئوال را به ذهن میآورد: اگر آن معامله میتوانست به ایران در ساختن بمب کمک کند، پس چرا دولت ایالات متحده چنین پیشنهادی داده بود، و چرا ایران آن را رد کرد؟ پاسخ واقعی به هردوی این سئوالات را بایستی در سیاستهای داخلی جستجو کرد. پرزیدنت اوباما در پی آن بود که جلوی انتقادات جمهوری خواهان را بگیرد که میگفتند مدل چند جانبه وی در زمینه جلوگیری از برنامه اتمی ایران بی فایده است. عملی شدن این معامله به وی این امکان را میداد که لااقل برای یکی دوسال ادعا کند که بحران را حل کرده است و ایران را از امکان به راه انداختن یک برنامه «تولید سریع» بمب اتمی باز داشته است.

اما واقعیت این است که هیچکس انتظار چنین رفتاری [تعقیب برنامه تولید سریع] از ایران را نداشته بود، چرا که دست زدن به چنان برنامه ای بدون تردید یک عکس العمل نظامی بین المللی را در پی میداشت که میتوانست برنامه بمب سازی را قبل از رسیدن به هدفش فلج کند. آنچه ایران به احتمال بسیار بیشتری انجام خواهد داد این است که برنامه خود را به مرور زمان و با یک سری تخلفات کوچک پیش خواهد برد، تخلفاتی که هر یک به تنهائی به اندازه کافی بزرگ محسوب نشوند که برخورد عملی سنگین را برانگیزند، اما در کنار هم و به مرور زمان ایران را قادر به ایجاد تسلیحات اتمی کنند. برای مثال، در حالی که ایران به ناظران بین المللی اجازه میدهد که سایت غنی سازی شناخته شده اش در نطنز را مورد بازدید قرار دهند، تقاضاهای سازمان ملل برای تعطیل کردن آن سایت را نادیده میگیرد، و در آنجا به تکمیل و بهینه سازی فناوری های لازم برای تولید اورانیوم تسلیحاتی در سایتهای مخفی خود، مثل آن یکی که به تازگی نزدیک قم کشف شده است ادامه میدهد.

خلاصه مطلب اینکه معامله پیشنهادی اوباما فایده ای به عنوان توقف امکان تولید سریع تسلیحات نداشت، چرا که آن امکان از قبل هم چندان زیاد نبوده است، اما از طرف دیگر به تولید دراز مدت بمب کمک میکرد:‌ یک نمونه کلاسیک از فدا کردن امنیت ملی در پای منافع سیاسی داخلی توسط دولت.

اما رد کردن معامله توسط تهران نیز متاثر از سیاستهای داخلی بود، از قبیل انتخابات تقلب آمیز اخیر و وحشت سنتی از دخالتهای غرب. محمود احمدی نژاد در آغاز از این معامله استقبال کرد، چرا که متوجه شد که به نفع برنامه تسلیحاتی ایران خواهد بود. اما معترضان داخلی او، که وی خود به آنها برچسب همکاری با کشورهای غربی زده است، با این اتهام که وی در شرف فروختن منافع ایران به غرب میباشد به وی حمله کردند.

* * *

تحت چنین فشار های داخلی ،‌ احمدی نژاد مجبور به تغییر موضع خود شد. اما ایران به سوخت راکتور نیاز دارد، و او تهدید به غنی سازی اورانیوم در داخل کشور تا به سطح 20 درصد کرده است. این اما تنها یک بلوف است، زیرا حتی اگر جمهوری اسلامی بتواند اورانیوم ناخالص خود را بیشتر غنی کند، باز فاقد ظرفیت لازم برای ساخت عناصر سوخت از اورانیوم خواهد بود. هدف واقعی احمدی نژاد این است که جامعه بین المللی را وادار کند تا سوخت غنی شده را تامین کند بدون نیاز به اینکه ایران قسمت عمده اورانیوم غنی شده‌اش را تسلیم کند.

در واقع ، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی در حال حاضر همین را پیشنهاد کرده است: مبادله یک ربع اورانیوم غنی شده ایران در مقابل تحویل فوری سوخت برای 10 سال مصرف در راکتور تحقیقاتی تهران. این امر اجازه استفاده از راکتور را میدهد ، قسمت عمده اورانیوم غنی شده ایران را حفظ میکند، و اجازه میدهد تا آن کشور به غنی سازی هم ادامه بدهد --نتایجی که حتی برای دولت اوباما نیز قابل قبول نیست.

رد طرح پیشنهادی اولیه از طرف تهران آشکار سازنده است. این نشان می دهد که ایران، صرف نظر از تشویق یا تحریم، به دلایل سیاسی داخلی حتی نمی تواند امتیازات موقت در مورد برنامه بمب خود به غرب بدهد. از آنجا که سیاست مسالمت آمیز هویج و چماق کارآیی ندارد و اشغال نظامی نیز بسیار خطرناک خواهد بود، ایالات متحده انتخاب سختی را پیش رو دارد: حملات هوایی نظامی علیه تاسیسات هسته ای ایران، یا قبول دستیابی ایران به سلاح های هسته ای .

خطرات ناشی از رضایت آمریکا به دستیابی ایران به تسلیحات اتمی بدیهی هستند. جمهوری اسلامی گروه های تروریستی را با نقض قراردادهای بین المللی مسلح میکند. حتی مخالفین داخلی احمدی نژاد نیز از مسلح کردن گروههای تروریستی حمایت کرده اند. اگر ایران به زرادخانه هسته ای دست یابد ، خطرات به سادگی بیش از حد بزرگ خواهند بود، که جمهوری اسلامی بخواهد تبدیل به قلدر منطقه شود و یا تروریست ها را با بمب اتمی مسلح سازد.

این پذیرفته است که برای از کار انداختن کامل نیروگاه های هسته‌ای بمباران هوایی ممکن است کار آمد نباشد. برخی از مراکز هسته‌ای در عمق زمین هستند و ممکن است نابود کردن آنها از طریق هوا انجام پذیر نباشد. همچنین ممکن است مراکزی وجود داشته باشد که آمریکا از آنها بی خبر است، و نیز اقدام نظامی می تواند به انحاء مختلف منجر به نتیجه معکوس گردد، از قبیل تضعیف اپوزیسیون سیاسی در ایران ، شتاب دادن به برنامه بمب اتمی، و یا بر انگیختن حملات تلافی جویانه علیه نیروهای آمریکایی و متحدانش در منطقه.

