۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه

نگاهی نزدیکتر به ساختار ذهنی کودتاگران (۲)، یا چرا معتقدم انتخاب شیوه مقاومت مسالمت آمیز در مقابل کودتا یک اشتباه استراتژیک بزرگ بوده است



اجازه بدهید اول جوابم را عرض کنم:‌به این دلیل بسیار ساده که طبیعت و ساختار ذهنی گروهی که از طریق کودتای مزبور کنترل قدرت دولتی را در دست گرفته اند ساختاری غیر «عادی» و فرا-اخلاقی است.

طبق معمول، حرف برای گفتن در این مورد بسیار است، اما برای حذر از اطناب اجازه بدهید سعی کنم با استفاده از یک نمونه کوچک حرفم را شروع کنم: مادران عزادار پارک لاله.

۱۴ مادری که پایه گذار حرکتی شدند که بعدها مشهور شد به «مادران میدان مایو - Las Madres de la Plaza de Mayo»، تظاهرات خودشان را در اعتراض به قتل و ناپدید شدن فرزندانشان در سال ۱۹۷۷ در میدان مایو در شهر بوئنوس آیرس، در مقابل قصر ریاست جمهوری آرژانتین شروع کردند. داستان این مادران با داستانهای بسیار غامض و دردناک سالها قتل و کشتار یک ملت توسط دولت خود در هم پیچیده است. سالهای درد و خونی که شاهد قتل و «گم شدن» بیشتر از سی هزار نفر زن، مرد و کودک آرژانتینی در چنگال بیرحم نظامیان دولتی بوده است، و مادرانی که با پایفشاری بر تظاهرات آرام و غیر خشونت آمیز خود در مقابل یک حکومت خونریز و قاتل موفق شدند تا بدل به سمبلی شوند برای مقاومت آرام و پیروزی عدم خشونت بر خشونت...

اگرچه سه نفر از چهارده نفری که این تظاهرات را شروع کرده بودند خود پس از مدتی به جرگهٔ «ناپدید شده ها» پیوستند، اما در تمام سالهای درازی که این مادران هر پنج شنبه در میدان مایو گرد آمدند و به دور قصر رئیس جمهور راه رفتند، حتی در روزهای دولت نظامی، همان روزهائی که ماموران دولت بی مهابا به قتل و شکنجه مخالفان خود میپرداختند، هیچ سربازی، هیچ پلیسی و هیچ ماموردولتی به خود این اجازه را نداد که بر روی این مادران داغدار دست بلند کند. و نهایتا هم قدرت عمیق پیغام اخلاقی و نمادین آن مادران تبدیل به نیروئی عظیم در پایان دادن به حکومت نظامیان در آرژانتین و نیز به پاسخگوئی کشاندن رژیم جانشین آنان گشت.

از سوی دیگر اما، شاید در خبرها خوانده باشید که چطور همین چند روز پیش ماموران جمهوری اسلامی مستقیما و در مقابل چشمان رهگذران به مادران داغدار پارک لاله یورش بردند. همچنین اینجا را هم ببینید، و نیز این خبر نیویورک تایمز را، که چند روز بعد از نوشتن این متن منتشر شده اما به علت ارتباط مستقیم اضافه میکنم: پاسداران به مادران داغدار پارک لاله حمله کردند و بیست و نه نفر آنان را دستگیر کردند! تفاوت میزان عدم پایبندی این رژیم به حدود اخلاقی حتی با رژیمی مثل حکومت نظامی آرژانتین هم بسیار چشمگیر است.

نتیجه ای که میخواهم از این حکایت بگیرم خیلی ساده و مستقیم است، و آن اینکه گروهی که اکنون با کودتا قدرت حکومتی در ایران را به دست گرفته اند، به دلیل اینکه معتقدند خدا، حق، و امام زمان نه تنها پشتیبان و نگهدار، بلکه راهنمای آنان نیز هست، از هیچگونه رفتاری که در جهت حفظ مکان اقتدار خود باشد رویگردان نخواهند بود. به عبارت دیگر، هیچ نوع خط قرمز عرفی و یا اخلاقی در ذهن آنان مرز غیر قابل عبور رفتاری را ترسیم نخواهد کرد، چرا که معتقدند حفظ اقتدار آنان تنها و صحیحترین وسیله برای اشاعه قدرت اسلام و مهیا کردن زمینه ظهور امام زمان است.

این باور عمیق و اعتقاد کامل که مهیا کردن زمینه ظهور و در نتیجه به واقعیت رساندن پیروزی نهائی «حق» بر «باطل» از طریق اجرای سیاستهای خاص دولتی ماموریت الهی آنان و کشور ایران میباشد، به نتیجه گیری خطرناک داشتن چک سفید امضای الهی برای هرگونه رفتاری که «لازم» باشد منجر میشود. البته به جنبه منطقی این تفکر ایرادی نمیتوان گرفت . مجسم کنید مثلا که اگر جیمز باند lisence to kill نداشت آیا هرگز ممکن بود به ماموریت های خود را عملی کند؟ بگذریم از اینکه در مورد اینها فرد و موضوعی که برای برآورده کردن خواستهایش این چک سفید امضا لازم بوده است نه یک زن پیر، بلکه خود خدای آسمانهاست، همان که ورا و برتر است از هر نوع مسائل بی ارزش بشری، از جمله مسائل اخلاقی و حقوق انسانها که به هر حال تنها در سطح و مکان جامعه خاکی و بشری است که معنی و کاربرد دارند، نه جائی که موضوع دفاع از حقوق الهی در میان باشد.

اگرچه این تعبیری که عرض شد، با همه توهم آمیز بودن، کاملا واقعی است و اهمیت کاربردی بالائی نیز دارد (مثلا اینجا را ببینید، که فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، محمد علی جعفری، میگوید حفظ نظام از ادای نماز واجب تر است)، اما باز به نظر میرسد از ذهن و زمینه تحلیلی بسیاری از سران قوم سبز دور مانده باشد --آن هم به دلایلی که برشمردنشان خود مقاله کاملی لازم خواهد داشت. از طرف دیگر، دقیقا به دلیل همین روند ذهنی و روانی کودتاگران است که امکان اینکه رفتار غیر خشونت آمیز بتواند با «تحت فشار اخلاقی قرار دادن» آنان را تا حد تسلیم و یا فروپاشی درونی تضعیف کند به عقیده من صفر است و یا بسیار نزدیک به صفر.

این واقعیت را نمیتوان نادیده یا بی اهمیت گرفت که حتی اگر رفتارهای «اخلاقی» و «قربانی شدن» های مسیح‌ گونهٔ جوانان جنبش سبز بتواند با ایجاد فشار روانی و اجتماعی و اخلاقی موجب ریزش بسیاری از نیروهای پیاده نظام آنها گردد، باز همان اقلیت ذوب شده ای که در رکاب جانان خود خواهند ماند، بخصوص از آنجا که سرمایه ها و امکانات و تسلیحات یک کشور بزرگ و ثروتمند را در اختیار دارند، قادر خواهند بود تا موجب تخریب و خونریزی فراوانی گردند، و نه تنها شکی نمیتوان داشت که آنها از تخریب یا خونریزی در جهت دفاع از عقاید خود ابائی نخواهند داشت، بلکه با توجه به برخی از گفتمان های روائی آنان، این محتمل است که به پیشباز چنان تخریب و خونریزی نیز بروند، کما اینکه رفتارهای حال حاضر آنان نیز کمابیش سر به چنان سوئی دارد.

در هر حال، این عقیده من است و برداشتی که من با توجه به جنبه های روانی ذهنیت کودتاگران دارم. و اگرچه در حال حاضر دلیل خوبی برای غلط بودن این برداشتم نمیبینم، اما در عین حال از صمیم قلب آرزو دارم که جائی از تحلیل و یا داده هائی که بر آن اساس به این برداشت رسیده ام کاملا اشتباه باشد. و از دوستانی که این سطور را میخوانند هم صمیمانه دعوت میکنم در صورتی که حرفهای من را اشتباه میبینند مرا نصیحت کنند تا اشتباهات خودم را متوجه شوم و تحلیل هایم را به واقعیت نزدیکتر کنم.



۱۳۸۸ آذر ۶, جمعه

تيرت ز منافقي نه پخته‌ست و نه خام، خورشيد تو قحبه است و ماهت نه تمام



«راشا تودی - Russia Today»، که به عنوان ماشین پروپاگاندای دولت روسیه مشهور است، اخیرا خودش را به خدمت جمهوری اسلامی هم فروخته است و درواقع تبدیل به ماشین پروپاگاندای انگلیسی زبان کودتاگران آخرالزمانی جمهوری اسلامی شده است.

همین امروز مثلا، یک گرجیه (البته درواقع ارمنیه) خوشگل بی حجاب بوتاکس اندود لب سیلیکونی به نام «گایان چیچکیان» را آورده بودند تا با جناب سفیر ایران در سازمان انرژی اتمی سازمان ملل، علی اصغر سلطانیه، مصاحبه ای بکند و به اطلاع جهانیان برساند که چه اشتباه بزرگی کرده اند غربی ها که این قطعنامه اخیر را صادر کرده اند.

آنقدر جالب است صحبتها و استدلالات این بشر که واقعا هیچ جائی برای تفسیر و تعبیر نمیگذارد. حرفهای سلطانیه را که گوش میکنم نمیدانم بخندم یا گریه کنم، اگرچه به نظرم گریه عکس العمل بسیار مناسب تری باشد. میگوید، «این قطعنامه یک اشتباه تاریخی بود»! و بعد اضافه میکند که البته ضرر اصلیش هم برای خود آژانس اتمی خواهد بود، چرا که این قطعنامه آژانس را به دو شقه کرده است، «چون بعضی ها به آن رای موافق دادند و بعضی مخالف»، که «این وضعیت برای آینده آژانس خطرناک است» ! المعنی لابد فی بطن شاعر، یا فی یک جائیش بالاخره.