اما تاریخ نشان می دهد که حمله نظامی می تواند کارآمد باشد. حمله هوایی اسرائیل در سال ۱۹۸۱ به راکتور اوسیراک در عراق که تقریبا تکمیل شده بود مانع دستیابی سریع عراق به سلاح های هسته ای مبتنی بر پلوتونیوم شد و عراق را مجبور ساخت تا بیشتر به دنبال دستیابی تدریجی به تسلیحات مبتنی بر اورانیوم شود. یک دهه بعد ، جنگ خلیج فارس نیز منجر به کشف و نابودی برنامه تعقیب اورانیوم عراق شد ، که در نهایت صدام حسین را از پیگیری بیشتر سلاح های هسته ای منصرف کرد، حقیقتی که حتی سازمانهای اطلاعاتی امریکا تنها پس از تهاجم سال 2003 از آن مطلع شدند. شبیه به آن طرح ، برای متقاعد شدن تهران به کنار گذاشتن تلاش خود برای دستیابی به سلاح های هسته ای، سایتهای اتمی ایران ممکن است نیاز به بیش از یک بار بمباران داشته باشند.

در مورد خطر تضعیف اپوزیسیون ایران در پی حمله نظامی آمریکا، تاریخ نشان می دهد که اثر آن موقت خواهد بود. به عنوان مثال حملات هوایی ناتو به یوگسلاوی در سال ۱۹۹۹ برای کوتاه مدت باعث تقویت حمایت از رییس جمهور اسلوبودان میلوسویچ شد ، اما مخالفان دمکرات او را در سال آینده شکست دادند.

بله، جمهوری اسلامی می تواند با کمک رسانی به مخالفان آمریکا در عراق و افغانستان به تلافی برخیزد، اما جمهوری اسلامی در هر حالتی چنین میکند. به دلیل ترس از بر انگیختن تلافی متقابل از طرف ارتش آمریکا، رهبران ایران به اقدامات جدی تر علیه نیروهای ایالات متحده علاقه مند نیستند -- و بهتر است همچنان بی علاقه بمانند. جنگ در عراق و افغانستان نشان داده است که نیروهای مسلح ایالات متحده قادر بر کنار کردن رژیمها است و اگر بخواهد می تواند ظرف چند هفته چنین هدفی را به عمل درآورد.

مشوق ها و تحریم ها کار نخواهد کرد ، اما حملات هوایی می توانند باعث تنزل و باز داری برنامه بمب هسته‌ای ایران بدون هزینه و خطرهای فراوان برای آمریکا باشند، و در نتیجه ارزش امتحان را دارند. این حملات باید با دقت بسیار تنها تاسیسات هسته ای را هدف قرار دهند تا به جمهوری اسلامی یادآوری کنند که اگر به اندازه کافی ابله باشدکه دست به حملات تلافی جویانه بزند، بسیاری از مراکز ارزشمند دیگر نیز می توانند بمباران شوند .

سوال نهایی این است که این حملات هوایی باید به دست چه کسی انجام گیرند؟ اسرائیل اشتیاق زیادی برای حمله به ایران در صورت عدم توقف غنی سازی اورانیوم نشان داده است، و برخی ازعقاب ها در واشنگتن ترجیح میدهند که این کار توسط اسرائیل انجام شود تا از شعله ور شدن آتش ضد آمریکایی در جهان اسلامی اجتناب شود.

اما سه دلیل قانع کننده وجود دارند که ایالات متحده خود باید به این حملات دست بزند. اول ، تسلیحات پنتاگون برای نابود کردن تاسیسات دفن شده زیر خاک بهتر از تسلیحات اسرائیل هستند. دوم، بر خلاف نیروی هوایی نسبتا کوچک اسرائیل، نیروهای ایالات متحده می توانند با تهدید به گسترش حملات نظامی ایران را از اقدامات تلافی جویانه منصرف کند (بله ، اسرائیل به طور ضمنی می تواند تهدید به استفاده از سلاح هسته‌ای نماید ، اما جمهوری اسلامی ممکن است آن تهدید راجدی نگیرد). در نهایت ، به دلیل دسترسی ارتش آمریکا به تمام نقاط جهان، حملات هوایی علیه ایران همچنین هشداری قوی خواهد بود به کشورهای دیگری که در پی ایجاد زرادخانه هسته‌ای هستند.

مذاکره برای جلوگیری از گسترش سلاح های هسته ای همیشه به اقدام نظامی ترجیح دارد. اما در صورت شکست دیپلماسی ، اجتناب از استفاده از قدرت نظامی معادل با عقب نشینی است. در حال حاضر به نقطه‌ای رسیده‌ایم که حملات هوایی تنها گزینه محتمل با چشم اندازی برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای است. به تعویق انداختن اقدام نظامی تنها فرصتی برای ایران فراهم می کند که به گسترش ، پراکنده کردن و سخت تر کردن تاسیسات هسته ای خود در مقابل حمله بپردازد. هر چه زودتر ایالات متحده اقدام کند بهتر است.




۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه

حقوق بشر: پل صراطی که خمینی و منتظری را از هم جدا کرد


در این کلیپ چهار دقیقه ای خانم الهه هیکس، فعال حقوق بشر، در گفتگو با آقای جمشید چالنگی، مجری برنامه «تفسیر خبر» در صدای امریکا گوشه ای از فعالیتهای پیگیر آیت الله منتظری در رابطه با نادیده گرفتن سیستماتیک حقوق بشر در رژیم جمهوری اسلامی را بیان میکند.

علاوه بر روشن شدن عمق فعالیتهای حقوق بشری آیت الله منتظری در یکی دو دههٔ گذشته، با شنیدن گوشه ای از نامه ای که وی مستقیما به خود خمینی نوشته بود این نکته را نیز میتوان به وضوح متوجه شد که جرمهای گسترده و سیستماتیک علیه حقوق ابتدائی بشری پدیده تازه ای در جمهوری اسلامی نیستند و از ابداعات احمدی نژاد، سعید مرتضوی یا خامنه ای محسوب نمیشوند، و از همان روزهای آغازین خود آیت الله خمینی به صراحت و روشنی در جریان ابعاد و جزئیات این روشهای غیر انسانی در زندانهای جمهوری اسلامی بوده است.


video


۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه

ملاک و معیار اعلام عزای عمومی در جمهوری اسلامی


دولت جمهوری اسلامی اصولا قلب بسیار مهربان و احساسات بسیار رقیقی دارد، و هر وقت اتفاق ناگواری به وقوع پیوسته به سرعت ابراز احساسات کرده و یکی دو روزی را اگر نه در همه کشور حد اقل در یکی دو استان عزای عمومی اعلام کرده است...

البته این حرف معنیش این نیست که احساسات جمهوری اسلامی برای هر کس و ناکسی به غلیان در بیاید. مثلا اگر در غزه جنگ بشود، خوب آن یک چیز، و طبعا عزای عمومی اعلام میشود، ولی اگر یک هواپیمائی در قزوین سقوط کند که اغلب سرنشینانش از دین ارمنی باشند، گیرم دویست سیصد نفر هم کشته شوند، خوب این را همه میدانیم که بالاخره ارمنی ارزش و اهمیت آنچنانی ندارد که مرگ دسته جمعیش بخواهد عزای عمومی شود.

یا مثلا یکی به اسم آیت الله بهجت وقتی میمیرد، خوب درست است که نصف بیشتر ملت اسمش را هم شاید نشنیده باشند، ولی به هر حال اهل فن میدانند ایشان از اصل با حکومت جناب خامنه ای موافق است، پس این باید در سرتاسر کشور سه روز عزای عمومی گرفته شود، در حالی که یک کسی مثل آیت الله العظمی منتظری که فوت کند، حالا گیرم همه ملت هم ایشان را بشناسند، گیرم اصلا بنیاد جمهوری اسلامی را هم خود ایشان گذاشته باشد و گیرم اینهمه مردم خود به خود به خیابانها بریزند و عزای عمومی بگیرند، خوب این دلیل نمیشود که جمهوری اسلامی هم بخواهد بیخود احساساتی بشود و عزای عمومی اعلام کند برای کسی که آنطوری فکر میکرد راجع به خلافت خامنه ای...

لیست زیر را ببینید. کوتاه و نا کامل است، اما مشتی است و نمونه ای از خروار، و نگاه سریعی به آن روشن میکند که چه افراد و گروههائی در این مملکت «ارزش» این را داشته اند که برایشان «عزای عمومی» اعلام شود، بر خلاف هزاران هزار افراد مردمی و شناخته شده و گروههای کوچک و بزرگی که طی صدها حادثه دلخراش سقوط هواپیما و تصادفهای قطار و اتوبوس کشته شده اند و هیچ اتفاق خاصی هم در این مملکت نیافتاده، نه عزای عمومی اعلام شده و نه شهری و استانی تعطیل شده برای مرگشان . . .

زهی بیشرمی!

  1. [اسفند ۱۳۸۱] سقوط هواپیمای سپاه در کرمان: سه روز عزای عمومی در کشور

  2. [بهمن ۱۳۸۵] مرگ حجت الاسلام حامدی: یک روز عزای عمومی در آذربایجان

  3. [خرداد ۱۳۸۶] مرگ آیت الله فاضل لنکرانی: ‌پنج روز عزای عمومی در قم

  4. [مرداد ۱۳۸۶] مرگ آیت الله مشکینی: ‌یک روز عزای عمومی در کشور، دو روز در قم

  5. [شهریور۱۳۸۶] مرگ آيت الله بني‌فضل :‌ دو روز عزای عمومی در آذربایجان شرقی

  6. [آذر ۱۳۸۶] مرگ آیت الله موسوی همدانی: سه روز عزای عمومی در همدان

  7. [فروردین ۱۳۸۷] انفجار در شیراز: یک روز عزای عمومی در استان فارس

  8. [تیر ۱۳۸۷] تصادف اتوبوس در اتوبان تهران-قم : سه روز عزای عمومی در یزد

  9. [مرداد ۱۳۸۷] مرگ آیت الله مرعشی: یک روز عزای عمومی در شوشتر

  10. [دي ۱۳۸۷] جنگ در غزه: یک روز عزای عمومی در کشور

  11. [فروردین ۱۳۸۸] مرگ حجت الاسلام مناقب: دو روز عزای عمومی در یزد

  12. [اردیبهشت ۱۳۸۸] مرگ آیت الله بهجت: سه روز عزای عمومی در کشور

  13. [شهریور ۱۳۸۸] درگذشت حاج شیخ محمد شیخ الاسلام، و ملابرهان عالی: اعلام دوروز عزای عمومی در کردستان توسط احمدی نژاد!

  14. [مهر ۱۳۸۸] قتل چند مقام سپاه: سه روز عزای عمومی در سیستان و بلوچستان

  15. [آبان ۱۳۸۸] مرگ آیت الله نجومی: سه روز عزای عمومی در کرمانشاه

  16. [آذر ۱۳۸۸] مرگ علی کردان: عزای عمومی در مازندران


۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه

جمهوری اسلامی در آینه اسطوره: آغاز با روح خدا و پایان با جنگ بین علی و حسین؟


قصد ندارم وارد بحث و تعبیر عمیقی بشوم، اما این حکایت در نظرم بسیار جالب آمده است که ما مردم ایران با چه عمق و وسعتی نه فقط در طی تاریخ بلکه هنوز هم حس هویت و مفهوم زندگی جمعی خود را در اسطوره ها جسته ایم و یافته ایم.

حکایت جمهوری اسلامی را در نظر بگیرید مثلا، که از همان آغاز بر پشت تعابیر تطبیقی عمیقی با اساطیر، حکایات و تاریخ نگاری اسلامی، از داستانهای ابراهیم و پسر نوح گرفته تا حماسه عاشورا و بعثت محمد و هجرتش به دنیا آمد و به راه افتاد، و با اصرار عجیب و اسرار آمیزی به بازپرداخت رقابتهای سیاسی، اجتماعی و خانوادگی آل محمد بر سر خلافت، و بحث و شکافهای سیاسی و تاریخی حاصل از آن بین شیعیان و دیگر مسلمانان همچون حکایت خلافت علی و خروج خوارج و غیره پیش رفت. در این مورد جای نوشتن بسیار زیاد است و هنوز هیچ ننوشته ام، اگرچه در این یادداشت اشاره مختصری به یکی از جنبه های این موضوع کرده ام. اما نکته ای که میخواستم امروز اشاره کنم این پدیده جالب است که جمهوری اسلامی اکنون حتی در مسیر سرازیر افول و غروب خود نیز مشغول به کند و کاو، یافتن و استفاده از مدل های مناسب حال خود در پیچ پیچ اسطوره هاست.

طرفداران موسوی را در نظر بگیرید، که از همان آغاز با تکیه بر یکی از اسطوره های محوری شیعی، یعنی زندگی و مرگ امام حسین، اسم میر حسین موسوی را با امام حسین منطبق کرده اند و بر این انطباق تاکید و تلویح بسیاری بنا کرده اند، تا حدی که با نزدیک شدن ماه محرم و دهه عاشورا نوعی احساس هیجان جمعی رو به افزایش در میان سبزها به راحتی قابل مشاهده است، هیجانی مبتنی بر این اندیشه و احساس که محرم ماه سبزهاست و بنا بر این با خود نقطه عطف مهمی خواهد آورد و پیروزی بزرگی نصیب طرفداران میر حسین خواهد کرد (به عنوان نمونه اینجا را ببینید، یا اینجا را، یا اینجا را).