اما شاهکارش آنجاست که از «وقت کشی» آژانس گله میکند. میگوید، «این قطعنامه بسیار ناامید کننده بو، چون برای ما زمان از همه چیز مهم تر است. ما نمیتوانیم تا ابد منتظر آنها بمانیم، آنها دارند از تاکتیک وقت کشی استفاده میکنند! ما به این سوخت نیاز داریم برای رآکتور، بیش از دویست بیمارستان و تعداد بسیار زیادی انسانهای مریض که در حال مبارزه با سرطان هستند منتظر این رادیو ایزوتوپ ها هستند، و بنا بر این اگر غربیها با ما همکاری نکنند ما با یک مصیبت انسانی جدی روبرو خواهیم بود.»

خانمها، آقایان، سئوال دیگری نبود؟

ضمنا، این مقاله جالب را هم توصیه میکنم، در مورد تاکتیکهای ایران در جریان چند سالهٔ اخیر معاملات اتمیش با غرب، از جمله روشهای مختلفی که برای وقت کشی به کار میبرند...



۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

البرادعی: به بن بست رسیده ایم؛ روسیه: این پروپاگاندای غرب است!



امروز البرادعی به سخنگوئی از جانب آژانس اتمی سازمان ملل رسما اعلام کرد که مذاکرات اتمی با ایران به بن بست رسیده است. از طرف دیگر، همین امروز، شبکه تلویزیونی «راشا تودی - Russia Today»، که بنگاه پروپاگاندای دولت روسیه شناخته میگردد (مثلا اینجا را ببینید) ، تحت تیتر «حیرت انگیز است که دنیا دروغهائی مثل آنچه در مورد عراق گفتند را در مورد ایران باور میکند» (اینجا را ببینید) اعلام میکند که مسائلی که در مورد اهداف اتمی ایران گفته میشود «پروپاگاندای غرب است»، و «احمدی نژاد فردی است با ذهنی باز که هیچ شباهتی با هیتلر ندارد»، و نهایتا، «تنها روسیه میتواند بین غرب پر سوء ظن و ایرانی که به دنبال حقوق خودش است واسطه بشود».

زیاد میتوان نوشت در مورد این بازی حیرت آور و مشمئز کنندهٔ روسیه، اما فقط کافی است مصاحبه ای که ذکر شد با نویسندهٔ کذائی «یورگن الزاسر - Juergen Elsasser» را ببینید --البته اگر بتوانید همه ده یازده دقیقه اش را ببینید و با عصبانیت ویدئو را خاموش نکنید...

فراموش نکنیم که زمانی که ماشین پروپاگاندای نئوکانها با تمام قوت مشغول کار و آماده کردن زمینه برای تجاوز به عراق بود البرادعی یکی از معدود افرادی بود که تقریبا یک تنه در مقابل آن ماشین عظیم ایستاد و دروغهایش را برشمرد، تا جائی که جرج بوش علنا به برکناری او اصرار داشت (مثلا اینجا را ببینید)، و باز فراموش نکنیم که همین البرادعی در مورد ایران هم به شدت و با صراحت جلوی ماشین پروپاگاندای نئوکان ها ایستاد، تا جائی که دولت بوش رسما اعلام کرد معتقد است البرادعی با ایران همدست است (برای نمونه این مقاله را ببینید).

دلیل اینکه اینها را به خاطرتان میآورم این است که متوجه باشیم روزی که البرادعی هم احساس کرده باشد ایران کاسه ای زیر نیم کاسه دارد، آن روز میتوان و باید اطمینان داشت که ایران کاسه ای زیر نیمکاسه دارد. نه اینکه ما به البرادعی به عنوان بارومتر احتیاج داریم، که خودمان به اندازه کافی این رژیم و تکیه مریض گونه آن به دروغ و فریب را از نزدیک تجربه کرده ایم، و اندیشه های مالیخولیائیش را هم بسیار بهتر از البرادعی و اوباما و سازمان ملل میشناسیم، و خوب خبر داریم که اگر روزی این رژیم واقعا دستش برسد، نه تنها اسرائیل را بلکه چیزی حدود دو سوم جمعیت زمین را به قصد پاکسازی و آماده سازی آن برای ورود امام زمانش از دنیا محو خواهد کرد.

خیر، ما به بارومتر البرادعی احتیاج نداریم، اما موضوع اینجاست که وقتی همان روزی که البرادعی مسئله را آنچنان وخیم دیده است که حاضر شده است اعلام دست کشیدن و به بن بست رسیدن کند، درست در همان روز ماشین پروپاگاندای روسیه اقدام به تولید چنین تصویر غیر واقعی از احمدی نژاد و جمهوری اسلامی و اهداف آنان کند و البرادعی را دروغگو و حرفهایش را پروپاگاندا بخواند، این مسئله بزرگی است که خبر مستقیم از زد و بندهای ناجور و ریشه داری بین جمهوری اسلامی و روسیه میدهد. و این وضعیت من را به هراس میاندازد که این حکایت تا کجا میتواند پیش برود، چرا که به نظر میرسد نه فقط رژیم مالیخولیائی تهران، بلکه حامی بزرگ آن روسیه نیز هیچ غم و پروای زندگی میلیونها هموطن ما را ندارند، و پای آن ایستاده اند که این داستان را تا نقطه پایانش پیش ببرند... و خدایان میدانند که پایان این داستان چه وحشتناک میتواند باشد.




جمهوری اسلامی مدال جایزه صلح نوبل شیرین عبادی را هم از او گرفت!


پس از پخش اخباری مبنی بر مجبور کردن شیرین عبادی به پرداخت مالیاتهای سنگین برای مبلغ جایزه نوبل صلحی که دریافت کرده بود، امروز بسیاری خبرگزاری ها از جمله روزنامه نیویورک تایمز از قول دولت نروژ خبر داده اند که دولت جمهوری اسلامی در حرکتی تازه و بی سابقه، خود مدال جایزه نوبل را هم همراه با اسناد و مدارک آن جایزه از صندوق ایمنی متعلق به شیرین عبادی مصادره کرده است!

به گفته دولت نروژ که مسئول جایزه های نوبل میباشد، چنین حرکتی در طول تاریخ بیسابقه است و پیش از این هیچ دولتی دست به چنین عملی نزده است. یک سخنگوی دولت نروژ اعلام کرده است که آن دولت با خود خانم عبادی نیز در طی چند روز گذشته در این مورد در تماس بوده است، و طبق این خبر دولت نروژ دیروز (چهارشنبه) نماینده دولت ایران در نروژ را نیز برای توضیحات در این باره احضار کرده است.

نیویورک تایمز همچنین اضافه میکند که با سفارت ایران در نروژ تماس گرفته است اما مسئولان سفارت از هرگونه اظهار نظر در این مورد خودداری کرده اند.

شاید بی ربط نباشد که بدانیم، به حکم مستقیم آدولف هیتلر در سال ۱۹۳۷ دولت آلمان نازی نیز اعلام کرد که دریافت جایزه نوبل توسط شهروندان آلمانی غیر قانونی میباشد، و به دلیل همان حکم هیتلر چند دانشمند و متفکر نازی به زندان رفتند و یا تحت فشار دولتی مجبور به رد جایزه نوبل گردیدند [برای جزئیات بیشتر میتوانید اینجا را ببینید].


۱۳۸۸ آذر ۴, چهارشنبه

ملت بدجور دارن میان، بیچاره ایم بیچاره ایم . . .


کلیپ رپ و نوحه تقدیم به رهبر معظم و شرکاء . . .



video



۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

چرا از زمین بازی خارج میشوم و به تماشاگران جنبش سبز میپیوندم



یک هفته ای که مدیران سایت بالاترین تصمیم گرفتند مرا به جرم فرستادن دو لینک با تیترهای کمابیش یکسان (اگرچه محتوا و پیام کمابیش متفاوتی داشتند و از سایت های مختلفی هم فرستاده شده بودند) از دسترسی به سایت خود محروم کنند فرصت خوبی بود برای من که کمی از شور و شتاب جنبشِ در حال جریان فاصله بگیرم و بتوانم نگاهی هم به تابلوی بزرگتری که توسط قلمهای سبز ایرانیان مشغول به وجود آمدن است بیاندازم.

میدانم شاید برخی از دوستان از این حرف من برنجند، اما حقیقت آن است که آنچه در طی این ایست و تماشای اجباری به چشمم آمد مقدار زیادی از شور و هیجانم را کاست، تا جائی که به این نتیجه رسیدم که اگرچه نه میخواهم و نه میتوانم خودم را از این جنبش مردمی جدا کنم، اما بایستی این واقعیت را هم متوجه شوم که این جنبش و اهداف و آمال آن به دلیل طرز تفکر و منطق فرهنگی غالب بر بدنه اصلی شرکت کنندگانش، تنها گام کوچکی فرا تر از جمهوری اسلامی را هدف گرفته است، گامی که نهایتا افرادی مثل من را از محدودهٔ خود خارج و چه بسا در تضاد با خطوط قرمز خود تشخیص خواهد داد.