این در حالی است که در سوی دیگر این داستان، حامیان خامنه ای با تلاش های گسترده ای مدتهاست سعی کرده اند تا وی را بر دیگر اسطوره بزرگ شیعیان، یعنی امام علی (یا همان مولا علی) تطبیق دهند و به این ترتیب حمایت مطلق و وسیع جامعه شیعه ایرانی را خواستار شده اند. اصرار و تلاش اخیر این گروه بر «امام علی خامنه ای» خواندن ایشان و نیز تاکیدی که تظاهرات امروز بر «مولا » خوانده شدن ایشان انجام گرفت را (عکس ضمیمه و نیز عکسهای دیگر از این تظاهرات را ببینید) نباید با این تلاش انطباق بی ارتباط دانست.

این که کدام یک از این دو طرف در تلاش برای انطباق و قانع کردن مردم به پشتیبانی از اسطوره خود موفق تر بوده اند به نظر میرسد پاسخ روشنی داشته باشد، چرا که موج خودجوشی که در پشتیبانی از جنبش سبز ایجاد شده است بارها از موجهای دست ساز حامیان ولایت فقیه پر قدرت تر و گسترده تر به نظر میرسد. اما در هر صورت موضوعی که شاید از این سئوال مهم تر باشد این است که در دراز مدت نتیجه و تاثیرات چنین قدرت آزمائی با استفاده از دو اسطوره اساسی تفکر شیعی بر جامعه مذهبی ایران چه خواهد بود، و این تبادلات در ترکیب تصویر بزرگتر اجتماعی و حرکت کلی جامعه ایرانی به سوی سکولاریسم چه نقشی خواهند داشت.


۱۳۸۸ آذر ۲۴, سه‌شنبه

تصویب لایحه تحریم سوختی ایران در مجلس نمایندگان امریکا با اکثریت قاطع


مجلس نمایندگان ایالات متحده امروز با اکثریت قاطع لایحه ای را تصویب کرد که به موجب آن ایران به دلیل اصرار بر دستیابی به بمب اتمی مورد تحریم های جدی در زمینه واردات بنزین قرار میگیرد. به گزارش آژانس فرانس پرس، این لایحه رئیس جمهور امریکا را قادر میکند هر شرکتی که بنزین یا دیگر محصولات تصفیه شده نفتی، و یا حتی لوازم و امکانات برای تولید داخلی چنین محصولاتی به ایران صادر کند را از انجام امور تجاری در امریکا محروم نماید.

این لایحه که با ۴۱۲ رای موافق و ۱۲ رای مخالف تصویب گشت، باید از مجلس سنا نیز بگذرد، که احتمالا پس از سال نوی مسیحی انجام خواهد گرفت.

ایران، که با وجود ذخایر عظیم نفتی بیش از 40 درصد بنزین مصرفی خود را از خارج وارد میکند، قسمت عمده این بنزین را از طریق شرکت سویسی Vitol، شرکت سویسی/هلندی Trafigura، شرکت فرانسوی Total، شرکت سویسی Glencore، و شرکت انگلیسی British Petroleum ، و نیز شرکت هندی Reliance تهیه میکند.



۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه

کشف مدرک محرمانه ای که ثابت میکند ایران در حال تکمیل سیستم «ماشه» انفجار اتمی است


روزنامه تایمزساعتی پیش در یک خبر اختصاصی اعلام کرد که مسئولان این روزنامه مدارک محرمانه ای به دست آورده اند که ثابت میکند ایران در حال کار بر روی یک قسمت نهائی و کلیدی از بمب اتم، یعنی سیستم «ماشه» مختص انفجار اتمی است.

این مدارک، که به گفته تایمز متعلق به «حساس ترین پروژه اتمی ایران» میباشند، شامل جزئیات تکنیکی یک پروژه چهار ساله برای تولید فیوز نوترونی (neutron initiator) میباشد.

فیوز نوترونی سیستم انفجاری پیچیده ای است که برای آغاز انفجار زنجیره ای اتمی لازم است. گفتنی است که این تکنولوژی تنها در بمب اتمی کاربرد دارد و هیچ گونه کاربرد صنعتی دیگری ندارد. تایمز از قول دیوید البرایت، فیزیکدان و مدیر موسسه علوم و امنیت جهانی تاکید میکند که سیستم یاد شده هیچ نوع کاربرد غیر نظامی ندارد.

تایمز همچنین اضافه میکند که صحت مدارک مورد بحث را پیش از انتشار به تائید سازمانهای امنیتی چند کشور از جمله انگلستان رسانیده است.

تایمز پیشبینی میکند که محتویات این مدارک احتمالا منجر به زلزله سیاسی شدیدی در واشنگتن خواهد گشت.



آتش زدن عکس خمینی: اهمیت تشخیص استراتژی از واقعیت!


بسیار خوب، تصمیم بر آن شد که حکایت آتش زدن عکس خمینی توطئه بود و ساختگی بود و در جهت ساختن یک پرونده از بهانه های ریز و درشت برای برخورد درشتتر، و حتی دستگیری احتمالی سران جنبش سبز. گیرم جنبش سبز، هم بدنه و هم سرانش، تصمیم گرفتند که در جهت خنثی کردن این توطئه احتمالی همه با هم اعلام برائت کنند از پاره کردن عکس خمینی، و همه باهم شعار بدهند کی بود کی بود من نبودم. و گیرم ما هم با این طنز های تلخ ساختیم تا موضوع دستگیر کردن جناب موسوی برطرف شود . . .

اما یک چیز را مهم است که در هر حال فراموش نکنیم این وسط: نمادی به نام «آیت الله خمینی» یک بت بزرگ است، و بدون شکستن بت ها هیچ ملتی به آزادی و آزاد اندیشی نخواهد رسید. به عبارت دیگر، مهم است که این موضوع «استراتژی» که فرموده اند را با واقعیت امور خلط نکنیم و متوجه باشیم و مدام هم به خاطر خودمان و دیگران بیاوریم که اگر میگوئیم خیر، عکس خمینی را ما پاره نکردیم و ما آتش نزدیم، این برای آن است که بهانه ای به دست مذابان تفنگ به دست برای فوران احساسات رقیقشان ندهیم، نه اینکه پاره کردن عکس خمینی کاری است خارج از خطوط قرمز ما.

و البته این «ما» هم که میگویم طبعا متوجهم که برخی از مردمی که علاقه مند و همراه با جنبش آزادی خواهی در ایران هستند قلبا به خمینی علاقه دارند و پاره کردن عکس وی البته خارج از خطوط قرمزشان است، اما در هر صورت ما هائی که برایمان خمینی چهره ای مطبوع و دوست داشتنی نیست هم بسیار بیشماریم و به احتمال زیاد اکثریت بدنه جنبش سبز را تشکیل میدهیم، و این همان «ما» بود که نوشتم...

پی نوشت: در جامعه ای که ما (من و افراد همفکر من) به دنبال آن هستیم کسی عکس کسی را پاره نمیکند -مگر اینکه حسابی از دستش دلخور باشد. اما اگر کسی عکس کس دیگری را پاره کرد، دنیا به آخر نمیرسد و قوانین آن جامعه آنقدر بنیاد گرایانه، بچه گانه و تقدس محور نیستند که کسی را به دلیل پاره کردن عکس کسی مجرم بشناسند.