یادم است پس از انقلاب ۵۷ تا مدتها افرادی را میدیدم که با هزاران امید و آرزو زندگیهای خود را رها کرده بودند و به ایران آمده بودند، با این شوق که مردم ایران انقلاب کرده اند و از این به بعد میتوان آنجا زیست و باید برگشت و میتوان ماند و به آنان خدمت کرد. اما طولی نکشید که این افراد عملا «تار و مار» شدند، و به دلایل مختلف یا اعدام شدند، یا به قتل رسیدند، یا زندان رفتند، یا به گوشه های جامعه رانده شدند و زندگی مملو از سرخوردگی و افسردگی در پیش گرفتند، و یا اگر توانستند به همان کشورهای خارجی که از سیاهی های دوران شاه پناه برده بودند برگشتند و دوباره زندگی را از اول شروع کردند.

باز یادم میآید که آن روزها به این آدمها که میرسیدم با خودم فکر میکردم خوب کسی که اینقدر رومانتیک بوده که به همین سادگی رویای عوض شدن ایران تا این حد را باور و جدی گرفته باشد به هر حال هیچکس را نمیتواند سرزنش کند برای این سرخوردگی الا خودش را. برایم روشن بود که من اگر جای آنها بودم هیچوقت به این سادگی رویا زده نمیشدم و فریب آرزوهای خودم را نمیخوردم.

اما آنچه در یک هفته گذشته فرصتی شد تا توجه کنم این بود که خودم این اواخر داشتم دقیقا در همان تله ای میافتادم که آن آدمهائی که عرض کردم افتاده بودند. بی آنکه قصد هیچ توهینی باشد به هیچیک از هموطنان، میخواهم این توصیه را به دیگران امثال خودم هم بکنم که شاید بسیار مفید تر و منطقی تر باشد که ما به صف تماشاچیان بپیوندیم و از پیشرفتها و پیروزی های هموطنان آزادی طلب و دموکراسی جوی خود در ایران لذت ببریم و حمایت و تشویقشان کنیم، اما به جای اینکه خودمان مستقیما وارد این میدان شویم از طریق تشویق و پایکوبی و پشتیبانی از دوستان بازی کن مان به آنها کمک کنیم.

حقیقت این است که حتی اندکی توجه نزدیک به جزئیات و واقعیات رفتارها و اندیشه هائی که در سطح‌ جامعه ایران (چه جامعه حقیقی، و چه حتی جامعه گلچین شده مجازی که بالاترین نمونه ای از آن باشد) بیانگر خواسته های جمعی مردم و تجسم آنها از سیستم سیاسی/اجتماعی ایده آلی است که میخواهند جایگزین سیستم کنونی شود، به سرعت این را روشن میکند که فاصله بین سیستم دلخواه بدنه جامعه و جمهوری اسلامی بسیار کمتر است تا فاصله بین آن سیستم و اندیشه و افکار من و امثال من.

به عبارت دیگر، این امکان بسیار زیاد است که اگر جنبش سبز همین امروز پیروز شود و ایرانیان قادر شوند تا سیستم سیاسی دیگری را جانشین گردانند، و اگر فردای آن روز پیروزی من تصمیم بگیرم تا زندگی خود را رها کنم و برای خدمت به ایرانیان به ایران بازگردم، ماه عسل عشق و خدمت در کوتاه مدتی به پایان خواهد رسید، و به سرعت هم برای سیستم جدید و هم برای من و امثال من واضح خواهد شد که افکار و خواستها و روشهای ما برای آن سیستم قابل قبول و هضم نیست، و چه بسا موجب احساس خطر و عدم تعادل آن نیز به حساب بیائیم، که خواه ناخواه دوره تازه ای از حذف و کنار زدن ها را کلید خواهد زد، با این تفاوت که اینبار من و امثال من همان قربانیانی خواهیم بود که سی سال پیش از ساده لوحی آنان تعجب کرده بودیم.

در پایان، و با توجه به اینهائی که عرض شد، به نظرم یک تشکر از بالاترین و مدیرانش هم بی مناسبت نباشد که با برخوردهای خودشان، و نیز با دادن توفیق اجباری یک هفته سکوت و تفکر در تنهائی، این امکان را برای من به وجود آوردند تا فاصله ای بگیرم از رودخانه خروشان سبزمان و تجدید نظری بکنم در شکل و طبیعت درگیری و شراکتم در آن.


۱۳۸۸ آبان ۲۷, چهارشنبه

نگاهی نزدیکتر به ساختار ذهنی کودتاگران -۱


درست نمیفهمم چرا، اما به وضوح میبینم که جنبه بسیار مهمی از واقعیت جریانی که الان تحت عنوان احمدی نژاد و کودتای سپاه در ایران در حال اتفاق افتادن است از اذهان و قلمها بسیار دور افتاده است. طبیعتا هر جریانی با ابعاد وسیع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی مشابه با این کودتا جنبه های بسیاری دارد و خواه ناخواه توجه به تمام آن ابعاد امکان پذیر نیست، اما در هر حال وقتی یکی از این ابعاد نقشی حیاتی در شکل دهی و سازمان بندی آن داشته باشد میتوان توقع داشت که آن بعد مورد توجه خاص قرار گیرد.

تا کنون در متن های مختلفی سعی کرده ام که توجه دیگران را به اهمیت دیدگاههای آخرالزمانی در تعیین جهت و رفتار جریانی که احمدی نژاد صورت آن شده است جلب کنم، اما هنوز چنین اهمیتی مورد توجه گسترده قرار نگرفته است. شاید یکی از دلایل آن این باشد که برای افرادی که به واقعیات دنیای سیاست عادت کرده اند جدی گرفتن این ابعاد و باور کردن اینکه اینگونه افکار ممکن است حقیقتا موتور محرک جریان احمدی نژاد و یارانش باشد سخت باشد، و از سوی دیگر بخصوص در میان ایرانیان مسلمان از آنجا که بسیاری از افکار و تعابیر آخر الزمانی این گروه با برخی عقاید مذهبی آنان همخوانی دارد، توجه به وخامت مساله ممکن کمی مشکل باشد. در هر روی، تنها کاری که از من و دیگرانی مشابه من ساخته است همین است که به اعلام خطر در این مورد ادامه دهیم، تا شاید روزی پیش از آنکه کار از کار گذشته باشد به گوشی برسد و توجهی را به اضطراری بودن وضعیت جلب کند.

شخصا سعی خواهم کرد از این به بعد کمی منسجم تر به جزئیات دیدگاههای آخرالزمانی گروه کودتاگران بپردازم، و طی یک سری بحثها با بررسی آنچه که میتوان از کتابها و گفتگوها و تفکرات این گروه یافت سعی کنم تا پاسخی به این سئوال بیابم که آیا حقیقتا آنچه که کودتای اخیر و حرکتهای خشن پیرو آن را تبلور بخشیده است علایق و اهداف اقتصادی یک گروه کوچک نظامی-سیاسی است، یا میتوان ایده های آخرالزمانی و باورهای خرافی مشابه آن را در مرکز واقعی ثقل این تفکر تشخیص داد. طبیعی است که در صورت دوم میزان خطر این جریان را بایستی به مراتب بزرگتر از صورت اول دانست، چرا که در آنصورت نه سود و انتفاع فردی و گروهی، بلکه یک سیستم تفکر وهم آمیز و غیر عقلانی هدایت کننده رفتارهای این گروه خواهد بود و بنا بر این امکان انجام حرکات غیر عقلانی و غیر منطقی بسیار بیشتر.

اما برای ادامه این بحثها شاید بد نباشد از مقاله بسیار مربوط و مفیدی شروع کنیم به قلم آقای عليرضا قراباغي، که چندی پیش (پنج شنبه، 8 مرداد 1388 - شماره 2013) در روزنامه اعتماد چاپ شده بود. اجازه بدهید با هم بخشی این مقاله را بخوانیم، و من سپس صحبتهایم را در پستهای آینده ادامه خواهم داد. همانطور که ملاحظه میکنید این مقاله به معرفی دو کتاب مهم به نمایندگی از تفکر صاحب الزمانی که احمدی نژاد، خامنه ای و سید حسن نصرالله را قهرمانان خود میشناسد میپردازد...

طبیعی است که از هرگونه اظهار نظر، تصحیح، تاکید، و یا نصیحت شما دوستان در این مسیر صمیمانه متشکر خواهم بود.



معرفي دو کتاب

در سال 1385 و با روي کار آمدن احمدي نژاد دو کتاب تقريباً به صورت همزمان در ايران و لبنان به فارسي و عربي منتشر شد که مي تواند معرف فعاليت هاي گسترده يک جريان در سال هاي اخير باشد و برخي از برنامه ها و اهداف آنان را نشان دهد.

کتاب اول با عنوان «دهه ظهور» (نام کامل؛ دهه 80، دهه ظهور، ان شاءالله) توسط دکتر سيدحسين سجادي نوشته شده و ناشر آن انتشارات هاتف در مشهد است. اين کتاب از وزارت ارشاد دولت احمدي نژاد مجوز گرفته است. گرچه نويسنده کتاب هم نام استاد حسابداري دانشگاه شهيد چمران اهواز است، اما شخصيت ديگري دارد و گويا کتاب «توفان کربلا؛ نوحه سينه زني و زنجيرزني» را نيز در سال 84 گردآوري کرده است.

کتاب دوم با عنوان «احمدي نژاد و انقلاب جهاني پيش رو» (عنوان عربي؛ احمدي نجاد و الثوره العالميه المقبله) توسط دکتر «شادي فقيه» نوشته شده و در سال 2006 در بيروت توسط دارالعلم منتشر شده است. شادي فقيه مدير آن انتشارات است و کتاب هايي در رابطه با ايران و تشيع براي حزب الله و شيعيان جنوب لبنان چاپ مي کند.