۱۳۸۸ آذر ۲۱, شنبه

آتش زدن عکس خمینی: بهانه ای برای آخرین دفاع؟


با توجه به خبرهائی که طی روز گذشته از سوی کسانی که کمابیش با اوضاع درونی حکومت آشنا هستند منتشر شده است، و با توجه به روند کلی صحبتهای برخی از فیگورهای عمدهٔ پشتیبان احمدی نژاد، و بخصوص پس از دیدن خود فیلم، اکنون امکان صحنه سازی شده بودن سوزاندن عکس خمینی در نظرم بیشتر از پیش شده است.
روز سه شنبه بود که کودتاگران از طریق محسنی اژه ای (دادستان کل جمهوری اسلامی) اعلام کردند که از این پس برخورد با معترضین را بسیار سنگین تر خواهند کرد. روز پنج شنبه بود که حیدر مصلحی (وزیر امور خارجه کابینهٔ کودتا) با لحن و آهنگی صریح و بی سابقه مستقیما هاشمی رفسنجانی را هدف قرار داد. امروز (شنبه) و پس از پخش شدن فیلم آتش زدن عکس خمینی (که علاوه بر پخش از صدا و سیما از سوی سایتهای پشتیبان کودتا نیز مستقیما برای دانلود عرضه شده است، مثلا اینجا را ببینید)، احمد خاتمی در قم و مجتهد شبستری در تبریز، همزمان اعلام کردند که «هدف جنبش سبز سرنگون کردن ولایت فقیه است». در ضمن بیانیه عجیب، غیر منتظره، و غیر قابل باوری که در همین گیر و دار از سوی «ارتش» (البته بدون هیچ نام و امضای خاص) و در مقام تهدید سپاه پاسداران منتشر شد نیز جای سئوال و حدس بسیار به جا گذاشته است، از جمله این سئوال پارانوئید که آیا قرار است این اعلامیه نیز همراه با فیلم آتش زدن عکس خمینی به عنوان «شواهد» وجود یک خطر عینی و حتمی از سوی «معاندین و اجانب» و برای توجیه کردن یک حرکت کودتائی نظامی مورد استفاده قرار بگیرد؟

با توجه به واقعیتهای فوق و بسیاری جزئیات دیگر که ذکرشان اینجا طولانی خواهد شد، به نظر میرسد اخطارهائی که از سوی موسوی و همسرش (مثلا اینجا را ببینید)، و نیز افرادی مثل محسن مخملباف (اینجا را ببینید) یا علیرضا نوری زاده (اینجا را ببینید) در مورد امکان قوی برنامه ریزی گروه کودتا برای برخورد سنگین و ضربتی صورت گرفته است را بایستی جدی گرفت.

اما سئوال مهم این است که اگر این چنین برنامه ای حقیقتا در شرف اجرا باشد از آن چه نتایجی میتوان گرفت. از یک سو تردیدی نیست که چنین تصمیمی از سوی جمهوری اسلامی در بر دارنده یک ریسک بسیار بزرگ میباشد، و آن اینکه همانطور که عرض شد چنین کودتای واضحی حکم دفاع آخر را خواهد داشت، که در صورت عدم پیروزی اجرای آن برابر با مرگ اجراکننده اش خواهد بود. به عبارت دیگر، اگر رفقای آخرالزمانی ما حقیقتا در پی دست زدن به چنین عملیاتی باشند، این نشانه روشنی است که بر آنها واضح شده است که آخر خط برای آنها فرا رسیده است مگر اینکه کاری اساسی بکنند. پس یکی از جنبه های اساسی چنین برنامه ای این خواهد بود که کودتاگران خوب میدانند واقفند که این «تنها شانس» آنان برای بقا است.

از سوی دیگر اما، این نکتهٔ اساسی دیگر را نیز نمیتوان از خاطر دور داشت که این رفقای آخرالزمانی در باور خود مسئول و مامورانی سفارش شده از جانب خداوند هستند، و بنا بر این اولا حفظ نظام بر هر امر دیگری ارجحیت دارد، و ثانیا چک سفید امضائی از جانب الله در اختیار دارند که میگوید هیچ منکری نیست که انجامش در راه حفظ اسلام و ولایت امام زمان قابل بخشایش نباشد.

ترکیبی که از دو واقعیت فوق، یعنی آخرین دفاع بودن چنین حرکتی و نیز سفید امضا بودن چک خشونت برادران صاحب زمانی، به دست میآید تصویری ترسناک را به ذهن میآورد که چندی پیش اشاره کرده بودم، و آن اینکه اصولا امکان رسیدن به یک نتیجه مصالحت آمیز از طریق اعتراضات صلح آمیز در مقابل این فرقهٔ خرافی-نظامی نزدیک به صفر است -اگرچه حتی من هم انتظار نداشتم به این سرعت به نقطهٔ صفر برسیم!

در هر حال به نظر میرسد حد اقل اتفاقی که عاشورای امسال قرار است در ایران بیافتد این است که تکلیف امام حسین (که هزار و چند صد سال است در جهنم اسطوره های شیعه گیر کرده است و هرسال زنده میشود تا از نو کشته شود) بالاخره روشن بشود . . .



پی نوشت: دنباله این بحث را میتوانید اینجا بخوانید.




۱۳۸۸ آذر ۲۰, جمعه

من، صادق رحیمی، جنس مذکر، متولد کوی دشتاب شهرستان جهرم . . .


من، صادق رحیمی، جنس مذکر، متولد کوی دشتاب شهرستان جهرم، صاحب دکترای روانپزشکی فرهنگی ازدانشگاه مک گیل، پست دکترای طب اجتماعی از دانشکده پزشکی هاروارد، و استاد آنتروپولوژی طبی دردانشگاه ساسکاچوان، برای اعلام همراهی با شرف دانشجوئی ایران، مجید توکلی، و برای اعلام بیزاری خود از آپارتاید جنسی در زادگاهم ایران، روسری زنانه بر سر میکنم و با صدای بلند اعلام میکنم که به آن روسری، به مجید توکلی، به خودم، و به زنان غیرتمند ایرانی که نیروها و مغزهای متفکر اصلی جنبش آزادیخواهی اخیر مردم ایران هستند، افتخار میکنم.



I, Sadeq Rahimi, male, born in the Dashtab district of the city of Jahrom, Iran, PhD in Cultural Psychiatry, McGill University, Postdoctorate in Social Medicine, Harvard Medical School, and Professor of Medical Anthropology at the University of Saskatchewan, wear hijab in solidarity with Majid Tavakkoli and to declare my abhorrence of the ongoing practice of sexual apartheid in my country of origin, Iran. And I declare loudly and clearly that I am proud: I am proud of my scarf, of Majid Tavakkoli, of myself, and of the noble women of Iran who have been the core of strength and the thinking brains of the current Iranian uprising for freedom.