هر دو کتاب خط واحدي را دنبال مي کنند و قصد دارند اين موضوع را جا بيندازند که احمدي نژاد فرمانده سپاه صاحب الزمان است و به زودي حضرت ظهور خواهند کرد زيرا از 40 مورد نشانه هاي ظهور تنها سه نشانه باقي مانده است. (ص 91 کتاب فارسي) البته کتاب دهه ظهور از آنجا که در ايران چاپ شده، گويا ملاحظاتي را در نظر گرفته است و صراحت کلام و پيام آن مانند کتاب عربي نيست.خط مطرح شده در اين کتاب ها را نمي توان نظريه شخصي دو نويسنده دانست زيرا در آنها به صحبت هاي آقاي توکل، بهلول عارف، سخنراني آقاي پناهيان در سال 80 در مشهد و نظرات کارشناسي مطرح شده در سمينار امام زمان در سال 79 به ويژه نظرات آقاي جان نثاري دبير آن سمينار (ص 92 کتاب فارسي) اشاره مي شود و حتي تلاش مي شود با ذکر گفته هايي که در نشريات حزب موتلفه اسلامي هم آمده است، نظر مطرح شده به آيت الله بهجت فقيه معظم (ص 136) و نيز فقيه بزرگوار زنجاني (ص 129) نسبت داده شود. همچنين در مقطع انتخابات اخير سايت هاي مختلف حامي احمدي نژاد از کتاب عربي ياد شده به عنوان يکي از دستاوردهاي بزرگ دولت نهم در عرصه جهاني ياد کردند. گزيده يي از هر دو کتاب در اينجا بيان مي شود.

دهه ظهور

نويسنده علائم ظهور را بيان مي کند و چند شخصيت را شبيه سازي مي کند؛ سفياني (که دو نفر هستند و اولي صدام بوده و دومي به زودي در سوريه کودتا خواهد کرد)، يماني (که در اين مورد هم از دو نفر نام مي برد؛ امام خميني و بن لادن)، نفس زکيه (آيت الله حکيم)، خراساني (آيت الله خامنه يي)، سيد حسني، شعيب بن صالح.سيدحسني تنها در کتاب فارسي وجود دارد و او آقاي خاتمي است (ص 55) که قبل از شعيب بن صالح به قدرت مي رسد ولي در زمان او «آشوب مي شود، مثل آشوب هاي تهران در سال 78 و اذيت و آزارها مي بيند». (ص 87) او خودش مظلوم است و شخصيتي مثبت است.اما قهرمان اصلي کتاب، شعيب بن صالح است. «اين شخص فرمانده يا رئيس نيروهاي ايراني با مشخصاتي که شبيه احمدي نژاد رئيس جمهور ايران سبزه با ريش کم و از اهالي ري يا اطراف تهران و در احاديث ديگر گفته شده که او متوسط القامه است.» (ص45)

کتاب در مورد وقايعي که روي خواهد داد به صورتي آشفته اظهارنظر مي کند. اما اگر اين وقايع را با استفاده از خلاصه آخر کتاب (صفحات 129 تا 137) مرحله بندي کنيم، مي توان تصوير زير را ارائه کرد.

1- ابرقدرت شرق در برابر نهضت اسلامي شکست مي خورد و فرومي پاشد.

2- انتفاضه، دولت غاصب يهود را شکست مي دهد.

«و اين يعني برخورد تمدن ها در واقع و در خارج هرچند از نظر فکري و تئوريک يا در سياست خارجي و رسمي، ما مدافع نظريه گفت وگوي تمدن ها باشيم نه برخورد آنها.» (ص 19)

«به خدا سوگند که دشمن را سر مي برند و به خاک و خون مي کشند آنچنان که حتي يک يهودي در فلسطين باقي نماند.» (ص 21)

3- يکي از سران نظامي در سوريه که همان سفياني دوم است با حمايت امريکا کودتا مي کند و لبنان و اردن و... را مي گيرد و طرح خاورميانه بزرگ امريکا را به تحقق درمي آورد و اين اقدامات نهايتاً به سود تشيع تمام مي شود.

«بوش پسر و نئومحافظه کار در پي طرح خاورميانه بزرگ پس از افغانستان به عراق حمله کرده و صدام را کنار زد. اگر در جنگ ايران و عراق با رياست صدام ايران پيروز مي شد و دولتي در آن تشکيل مي داد، مسلماً دولتي بود با مشخصات دولتي که اينک و با راي مردم در عراق تشکيل شده است. دولتي که اکثريت در آن در دست شيعه است و نيروهاي شيعي عراق. گويا ايران و انقلاب در جنگ تحميلي ميان ايران و عراق پيروز شده. به شهادت و تاييد روزنامه هاي غربي چون نيويورک تايمز، امريکا به افغانستان حمله کرد و طالبان را ساقط کرد وليکن گويا باز در اين کشور هم ايران و انقلاب اسلامي اين کشور پيروز شده است. چون پيش از اين دولت افغانستان دست نيروهاي طالبان و القاعده بود که با افکار سني و وهابي سخت ضدشيعي بودند... تا اينکه خود امريکا به افغانستان حمله کرد و قدرت طالبان و القاعده را نابود کرد. و در اين کشور با اکثريت سني يک دولت ملي و به دور از تعصبات کور و ضدشيعي ايجاد کرد؛ آنچه ايران در صورت امکان خود خواستار ايجاد آن در افغانستان بود. گويا ايران اسلامي و انقلاب اسلامي آن در افغانستان و عراق هر دو پيروز شده و دشمنان خود را در اين دو کشور سرکوب و نابود کرده است.» (صص 17 و 18)

4- ملک عبدالله در عربستان توسط القاعده ترور مي شود.

«به قول رئيس اطلاعات عربستان، طبق يک نظرسنجي 95 درصد تحصيلکرده هاي عربستان بن لادن را تحسين و تمجيد مي کنند و مي گويند زنده باد بن لادن. اين يعني 95 درصد تحصيلکرده ها و مثلاً 90 درصد مردم عربستان روحيات اسلامي و انقلابي دارند. و به محض اينکه جرقه يي به اين خرمن هيزم بخورد آتش يک نهضت و انقلاب شعله ور مي شود و عربستان و مردم آن يک نمونه اند از کشورهاي اسلامي و عربي و ساير کشورهاي منطقه چون لبنان، مصر، الجزاير، پاکستان، عراق و مانند آن خلاصه همه اين طورند». (ص 89)

5- جنگ منطقه يي ميان اعراب و ايران روي مي دهد. آقاي خامنه يي در اين جنگ، شکست هايي را متحمل مي شود.

6- امام زمان ظهور مي کند و وارد جنگ ايران و سفياني مي شود. احمدي نژاد فرمانده نيروهاي ايراني است و خاتمي امام زمان را معرفي مي کند.

7-گروهي با ظاهري فوق العاده اسلامي و انقلابي اما در واقع تندرو و متعصب در مقابل حضرت مي ايستند و تصفيه يي خونين مي شوند که همان ياران خاتمي هستند.

بنا به يک حديث «عده کمي از اصحاب او غياران سيدحسني يعني خاتميف ايمان نمي آورند تا وقتي که حضرت دستور مي دهد ايشان را گردن بزنند. حال ايشان شبيه خوارج نهروان است. طبق احاديث ديگر اين گروه حدود 40 هزار نفر هستند که بالاخره تصفيه خونين مي شوند.» (صص 104 و 105)

«سيزده شهر و گروه هستند که محاربه و مبارزه مي کنند با قائم (عج) و حضرت هم با ايشان مقابله مي کند... غو يکي از آنهاف مردم ري (يا تهران بزرگ) غهستندف ... اما تهران مرکز ايران و انقلاب اسلامي و مدينه امام زمان و ام القراي کشورهاي اسلامي غاستف. اين نوع برخورد با آن جنگ و مبارزه آن در برابر مهدي (عج) جاي شگفتي بسيار است به هر صورت در مورد تهران اين برخورد و مقابله بايد به واسطه دو گروه عمده و نيرومند باشد.

1- مفسدان، منحرفان، فريفته هاي برنامه هاي فساد، فحشا و جرم و جنايت غربي و ليبرالي آن 2- گروه هاي به ظاهر بسيار مومن و انقلابي اما در واقع بسيار تندرو و کج انديش يا متعصب که از سپاه و نيروي خراساني جدا شده و مقابل قائم (عج) مي ايستند و بالاخره تصفيه خونين مي شوند. بايد گفت اين گروه متعصب و متحجر عمدتاً از تهرانند به ضميمه قم.» (صص 125 - 124)

8- با غرب هم جنگ مي شود اما جنگ با غرب نه با امريکا و اروپا بلکه با ارتش ترکيه است.

«طبق احاديث و روايات، امام زمان(ع) پس از اين در جنگ هاي منطقه يي ديگر و ابتدا در مقابل ارتش ترکيه به عنوان پايگاه ناتو نيرومند ترين ارتش ناتو از نظر عًده و عïده يا نفرات و تجهيزات پيروز مي شود تا به پيروزي نهايي مي رسد. چرا که ترکيه گرچه ارتشي نيرومند و مجهز دارد، توده مردم آن مسلمانند و طرفدار اسلام. بنابراين، اين ارتش همانند ببري کاغذي و توخالي است که در برابر اسلام به زودي و با چند ضربه در هم مي شکند و از هم مي پاشد.» (ص 88)

9- با غرب صلح مي شود و غرب که روند جهاني شدن را طي کرده است، بدون جنگ و خونريزي يکباره مسلمان مي شود.

«پس از نبرد سخت، امريکا و جهان غرب يا ناتو با حضرت پيمان صلحي منعقد مي کنند شبيه صلح حديبيه و پس از حدود دو سال اين پيمان را خود نقض مي کنند، چون غرب خود را از درون در حال تلاشي و فروپاشي مي بيند... بالاخره زودتر درهم شکسته و متلاشي مي شوند و اسلام، جهان غرب، عالم مسيحيت و جهان عصر ما را فرامي گيرد. و جهاني شدن يا جهاني سازي با همه سازوکارهاي خود در خدمت نهضت جهاني مهدي (عج) اسلام و مسلمانان قرار مي گيرد، در خدمت آنچه تا به حال از آن ياد مي کردند به عنوان حکومت جهاني و واحد اسلام و مهدي (عج). همچنان که پيشتر طرح خاورميانه بزرگ در خدمت نهضت و انقلاب اسلامي درآمد و خاورميانه بزرگ اسلامي و مهدوي سر برآورد.»(صص 94 - 93)

احمدي نژاد و انقلاب جهاني پيش رو

از همان سطر نخست در اولين صفحه مقدمه کتاب عربي، صحبت از احمدي نژاد است و شعارهاي او در فقرزدايي، توزيع درآمد نفت و مبارزه با فساد مورد تعريف و تمجيد قرار مي گيرد. (ص 5) در دومين صفحه مقدمه در مقايسه با بوش گفته مي شود احمدي نژاد به علماي ديني و روحانيوني همچون مصباح يزدي و جوادي آملي اعتماد دارد و در مسائل سياسي از آنها راهنمايي مي گيرد. (ص6) چند خط بعد گفته مي شود احمدي نژاد مراقب اين موضوع هست که خاتمي باعث انحطاط اخلاقي نيروهاي اجتماعي ايران مي شود. در اين کتاب که اندکي دورتر از ايران به چاپ رسيده است، ديگر از سيدحسني و خاتمي مظلوم خبري نيست.فصل اول به احوال شخصي احمدي نژاد و دين و سياست او اختصاص دارد. از تعريف و تمجيدها که بگذريم نکته هاي زير در اين فصل خواندني است؛

-محمد خاتمي رئيس جمهور وقت، مانع حضور او در جلسات هيات وزيران شد، در حالي که او شهردار تهران بود.

-برخي از علل پيروزي احمدي نژاد بر هاشمي رفسنجاني را چنين برمي شمارد؛ رفسنجاني از منافع ثروتمندان در برابر فقرا دفاع مي کرد، احمدي نژاد جوان بود و مسائل جوانان را درک مي کرد، سپاه پاسداران و بسيج و رهبري از او دفاع مي کردند، احمدي نژاد از فناوري هسته يي دفاع مي کرد، حوزه علميه قم و علماي ديني پشتيبان او بودند. (صص 16 - 15)

-کل دارايي احمدي نژاد يک خودرو پژو 504 مدل 1977 است و يک خانه کوچک قديمي که 40 سال پيش در يکي از فقيرنشين ترين محلات تهران ساخته شده و آن را از پدر خود به ارث برده است و درآمد او بيش از 250 دلار نيست که آن هم از تدريس در دانشگاه به دست مي آيد. (ص 19) فصل دوم با عنوان ايران و انقلاب جهاني آينده، به تشريح علائم ظهور مي پردازد و مي گويد احمدي نژاد فرمانده نيروهاي امام مهدي (عج)، و آقاي خامنه يي پرچمدار آن امام است. (ص 58) علائم ظهور بسيار شبيه همان کتاب دهه ظهور است که به فارسي نوشته شده است. البته در اينجا نقش همکاري حزب الله لبنان پررنگ تر مي شود (صص 62 و 66)، و سيدحسن نصرالله هم مطرح مي شود. (ص 65) اما خراساني همچنان آقاي خامنه يي است (ص 73)، و شعيب بن صالح احمدي نژاد است که ملقب به مرد صالح و مردم يار (معادل شعبي و مردمي) است. (صص 76 - 75)

نيروي نظامي صاحب الزمان سپاه پاسداران، ارتش ايران، نيروهاي امنيتي ايران، بسيج مستضعفان، حزب الله و سپاه مهدي هستند (صص 82 - 81) و مراکز فکري آن نيز دانشگاه امام صادق (ع) و دانشگاه امام حسين (ع) در تهران است. (ص85) در کتاب عربي مطالب بسياري در ارتباط با مسائل نظامي نوشته شده است، به ويژه صفحات 121 تا 131 به احمدي نژاد اختصاص دارد و ضمن تفکيک انرژي صلح آميز هسته يي و مصارف نظامي بر اين نکته تاکيد مي کند اما موضوع کتمان آن تا ظهور امام مهدي (عج) ادامه خواهد يافت. (ص 131)

آيت الله بهجت به عنوان رهبر معنوي سپاه معرفي مي شود و در اين معرفي بيشتر نقل قول ها از مصباح يزدي است. (صص 157 - 154 و 165 - 164) پيغام آيت الله بهجت به امام خميني در مورد قرباني کردن دو گوسفند و سه گوسفند در روزهاي انقلاب يکي از مواردي است که در معرفي شخصيت آيت الله بهجت ذکر شده است. (صص 164 - 163) تشابه اين نوشته ها با انتشارات موتلفه در ايران بسيار است. پس از اين معرفي ها نهايتاً ذکر مي شود که سپاه در موضوع انتخابات از ايشان استفتا کرده است که در يکي از پاسخ ها گفته اند؛ «کساني حق انتخاب شدن را دارند که... غصفاتي ذکرشده که آنها را داشته باشندف اگر فاقد بعض صفات باشند، اهل ايمان نيستند و راي دادن براي فاقدها بي اثر است، بلکه جايز هم نيست غدر متن عربي گفته شده انتخاب آنها، انتخابي باطل و بلااثر خواهد بود. يعني اگر راي هم بياورند، انتخاب نخواهند شد و اثري نخواهد داشت.ف ... کساني هم که واجد خصوصيات مذکوره باشند - که جايز باشد راي دادن و گرفتن درباره آنها - واجب مي شود با توانايي اگر بدانند يا احتمال بدهند که فاقد بعض آنها راي خواهد گرفت غدر متن عربي گفته شده هرگاه احتمال داشته باشد برخي از کانديداهاي فاقد اين صفات راي کافي بياورند، انتخاب کساني که داراي صفات موردنظر باشند در حد قدرت و استطاعت واجب است. يعني در حد قدرت و استطاعت و نه فقط با يک رايي که مي دهيمف. ملاحظه نماييد دول کفر را چگونه انتخاب مي نمايند و انتخاب مي شوند ... و مخالفت نماييد با چگونگي کارهاي آنها و چگونگي وسايل و اسباب و مسببات آنها که مطابقت با هيچ دين اصل دار و هيچ قانون عقل پسند ندارند.»

و سرانجام در پايان کتاب در مبحثي با عنوان «رهبر فکري سپاه»، به معرفي مصباح مي پردازد (صفحات 204 تا 208) و او را يکي از مهم ترين ارکان انقلاب اسلامي ايران و نظريه پرداز انقلاب مي خواند و مي گويد احمدي نژاد در محضر امثال شيخ مصباح طلبگي کرده است و مصباح براي او علائم ظهور امام مهدي و نزديک بودن آن را بيان کرده است و در زمان انتخابات گفته است امام مهدي، احمدي نژاد را براي رياست انتخاب کرده است. (ص 204) سپس از سوابق علمي و فعاليت هاي انقلابي آقاي مصباح در مبارزه با رژيم شاه مي نويسد و از تلاش هاي بعدي او در اداره مدرسه حقاني، موسسه در راه حق، نشريه انتقام، نشريه بعثت، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، موسسه باقرالعلوم و ديگر فعاليت ها ياد مي کند. (ص 205)



۱۳۸۸ آبان ۲۵, دوشنبه

تصویری از ملاقات خامنه ای با امام زمان !


این عکسی که در زیر میبینید را از وبلاگ یکی از منتظران ظهور پیدا کرده ام به نام «تاریخ و آینده». اگر خواستید متن دور و برش را هم بخوانید شاید بی ضرر نباشد، چون واقعا نحوه کارکرد ذهن مالیخولیائی اینها را نشان میدهد، واین که تا چه حد اینها از واقعیت فاصله گرفته اند و به یک سایکوز دسته جمعی نزدیک شده اند. خیلی خطرناکند اینها، جدا میگویم و خیلی هم واقعا متاسفم که دنیا توجهی نمیکند به وضعیت اینها و ظاهرا هم نخواهد کرد، تا روزی که گندش بیرون بیاید و هزاران نفر قربانی دیوانگی اینها شده باشند. خدایان عاقبتمان را به خیر کنند.

طبق عقیده اینها (که همانطور که گفتم میتوانید اینجا و البته خیلی جاهای دیگر بخوانید) تا چند سال دیگر (ظاهرا بعضی جوانتر هاشان احتمال میدهند زمان وقوعش هم یک روز یا شب جمعه ماه رمضان حدود یا قبل از سال ۲۰۱۲ باشد) امام زمان ظهور خواهد کرد، خامنه ای هم همان سید خراسانی است که در روایات آمده، سید حسن نصر الله هم سید یمانی است که در احادیث آمده، احمدی نژاد هم سردار پرقدرت سید خراسانی است به اسم شعیب بن صالح، که «گفتمان ظهور را در دنیا رایج کرده است و اساس صهیونیسم (که دجال باشد) را به لرزه انداخته است»، و جماعت دروزی (یک نوع مسلمان عجیب غریب، که بیشتر در لبنان و سوریه و اسرائیل و اردن زندگی میکنند) هم همان «بنی کلب» هستند که سفیانی را همراهی خواهند کرد و و و . . . . خلاصه اینکه تا سه چهار سال دیگر ایران به رهبری خامنه ای و احمدی نژاد به قیام جهانی مهدی خواهد پیوست و همه نااهلان شیطانی گوشه و کنار دنیا را تار و مار خواهد کرد. فکر میکنید طنز میگویم؟ خیر متاسفانه، اینها تفکرات مالیخولیائی هستند که عده کثیری از خواهران و برادران ایرانی مان امروز عملا دچارش هستند و باور دارند، و فردا هم مو به مو طبق آن عمل خواهند کرد و اشک را به چشمانمان خواهند آورد.