آتش زدن عکس خمینی در خیابانهای تهران، یا تست تورنسل جنبش سبز


به نظر میرسد خبر و فیلمی که چند روز پیش در مورد آتش زدن عکس آیت الله خمینی در خیابانهای تهران توسط مردم معترض به سیاستهای داخلی و خارجی جمهوری اسلامی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، به سرعت تبدیل به یک تست واقعی برای روشن کردن طبیعت ذهنی و نمودار ساختن خطوط قرمز جنبش سبز اصلاح طلبان در ایران شده باشد.

اصلاح طلبان سبز پوش درست از لحظات اول پخش این خبر با هیجان و سرعت هرچه بیشتر به مخالفت با آن و انکار واقعیت بودن چنین فیلمی پرداخته اند، و با استفاده از منطق سنتی ایرانی، یعنی پارانویا، این اقدام را در راستای جنگ روانی جمهوری اسلامی احمدی نژادی در برابر جنبش سبز تعبیر کرده اند (مثلا اینجا را ببینید، یا اینجا را، یا اینجا را).

سئوالات بیشماری میتوان در باره این عکس العمل هیجان زده و شتاب زده و نیز مدل برخورد جنبشیان سبز مطرح کرد، و امیدوارم در آینده با جزئیات بیشتری به این داستان جالب بپردازم. اما امروز فقط امیدم این است که سئوالاتی برانگیزم نسبت به اینکه جنبش سبز واقعا با این جهتی که پیش گرفته است به چه سو میرود به جز تبدیل شدن بی یک نسخه به روز شده از جمهوری اسلامی، یا به عبارت دیگر، «جمهوری اسلامی ورژن 1.2» ؟

آیت الله صانعی مثلا، که تبدیل شده است به یکی از «بزرگان» محبوب جنبش سبز (همان آیت الله صانعی که به خاطر تاکید من بر انتشار چند تا از گفته های قدیمیش دوستان سبز موفق شدند حسابم در بالاترین را برای یک هفته ببندند!)، گفته است، «انسان‌های ظالم عکس امام را آتش می‌زنند بعد می‌گویند کار دانشجویان بوده است». شیخ مهدی کروبی، از پرخروش ترین سرکردگان جنبشیان سبزپوش، در نامه ای به ضرغامی، مدیر صدا و سیما، مینویسد:
آيا نمايش اينگونه‌اي اعتراضات مردمي به نوعي تطهير منافقين سال‌هاي ۶۰ نخواهد شد؟ شماهيچگاه فراموش نكنيد اكثريت قاطع كساني كه اكنون نسبت به روند برگزاري انتخابات معترض هستند و خواستار ابطال ان مي باشند همان كساني هستند كه سالها براي استقرار نظام جمهوري اسلامي ايران مبارزه كرده و در كنار ديگر نيروهاي انقلابي در راستاي پيشبرداهداف بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران حركت كرده اند . شما در حالي به مقايسه معترضان به روند فعلي با بني صدر و منافقين مي پردازيد كه اين افراد خوداز مخالفان بني صدر و منافقين بوده اند . امروز كساني كه نسبت به روند فعلي معترضند ، معتقد و پايبند به نظام جمهوري اسلامي هستند درحالي كه بني صدر و منافقين از محالفان نظام و به دنبال براندازي ان بودند . معترضان امروز همان كساني هستند كه پدران و يا فرزندانشان در مبارزه با منافقين و رژيم بعثي عراق به درجه شهادت و جانبازي نائل شده اند. بنابراين جاي بسي تاسف است كه رسانه ملي به چنين مقايسه اي مي پردازد و وفاداران به نظام جمهوري اسلامي را به عنوان مخالفان ان معرفي مي كند.
و البته هنوز از خود جناب میر حسین موسوی خبری نشده است، اما به هر حال خوب میتوان حدس زد چه نظری دارند، چرا که حتی وقتهائی که کروبی هم از «امام» صحبتی نمیکرد آقای موسوی در هر سخنرانی حتما چند باری صحبت از «امام» و سرسپردگی خودشان به ایشان میکردند.

آنچه واضح است اینکه خمینی هنوز در ذهن بسیاری از پیروان جنبش سبز یک رهبر محبوب و شایسته احترام محسوب میگردد، و توهین به او و یا قصد پائین آوردن او از مکان نمادینش (مثلا از طریق آتش زدن یا پاره کردن عکس وی) از تابوهای اساسی است و فرای خطوط قرمز جنبش سبز واقع میگردد.

اما آنچه شاید جالبتر باشد، جنبه های اسطوره سازی است که شدیدا و با سختی هرچه بیشتر در کارند تا واقعیت سخت را با گرد کردن برخی از گوشه هایش در چارچوب داستانی دلخواه رهبران جنبش سبز جا دهند. یکی از مکانیزم های مهم این پروسهٔ اسطوره سازی مثلا، ایجاد یک شکاف و تفاوت خیالی بوده است بین خمینی و خامنه ای، و یا بین افکار و افراد «صدر انقلاب» با افراد و افکاری که در حال حاضر مسئول جمهوری اسلامی میباشند. به این گفتمان بسیار رایج در میان اصلاح طلبان و جنبشیان سبز بیاندیشید مثلا، که چطور آن سالهای اول بسیجی های خوب، سپاه پاسداران خوب، روسای جمهور و وزرای خوب در کنار رهبر خوب خودشان جمع شده بودند، در حالی که اینروزها نه این امام به همان خوبی و مهربانی است (گرچه خامنه ای صدها بار بیشتراز خمینی لباسهای صورتی پوشیده و گل دست گرفته و لبخند زده و شعرهایش هم بعضا بسیار رومانتیک تر از خمینی هستند)، نه بسیجیها دیگر مردمی هستند (شعار معروف جنبش سبز: بسیجی واقعی، همت بود و باکری)، نه پاسدارها به فکر دفاع از ملتند (یکی از تم های اصلی صحبت های جناب سازگارا، از پایه گذاران سپاه پاسداران، و فعلا از رهبران فکری جنبش سبز)، و نه روسا و وزرا محبتی به مردم دارند...

اینکه رهبران فعلی و نیز بسیاری در بدنه اصلی جنبش سبز چنین تفاوت های عمیق و اساسی بین گفته ها، افکار و یا عملکرد خمینی و با افکار و رفتار خامنه ای میابند، یک خیالپردازی بسیار جالب است که برای کسانی مثل من که کار و تحقیق و تخصصشان در همین جنبه های روانشناسانه سیاسی و اجتماعی باشد این رفتار میتواند تا سالها موضوع درس در کلاس شود. یک نکته جالبتر در این مورد هم البته تطابقی است که این روند با روند تاریخی قدیمی تری در هویت شیعه دارد، یعنی این اسطوره هویتی آنها که حکومت اسلام که در دوره خود محمد بسیار گل و بلبل بود، پس از وفات محمد به راهی غیر از خواسته محمد رفت و آدمهای بد حکومت را به دست گرفتند، در حالی که یک گروهی مظلوم و خوب و بی پناه، تحت هدایت و ارشاد علی و حسین و دیگر امامان تنها گروهی بودند که در واقع در «خط محمد» (مقایسه شود با خط امام) ماندند...

اما به هر حال این موضوعات جالب را هم اجازه بدهید به متنی و بحثی دیگر بسپاریم و برگردیم به بحث حاضر، یعنی موضوع آتش زدن عکس خمینی، و اصرار بر انکار آن توسط جنبشیان سبز، و اجازه بدهید این روده درازیم را با مطرح‌ کردن یکی دو نکته بسیار ساده به آخر برسانم:

  1. آیت الله خمینی هنوز زنده است و با قدرت تمام هم زنده است، چرا که عکسهایش بر سر تمام مجالس، سخنرانی ها و دیدارهای رسمی کشور حاضرند، و سخنانش در تمام شئون کشور به جدیت و رسمیت مورد استناد قرار میگیرند.

  2. خامنه ای ممکن است بت بزرگی باشد، اما خمینی بت بزرگتری است. اگر جنبشیان سبز معتقدند رهائی مردم از جور جهل سی ساله گذشته متکی به شکستن بت ها میباشد، باید برای قبول این نکته ساده و واضح خودشان را حاضر کنند که تا روزی که آن بت بزرگتر شکسته نشود ایران زیر پرچم جمهوری اسلامی و ولایت فقیه خواهد بود.

  3. حیف است که پس از اینهمه خون دادن و تلاش و زجر کشیدن خودمان و امیدمان را به این هدف محدود کنیم که از جمهوری اسلامی بگذریم و برسیم به «جمهوری اسلامی ورژن 1.2» ما مرغ خانگی نیستیم، بالهایمان را باز کنیم و پرواز را به خاطر بیاوریم...


۱۳۸۸ آذر ۱۳, جمعه

نگاهی نزدیکتر به ساختار ذهنی کودتاگران-۳:‌ آتش افروزی جمهوری اسلامی در یمن و اسطورهٔ «سید یمانی»


دولت یمن در مرز سقوط است و یمن در شرف تبدیل شدن به تالابی خوشگوار برای تروریسم اسلامی، و تحلیلگران و مفسران مشغول خاراندن سرهای خود که چرا. گوئی یمن فیلی است در خانه ای تاریک، همه از راه میرسند، دستی بر آن میکشند، تصویر متفاوتی ارائه میدهند، و به خیل متعجبان میپیوندند که در یمن چه اتفاقی در حال افتادن است، و کدام نیروی مرموز است که اینچنین مصر بر کشاندن این کشور به ورطه آشوب و خونریزی است؟ برای مثال صحبتهای کریستوفر بوسِک محقق و متخصص مسائل امنیتی منطقه خاور میانه در موسسه کارنگی، را بخوانید تا متوجه شوید چه میگویم. لیستی که آقای بوسک ارائه میدهد از مسائلی که دخیل هستند در وضعیت بحرانی یمن را ببینید، که از خشکسالی و مسائل اقتصادی را شامل است تا همسایگی با سومالی و دزدان دریائیش و جنبشهای جدائی طلبانه و غیره؛ و پاسخش را به این سئوال که «در یمن چه اتفاقی دارد میافتد؟» را هم ببینید، که عملا این است: خیلی خبرها هست در یمن، و هیچ عامل خاصی را نمیتوان به عنوان دلیل اصلی مسائل یمن شناخت.

زیاد نوشتم، اما نکته اینبود که اشاره کنم به یک مسئله مهم و واقعی که شاید همان حلقه گمشده ای باشد که اگر جناب بوسک و دیگران میدانستند اینچنین سردرگم نمیماندند که چه نیروئی مرموزی است که دارد یمن را به سوی سقوط پیش میراند. و آن «مسئله» چیزی نیست بجز تفکرات توهم آمیز آخرالزمانی گروهی که در حال حاضر موفق شده اند قدرت را در کشور ایران نیز به دست بگیرند، یعنی جناب احمدی نژاد و شرکاء. این گروه بر این باورند که یمن نقش بسیار مهمی در سناریوئی که به «ظهور» خواهد انجامید بازی میکند، از جمله قیام فردی به نام آقای یمانی، و سر آن دارند که به هر نحو شده منطقه مهم یمن را مستعد وقوع سناریوی مزبور نگه دارند. البته یمن در آن سناریو تنها بازیگر نیست، بلکه ایران، لبنان، سوریه، و عربستان سعودی هم نقشهای اساسی ایفا میکنند. وضعیت یمن و لبنان و سوریه و عربستان سعودی، و صد البته اسرائیل و امریکا و دیگر شیاطین همدست آنها همه در حکایت مالیخولیائی عصر ظهور اینها کنار هم چیده میشود و معنی دار میشود. این همان حکایتی است که در آن خامنه ای «سید خراسانی» میشود، نصرالله «سردار یمانی» میشود، و احمدی نژاد هم «شعيب بن صالح»، فرمانده ای که در رکاب سید خراسانی آخرین مرحله آماده سازی کره ارض برای ظهور موعود را به واقعیت میرساند. برای جزئیات بیشتر میتوانید این متن را بخوانید، یا این سایت را ببینید که کاراکترهای اصلی این شواهد و علائم را به صورت یک «گزارش تصویری» ارائه کرده است. یا این وبلاگ را ببینید، که تحت عنوان «نزدیکی ظهور، مهمترین عامل جنگ در یمن»، منطق دیوانه وار فوق را به روشنی تمام به نمایش گذاشته است.