از موضوع این متن واقعا دور افتادم، که در اصل قرار نبود متنی باشد اصلا و فقط میخواستم این عکس را اینجا ثبت کرده باشم. پس بگذارید کوتاه کنم حرفم را و عکس را با هم ببینیم. طبق معمول، برای نسخه بزرگتر میتوانید رویش کلیک کنید...




Mr. Onama: this is truly how Iranians feel

William Warren says it exactly the way it is...




«آیت الله » یوسف صانعی چند سال پیش: تخلف از فرمان آیت الله خامنه ای در حد شرک به الله است

قابل توجه دوستان کاربر بالاترین: حساب من درپی گزارش برخی دوستان و به بهانه تکراری بودن لینکی که به این متن داده ام به مدت شش روز بسته شده است. البته شخصا معتقدم قانونی نیست اینکه حساب مرا با چنین دلیلی ببندند، و به نظر میرسد دوستان مسئول دنبال بهانه ای بوده اند که پیدا کرده اند، اما در هر صورت علاقه ای به دنبال کردن آن ندارم، ضمن اینکه این شش روز را هم میتوانم صرف کارهای مهم دیگر کنم. از سوی دیگر اما یک معنی آن این خواهد بود که از پاسخ دادن به کامنت های دوستان در زیر لینک مربوطه معذور خواهم بود، عذر مرا بپذیرید.

این متن را نه الزاما به عنوان «افشاگری» یا به چشم سرزنش و انتقاد از صانعی، بلکه به چشم عبرت و آگاهی و با نظر توجه به تغییرات افراد با هم بخوانیم، و با هم به این سئوال فکر کنیم که چگونه متنی مثل این اصل موضوع «مرجعیت» و «فتوا» و دستورالعمل های شرعی را زیر سئوال میبرد، چرا که نشان میدهد آن دسته از افکار و حرف ها هم هیچ «واقعیت» خاصی ندارند بلکه مثل دیگر افکار و دیدگاهها عمیقا ناشی از دوره خاص سیاسی و تاریخی که در آن بیان شده اند، و منعکس کننده مسائل اجتماعی و روند قدرت در هر زمان خاص، و دیدگاههای فرد «مرجع» به عنوان یک انسان متاثر از حوادث زمانه خودش هستند. دقت کنید که آیت الله صانعی اینجا تاکید و تصریح کرده است که موضوع را نه به عنوان یک عقیده فردی یا حتی سیاسی، بلکه «به عنوان یک مسئله شرعی» میگوید . . .

یوسف صانعی، روزنامه جمهوری اسلامی به تاریخ 22/03/1368 - صفحه 3 (برای دیدن نسخه بزرگتر از مقاله روزنامه جمهوری اسلامی و خواندن متن کامل آن میتوانید روی عکس کلیک کنید):

من به عنوان يك مسئله شرعي مي گويم كه تخلف از فرمان آيت الله خامنه اي گناه و معصيتي است بزرگ و رد براو، رد برامام صادق(ع) و رد بر امام صادق(ع) رد بر رسول الله (ص) و رد بر رسول الله (ص)، رد بر الله و موجب خروج از ولايت الله و و ورود به ولايت شيطان است و طبق روايت عمر ابن حنظله در باب ولايت فقيه رد بر او در حد شرك به الله است و ... تاييد ايشان يك واجب الهي است نه يك مستحب. ... مسئله يك امر جزئي نيست و عدم تاييد ترك واجب است و ترك واجب موجب معصيت و خروج از عدالت است. ... ولايت فقيه در همه چيز حاكم است و مي تواند خلاف هر مقرري و آئين نامه‌اي را بگويد. حتي مي تواند خلاف قانون و مصوبات مجلس را هم بگويد ... ... اگر روزي امضاي مقام رهبري از روي قانون اساسي برداشته شود آن قانون اساسي ارزش ندارد. ... مراجعه به ديگران يعني قبول نكردن حرف مقام رهبري است و قبول نكردن حرف مقام رهبر برمي گردد به قبول نكردن حرف مقام ولي عصر(عج). پس نه تنها مراجعه به ديگران احتياج نيست بلكه معصيت و خلاف شرع است.

پی نوشت:

عده ای از دوستان مرا متهم کرده اند به دروغگوئی. ظاهرا اسم مرا خبر ندارند که چیست! اما از شوخی که بگذریم، اجازه بدهید این چند صفحه دیگر را هم اینجا ذکر کنم تا شاید پاسخی به آن دوستان باشد، بخصوص دوستانی که ادعامیکنند «آیت الله صانعی» که در این مقاله جمهوری اسلامی ذکر شده است نه همان آیت الله یوسف صانعی، بلکه فردی به نام «شیخ حسن صانعی» است که برادر یوسف صانعی است. من هیچ شکی ندارم که حرف این دسته از دوستان هیچ پایه ای ندارد، و احتیاجی هم نمیبینم که وقت خودم یا دیگران را در جواب دادن به این «تشکیک» های بیخود تلف کنم (گرچه خودمانیم، رفقای سبز تاکتیکهای روانی را چه خوب از برادران عرزشی شان به ارث برده اند)، اما در هر حال اجازه بدهید اینها را فعلا برای یادگاری خدمت آن دوستان اینجا نصب کنیم . . .









۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه

آیا میدانستید که «طبق تحقيقات موساد و سيا» خامنه‌اي همان «سيد خراساني» یار مهدی موعود است؟


چند روز پیش Farce News گزارشهائی از یک کنفرانس «علمی» که در «دانشگاه بین المللی امام خمینی» برای بررسی علائم و شرایط ظهور امام زمان برگزار شده بود داشت. در میان این گزارشها صحبتهای فردی به نام «ابراهیم شفیعی سروستانی» که مسئول «موسسه موعود» است شاید از اهمیت خاصی برخوردار باشد، نه فقط به دلیل اینکه موسسه موعود حدود هشت سال پیش (یعنی در زمانی که این گروه مشغول بود به برنامه ریزی گسترده برای آنچه که امروز به نام کودتای انتخاباتی میشناسیم) مشمول کمکهای مالی بسیار عمیقی از جانب گروه نظامی-سیاسی-اقتصادی-خرافی احمدی نژاد و شرکاء برخوردار گشته که هنوز هم ادامه دارد، بلکه همچنین به این دلیل که خود جناب سروستانی هم علاوه بر مسئولیت موسسه موعود و بسیاری شغلهای دیگر همچنین «مدیر پژوهش معاونت انديشه اسلامي مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخیص مصلحت نظام» و «مدير اطلاعات و طرح و برنامه مركز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما» هم هست.

غرض از این مقدمه ساده این بود که عرض شود سخنان فردی مثل شفیعی سروستانی را البته میتوان خیلی راحت و سریع خواند و لبخندی زد و رد شد و به مسائل جدی تر جامعه پرداخت، که اغلب هم همین کار رامیکنیم، اما از سوی دیگر شاید اگر به این فکر کنیم که همین حرفها دقیقا سوخت و مواد محرقه موتور کودتا و پروژه های سیاسی گذشته و آینده احمدی نژاد، خامنه ای و همفکرانش را تشکیل داده اند، آنوقت نتوانیم به همین راحتی و سرعت رد شویم، و لازم بدانیم تا مکثی کنیم و ابعاد دیدگاهی که در ان چنین افکاری نه شوخی و مزاح بلکه واقعیت عینی و تعیین کننده رفتار و تصمیم های سیستم سیاسی حاکم بر کشورمان هستند را از نزدیک و با جدیت بیشتری بررسی کنیم.

تیتر بزرگ خبری که در ابتدا اشاره کردم این است: «فقط 5 نشانه از 1200 نشانه‌ آخرالزمان باقي مانده است». کمی پائین تر، در قسمتی از خبر تحت عنوان «طبق تحقيقات موساد و سيا آيت‌الله خامنه‌اي سيد خراساني است »، از قول آقای شفیعی سروستانی چنین میخوانیم:
در روايات آمده است سفياني با حمايت صهيونيست‌ها و غربي‌‌ها در سوريه كودتا مي‌كند ... سفياني جنگي در تركيه و عراق راه ‌مي‌اندازد و شروع به كشتن شيعيان مي‌كند و به كوفه مي‌رسد و در كوفه بزرگترين اتفاق رخ مي‌دهد و چنان شيعيان را مي‌كشند به نحوي كه همسايه به همسايه رحم نمي‌كند و براي گرفتن پول همسايه خود را شيعه معرفي مي‌كند. امروز جهان استكبار عليه شيعه به ميدان آمده و شيعيان غافل هستند. زماني كه درگيري از شام به كوفه مي‌رسد از كنار شهر قزوين لشگر سيد خراساني حركت مي‌كند و از منطقه مركزي ايران عبور كرده و به كوفه مي‌رود و در روايات آمده كه اگر لشگر خراساني را يافتيد با او همراه شويد از يمن نيز سيد يماني به سوي كوفه مي‌آيد. ... دشمنان خود را براي مقابله آماده كرده‌اند ولي ما غفلت كرديم، در زمان رياست جمهوري بوش زير نظر رئيس جمهور، كميسيوني براي شناسايي امام زمان شكل گرفت. 20 روز قبل موساد و سيا اعلام كردند به دنبال امام زمان هستند و اعلام نيز كرده بودند شايد سيد خراساني آيت‌الله خامنه‌اي باشد زيرا در جواني در خراسان بوده است و سيد يماني نيز سيد حسن نصرالله باشد زير در كودكي در يمن بوده است.
اجازه بدهید شما را با تکرار این اندیشه تنها بگذارم که از یکطرف این افکار نه به عنوان شوخی و افسانه بیان شده اند، و نه در ذهن گوینده شان مفاهیمی سمبلیک محسوب میشوند، بلکه گوینده این حرفهای خود را به عنوان حقایقی عملی و عینی بیان کرده است؛ و از طرف دیگر، صاحب این سخن و نیز خبرگزاری که آن را انتشار داده است نماینده های واقعی و جدی گروه فکری هستند که در حال حاضر تمام جنبه های اقتصادی، سیاسی، دیپلماتیک علمی و اجتماعی کشور ایران را در اختیار دارند، و همانطور که جریانات چند ماهه اخیر نشان داده اند، این گروه از هیچ نوع رفتاری برای دسترسی به اهداف خود ابا ندارند. دروغ و تقلب، فریب و تزویر، فساد مالی، قتل و ضرب و جرح انسانهای بی گناه، و شکنجه و تجاوز به عنف مردم عادی: ما با گروهی طرفیم که در همین چند ماهه گذشته تمام این اقلام را در جهت رسیدن به اهداف خرافی خود انجام داده اند و نه تنها احساس شرم یا گناهکاری نمیکنند، بلکه بدون شک تمام این رفتارهای غیر انسانی و غیر اخلاقی را کاملا توجیه شده، و در مقابل اهداف «مقدس» و «مهم» خود ناچیز و قابل چشمپوشی میشناسند.

ای کاش نه تنها به دوستان و هموطنان شرکت کننده در جنبش سبز آزادی ایران، بلکه سیاست گردانهای خارجی از قبیل باراک اوباما و شرکاء هم به اندرز گذشتگان ما عمل کنند و حدیث مفصلی که در این مجمل نهفته را بخوانند، قبل از آنکه قصه به فصل آخر خود برسد، چرا که آن فصل فصلی است نه سبز و نه قهوه ای، بلکه قرمز به رنگ خون، خون هزاران هزار بیگناهی که میتوانند به همین سادگی فدای اوهام و هذیانات فکری این گروه خرافاتی گردند، گروهی که در انتظار فعال خود برای امام زمانش از هیچ تخریب و کشتاری رویگردان نخواهد بود.



۱۳۸۸ آبان ۱۹, سه‌شنبه

این «عدم خشونت»ی که چپ و راست به سرمان میکوبند یعنی چه؟


دوستی نوشته بود، «از مشخصات این جنبش عدم خشونت است و اگر کسانی تلاش کنند تا این مشخصه جنبش را از او بگیرند درواقع تلاشی برای به شکست و خون کشاندن جنبش کرده اند.» بعید نیست که مثل من خیلی از شما هم گوشتان آنقدر طی چند هفته گذشته مورد هجوم این جمله یا مشابه هایش قرار گرفته باشد که کم کم مثل یک غار نوشته روی استخوانهای سرتان حک شده باشد.

شاید در واکنش به موج جو گرفتگی معمول جامعه مان، و در نتیجه جاری شدن دردناک این عبارت بر لبها و زبانهای عموم، یا شاید هم از سر دلسوزی برای جنبش مردمی مان و این اندیشه که مردم بی پناهمان تا کی باید تو سری بخورند و دم نزنند و به آنها گفته شود «خشونت بد است!»، به هر حال میخواهم سعی کنم تا عقیده ام را در مورد این کلیشه عرض کنم. همانطور که در آخر هم خواهم نوشت، این فقط یک شروع یک بحث در این زمینه است، اما به هر حال برای شروع همینکه بپرسیم واقعا این عدم خشونتی که چپ و راست میگویند یعنی چه، خودش قدم مهمی و لازمی است... ببینید، من اگرچه کاملا با اصول عدم خشونت و نیز اهمیت مثبت آنها برای پیروزی جنبش سبز موافقم، اما در عین حال چند نکته را فکر میکنم باید توجه کرد، به این ترتیب که:
عدم خشونت به معنی توسری خور بودن نیست. این سخیف ترین و ساده دلانه ترین تعبیری است از عدم خشونت که میتوان انجام داد. به معنی مسیحی آن و قربانی شدن مثل عیسی هم نیست که آن هم بر اساس خشونت منفعلانه تعریف شده است، خشونت منفعلانه متعلق است به (به قول نیچه) تفکر «برده» ها، ما مفهوم عدم خشونت را با منطق بردگی نباید قاطی کنیم.

عدم خشونت یعنی «من قدرتش را دارم که الان بزنم توی گوش تو، و خودت هم میدونی که طبق معیارهای خودت شدیدا مستحقش هستی، اما من میخواهم تو را ببخشم، چون میدانم که حتی تو هم قادر به تغییر کردن هستی و میدانم اگر بزنم توی گوش تو مقداری از آن امکان رشد کردن و تغییر کردن را از تو گرفته ام، چون تو را در جائی که هستی نگه میدارم با آن سیلی. پس من قرار بر این دارم که صبر پیشه کنم، و به جای اینکه توی گوش تو بزنم سعی خواهم کرد کمک و آگاه کنم تورا، تا تو هم چشمهایت باز شود و آگاه شوی و خشونت را ترک کنی.»

اما دوست عزیزی که اینها را میخوانی، فراموش نکن که تمام این شرح دور و درازی که عرض شد بر یک مقدمه ای بنا شده بود به این شرح‌ که: «من قدرتش را دارم که الان بزنم توی گوش تو». به عبارت دیگر، اولین شرط رفتار مبتنی بر عدم خشونت این است که بر همه روشن باشد که این فرد یا گروهی که ادعای عدم خشونت میکند در واقع قابلیت و توان انجام خشونت را دارد، اما «تصمیم گرفته است» که آن را انجام ندهد.
و دوست عزیز، برای نشان دادن اینکه قدرت و توان انجام خشونت را داریم هیچ راهی وجود ندارد به جز اینکه در عمل نشان بدهیم حد اقل قدرت این را داریم که از خودمان دفاع کنیم یا مفاهیمی ساده از عدالت را برقرار کنیم. حدیث مفصل است البته این که دقیقا چگونه میتوان این موضوع را نشان داد که قدرت و توان انجام خشونت در صورت لزوم را داریم، که امیدوارم در بحث دیگری به آن بپردازم...



۱۳۸۸ آبان ۱۸, دوشنبه

خبرگزاری کودتا جنبش سبز را برای قدرت نمائی به میدان خواند!


خبرگزاری کودتا، ایرنا، جنبش سبز را برای نشان دادن قدرت خود به میدان خواند. این خبرگزاری از قول عزيز اکبريان نماینده نماينده کرج در مجلس نوشته است: «ما در مملکتي زندگي مي کنيم که تمام ملت براي ولايت و نظام جان مي دهند حال هر جريان و گروهي که بخواهد در برابر ولايت فقيه و نظام ايستادگي کند در موج خروشان ملت ايران حل خواهد شد. بر همين اساس معتقدم که جريان انحرافي سبز حيات و موجوديتي ندارد که بخواهد در روز 16 آذر ابراز وجود کند اين جريان در اين روز نمي تواند عرض اندام نمايد.»

به گزارش خبرنگار کالچراللاجیک، برخی اعضای جنبش سبز پیشنهاد کرده اند یادداشت تشکر آمیزی برای رسانه کودتا و عزیز اکبریان فرستاده شود تا از آنان به خاطر دو مورد کمک اساسی تشکر کنند: یکی اینکه مردم را به قدرت نمائی به خیابانها خوانده اند، و دیگر اینکه با صراحت اعلام کرده اند که جنبش سبز در مقابله با ولایت فقیه و نظام تعریف میگردد.

۱۳۸۸ آبان ۱۴, پنجشنبه

نشانه دیگری از پیروزی بزرگ ۱۳ آبان: احمدی نژاد مصاحبه تلویزیونیش را لغو کرد!


سایت ریاست جمهوری اسلامی طی خبر کوتاهی اعلام کرده است که گفتگوی مهم تلویزیونی محمود احمدی نژاد که قرار بود پنج شنبه شب انجام گردد لغو، و به مدت نامعلومی به تعویق افتاده.

علیرغم اعلام لغو و به تعویق افتادن این گفتگوی مهم تلویزیونی، سایت مذکور هیچ توضیحی در مورد دلایل این لغو و تعویق ارائه نکرده است. به گزارش خبرنگار کالچراللاجیک آگاهان معتقدند مصاحبه به این دلیل لغو شده است که پس از خشونتهای بی حد و حصر ماموران بر علیه مردم در خیابانها، احمدی نژاد و مشاوران امنیتی وی خوب میدانند که دیدن چهره کریه او در تلویزیون میتواند منجر به برانگیختن احساس خشم عمومی در ملت گردد، و به او توصیه شده است تا هنگام آرام شدن احساسات جریحه دار مردم از حضور در انظار عمومی خودداری کند. متن خبر ارائه شده در سایت ریاست جمهوری بسیار مختصر و از این قرار است:

«گفتگوي زنده تلويزيوني رييس جمهور با مردم كه قرار بود پس از خبر 21 شبكه اول سيما پخش شود به روزهاي آينده موكول و زمان آن متعاقبا اعلام خواهد شد. دكتر محمود احمدي نژاد قرار است در گفتگوي زنده تلويزيوني با مردم، مهمترين مسايل اقتصادي از جمله هدفمند كردن يارانه ها و همچنين پيشرفت هاي هسته اي را تشريح كند.»