سایت موعود، ارگان «موسسه فرهنگی موعود» که از بنگاههای مرکزی و دریافت کننده کمکهای بزرگ مالی از گروه احمدی نژاد است، متن مفصلی را به شرح و تعبیر نشانه های ظهور تخصیص داده که تحت عنوان «شش ماه پایانی» یا «فجر مقدس» شماره گذاری شده اند، صفحه اول این متن را میتوانید اینجا ببینید. فردی به نام دکتر محمد علی انصاری هم یک سری ویدئو از سخنرانی هایش در یوتیوب هست که جزئیات مشابهی در مورد علائم ظهور را شرح‌ میدهد. و برای شرح‌ مختصر تر این حکایت هم میتوانید سایت تبیان همدان را ببینید، که لیست کوتاه پنج نشانه حتمی ظهور را به صورت زیر ارائه کرده است:
  1. جنبش ترقى خواهانه مرد يمنى
  2. جنبش ارتجاعى سفيانى
  3. نداى روح بخش آسمانى
  4. فرو رفتن زمين
  5. قتل نفس زكيه

آنچه که با خواندن متنهای فوق به روشنی مشاهده میشود این است که معتقدان به این داستانها باور دارند که جریانات یمن در ارتباط مستقیم با ظهور و پیشکوئیهای مربوط به علائم ظهور است. بر اساس تعابیر فوق، حسن نصرالله در اصل و نصب یمنی است، و با توجه به دیگر جزئیات روائی و تعبیری، بر این شکی نمیتوان داشت که «سید یمانی» که گفته اند همان سید حسن نصر الله است. و جالب تر شاید این باشد که خود جناب نصر الله هم ظاهرا از این تعبیر بدش نیامده است، چرا که علاوه بر ادامه کمک به جنگجویان حوثی یمن، مدتی است به نحو مستقیمی شروع کرده است به صحبت در مورد یمن و سیاستهای منطقه یمن، رفتاری که از لحاظ منطقی و عرف دیپلماتیک به سختی میتوان دلیلی برای آن یافت، اما در پرتو حکایات و خرافاتی که عرض شد مفهوم و معنی جدید و قابل درکی میابد.

در همان زمینهٔ ارتباط حسن نصر الله و لبنان با یمن و یمانی و ظهور مهدی، اینها همچنین بر این عقیده اند که کاراکتر مشهور به «سفیانی» نیز در رابطه با طایفه ای به نام «بنی کلب» است، که معتقدند همان «دروزی» های کنونی هستند. مثلا این مقاله را ببینید، که به شرح جزئیات این پرداخته که چرا دروزی ها همان پسران سگ، یا قوم بنی کلب هستند. اینان معتقدند دروزی ها شرارت و بد طینتی عجیبی دارند و منشاء بسیاری بدیها هستند، و بخصوص از شیعه ها بسیار نفرت دارند. به عبارت دیگر، جنگ حسن نصر الله با اسرائیل از یک سو و با دروزیان از سوی دیگر نیز کاملا در چارچوب روائی این حکایت گنجانده شده است، و بنا بر این اگر کسی هم مانده بود که در «یمانی» بودن جناب نصر الله شکی داشت، با شنیدن این جوانب داستان آن شک لابد تبدیل به یقین میگردد.

اما از سوی دیگر در تحلیل نقش و علاقه ای که جمهوری اسلامی در برانگیختن حوثی های یمن دارند بایستی عربستان را هم در نظر گرفت، که همانطور که عرض شد نقش بسیار مهمی در سناریوی ظهور بازی میکند، بخصوص در رابطه با منطقه یمن و قیام یمانی. طبق این سناریو، پادشاه عربستان با سفیانی همدست است، اما وی در این بحبوحه به قتل خواهد رسید، و کشته شدن ملک عبدالله خود از نشانه های ظهور میباشد و به از هم پاشیدن حکومت عربستان سعودی هم منجر خواهد شد. به عبارت دیگر، درگیر کردن عربستان سعودی در جنگهای داخلی یمن را هم باز به نحو مستقیمی میتوان در متن سناریوی توهم آمیز جمهوری اسلامی یافت، که خود شاهد دیگری از غیر طبیعی بودن جنگهای عجیب و غیر قابل توضیح اخیر در یمن و کشیده شدن دامنه آنها به درون مرزهای عربستان سعودی، و آنچه که تحلیلگران بین المللی از آن به عنوان تبدیل شدن «یمن» به میدان نبرد غیر مستقیم ایران و عربستان یاد میکنند.

در هر رو این قصه سر دراز دارد، و شک ندارم که که در آینده نه چندان دوری باز مجبور خواهم شد به سراغ داستان یمن بیایم و جزئیات بیشتری را خدمتتان عرض کنم. از طرف دیگر، هرچقدر هم این تخیلات و توهمات احمدی نژاد و اطرافیانش عجیب باشند اما، عجیب تر و دلگیر کننده تر از آن بی خبری و بی توجهی خود مردم ایران و نیز بازیگران بین المللی به اهمیت این افکار مالیخولیائی و میزان جدی بودن خطر ناشی از آن است. وقتی امروز در بالاترین یک کاربر نقل قولهائی از احمدی نژاد در سفر اخیرش به اصفهان را نقل کرده بود که گفته است «سند داریم امریکا میخواهد جلوی ظهور امام زمان را بگیرد» (اینجا و اینجا را ببینید)، آنچه برای من از همه جالبتر و غم انگیز تر بود عکس العملهای کاربران به این نقل قول بود، عکس العملهائی که اغلب نشان از تازگی کامل و یا حتی «جالب» بودن این اظهارات برای آنان داشت، و از آن هم غم انگیز تر، هیچکس حتی دقیقه ای درنگ نکرده بود تا به این بیاندیشد که این فرد رئیس حکومت ایران است، و به همراه سرور روحانیش و همراهان نظامی و سرمایه دار خود تمام قدرتهای تسلیحاتی، سیاسی و اقتصادی این کشور بزرگ را در دست دارند، و بدون ذره ای تردید در حال استفاده از تمام آن امکانات برای رسیدن به همین هدفهای توهم آمیز خود هستند. هیچکس دقیقه ای درنگ نکرده بود تا به وسعت این مصیبت بیاندیشد، مصیبتی که دیر یا زود دامن هزاران بیگناه را خواهد گرفت، و آن روز فرقی ندارد مسئول آن خونها که خواهد بود، مسئولش من و شمائی خواهیم بود که چشممان را بستیم و ندیدیم حادثه را که سالها در کار تولد بود...

When Reality Strikes Back - Ahmadinejad's Misery in Isfahan


A recurrent slogan that Iranians have been chanting in their demonstrations since the recent rigged elections (aka the electoral coup) by Ahmadinejad is "liar liar, where is your 63%?" The slogan's reference is to the government's false claim that over 24 million or 63% of voters have actually voted for Ahmadinejad.

This photo captures the slogan in a most concrete way. This is the crowd gathered to listen to Ahmadinejad on his visit to Isfahan two days ago. According to the obviously false figures declared by the 'Ministry of Interior,' over one million people voted for Ahmadinejad in Isfahan alone. If you click and see the larger version of this photo, you can literally count the heads in the crowd, which consists of no more than one to two thousand people.


Photo credit: Mowj News

If you are not particularly keen on counting heads, or are not certain how to 'interpret' this photo, here's some help as a point of reference. Look and compare the above photo with the following one, which was taken during a visit by Khatami, one of the leaders of the Green Movement, in that same spot (Imam Square, Isfahan). This might give you a better sense of what people mean when they chant , "liar, liar, where is your 63%?"

Photo credit: Mehr News