سی سال بعد از گروگان گرفتن امریکائیها، امروز تروریسم اسلامی خود مردم ایران را به گروگان گرفته است


فاکس نیوز در یک گزارش تحلیلی به قلم «جیمز فیلیپ»، محقق و تحلیلگر بنیاد محافظه کار «میراث»، که به مناسبت سی امین سالگرد گروگان گیری کارمندان سفارت امریکا در ایران منتشر شده است به برخی ابعاد و تاثیرات این اتفاق بر سیاستهای داخلی و خارجی ایران و امریکا پرداخته است.

آقای فیلیپ مینویسد «امروز سی امین سالگرد آغاز بحران گروگان گیری توسط ایران است، که اولین تجربه دردناک امریکا با تروریسم اسلامی بود.»

این مقاله سپس به تحلیل نزدیکتر ماجرا میپردازد، و در ادامه میخوانیم، «ماجرای گروگان گیری صحنه سیاسی در هر دو کشور ایران و امریکا را عمیقا عوض کرد . . . تسخیر سفارت امریکا افراطیون پیرو خمینی را قادر کرد تا انقلاب ایرانیان را به نفع خود مصادره کنند، دولت موقت را بی اعتبار جلوه دهند و چپ گرایان را مورد حمله قرار دهند و از پا در آورند»

در قسمت نتیجه گیری این گزارش تحلیلی آمده است، «درسی که افراط گرایان اسلامی از ماجرای گروگان گیری گرفتند این بود که میتوان از طریق تروریسم کارها را پیش برد. از آن به بعد آنها تروریسم را بخش عمده ای از سیاست خارجی خود کردند، و پاسداران را به کشورهای خارجی فرستادند و سعی کردند تا نسخه انقلاب خشونت آمیز خود را به دیگر کشورهای مسلمان هم صادر کنند. در لبنان مثلا، پاسداران حزب الله را بنا گذاشتند، مسلح کردند و آموزش دادند، که به نوبه خود پانزده امریکائی دیگر را در دهه ۱۹۸۰ به گروگان گرفت و بعضی از آنها را ایران در جریان ایران-کنترا در مقابل دریافت اسلحه های امریکائی معاوضه کرد.»

این مقاله در پایان میافزاید، «امروز، محمود احمدی نژاد، که خود از سپاه پاسداران برخاسته است، بیش از هر زمان دیگری بر تروریسم و ارعاب برای باقی ماندن در قدرت تکیه کرده است. رژیم از مردم خواسته است تا به خیابانها بیایند، اما معترضین وی را تهدید کرده است که در صورت حضور در خیابانها مورد حمله قرار خواهند گرفت. اما لااقل برخی از تظاهر کنندگان در خیابانها به جای گفتن «مرگ بر امریکا»، بر علیه رژیم احمدی نژادی شعار خواهند داد، چرا که میدانند که اکنون این خود مردم ایرانند که در دست افراطیون انقلاب شکست خورده اسلامی به گروگان گرفته شده اند.»


۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

بدون وصف Way to Go, America

این فیلم را تنها میشود نگاه کرد -و گریست . . .
از بهر مرد و زن شده محنت سرا وطن . . . عزیز وطن، غریب وطن، بینوا وطن . . .

یاران منشینید خموش!

This one dedicated to Mr. Obama and his hard gained new friendship with the Coup Regime in the Islamic Republic. Way to go America, you have just proved that you will always take the side of the one who kills, the aggressor, the coup master. Way to go!

PS., Mr. Obama, think twice: these are the people you are giving a chance to get the bomb. Think twice, Mr. Obama: the only chance you have to deal with these people is BEFORE they lay their hands on the bomb. Once they do, THEY WILL USE IT, and your cute hand, clenched or stretched out, will be of no consequence at that point. You will be done, along with millions of innocent people in at least two countries: Iran and Israel. Keep going, Mr. Obama. Keep going.


video


۱۳۸۸ آبان ۱۲, سه‌شنبه

بیانیه در کردن اوباما در سیزده آبان


اوباما هم در سیزده آبان از خودش بیانیه در کرد !

سادگی، عدم درک وضعیت ایران، و عدم درک طبیعت حاکمان ایران از سراپای این بیانیه میچکد...

با هم بخوانیم، لبخندی بزنیم و سرمان را تکان بدهیم و آرزو کنیم که مشاوران اوباما پیش از اینکه کار از کار بگذرد چند کلمه ای از واقعیت های ایران و حکومت جمهوری اسلامی برایش بگویند...

خدا یک عقلی به جناب اوباما بدهد و یک قدرتی به مردم ایران.

بیانیۀ پرزیدنت اوباما
4 نوامبر 2009

سی سال پیش در چنین روزی سفارت آمریکا در تهران تصرف شد. 444 روزی که در 4 نوامبر 1979 آغاز گردید، به طرز عمیقی بر زندگی آمریکاییان شجاعی که به طرز غیرعادلانه ای به گروگان گرفته شدند تأثیر گذاشت، و ما نسبت به این آمریکاییان و خانواده های آنها به خاطر خدمت و فداکاری خارق العاده شان احساس حق شناسی می کنیم .

این رویداد سبب شد که ایالات متحده و ایران بر روی یک مسیر پایدار بدگمانی، بی اعتمادی و مقابله جویی قرار گیرند. من این نکته را روشن ساخته ام که ایالات متحده میل دارد از این گذشته فراتر رود و بر اساس منافع و احترام متقابل خواستار برقراری روابط با جمهوری اسلامی ایران است. ما در امور داخلی ایران مداخله نمی کنیم. ما حملات تروریستی را علیه ایران محکوم ساخته ایم. ما حق بین المللی ایران را به استفاده مسالمت آمیز از نیروی هسته ای به رسمیت شناخته ایم. ما آمادگی خود را به برداشتن گامهایی در جهت اعتماد سازی همراه با دیگران در جامعۀ بین المللی به معرض نمایش گذشته ایم. ما پیشنهاد آژانس بین المللی انرژی اتمی را برای برآوردن تقاضای ایران در جهت کمک به رفع نیازهای پزشکی مردم آن کشور پذیرفته ایم. ما به صراحت اعلام داشته ایم که اگر ایران مانند هر کشور دیگری به الزامات بین المللی خود عمل کند، راه به سوی مناسبات موفقیت آمیز تر و ثمربخش تری با جامعۀ بین المللی به رویش باز است .

ایران باید انتخاب کند. ما طی مدت سی سال آنچه را که دولت ایران با آن مخالف است شنیده ایم؛ پرسشی که اکنون مطرح می شود این است که دولت ایران با چگونه آینده ای موافق است. مردم آمریکا برای مردم ایران و تاریخ غنی آنها احترام بسیاری قائلند. جهانیان همچنان شاهد فریادهای عدالتخواهی و پیگیری شجاعانۀ آنها برای دستیابی به حقوق جهانی خود هستند. اکنون زمان آن فرارسیده است که دولت ایران تصمیم بگیرد آیا قصد دارد بر گذشته تمرکز کند، یا به انتخابی دست خواهد زد که درهای فرصت، رفاه و عدالت بزرگتری را بر روی مردمش خواهد گشود .



معصومه ابتکار: جنبش سبز امروز بیش از هرزمان محتاج است که امام زمان بیاید و زمام امور را در دست بگیرد!

به گزارش خبرنگار کالچراللاجیک، معصومه ابتکار، از گروگان گیران سفارت امریکا و اعضای هیئت دولت خاتمی، که از نامهای برجسته در میان اصلاح طلبان سبز نیز محسوب میگردد، در وبلاگ خود که تحت نام «پارادوکس پارسی» به زبان انگلیسی منتشر میشود طی متنی تحت عنوان «ناجی و حرکت سبز» که در ماه آگوست منتشر شده، به بحث امام زمان و نقش او در دیدگاههای سیاسی جنبش سبز پرداخته است.

ابتکار در بخش نتیجه گیری این متن مینویسد، «انتظار برای ناجی نشانه ای از اعتراض به وضع حاضر و نارضائی از رویکردهای موجود است. انتظار موعود پیغامی است به رهبران دنیا که تلاشهای آنان دنیا را جای امن تری نکرده است بلکه جنگ و مناقشات مسلحانه مردم علیه مردم و علیه طبیعت هنوز تلفات میگیرد. انقلاب اسلامی ارتباط نزدیکی با عقیده به ظهور مهدی داشته است، و امروز این روشن است که به دلیل چالشها و بحرانهای جدی که با آن روبروست ما بایستی بیش از هرزمانی در گذشته دعا کنیم که مهدی موعود بیاید و امور را در دستهای الهی خود بگیرد. جنبش سبز احساس میکند که احتیاج به اعتقاد و دعا برای ناجی موعود دارد، که بیاید و وضعیت موجود بی اعتمادی، بی امنیتی و بحران مشروعیت را پایان دهد.»

تحلیلگر کالچراللاجیک در پایان ادعا کرده است که با توجه به این تفکرات اصلاح طلبان وجود اختلافات شدید بین آنها و احمدی نژاد مایهٔ تعجب ناظران بیطرف شده است.

۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

اهمیت ایجاد اتاقهای فکر برای تبیین برنامه های اجتماعی/سیاسی ایران پس از ولایت فقیه


بارها این ادعا و شکایت را شنیده ایم و خوانده ایم که اسلام گرایان تند رو در واقع انقلاب ۵۷ را پس از سقوط شاه از «مردم» دزدیدند و چنین شد که خلاء ناشی از حذف شاه توسط ولایت فقیه و در قالب حکومت تند خو و محدودیت مداری همچون جمهوری اسلامی پر شد، حکومتی که در سی سال گذشته با مردم ما آن کرد که دیده ایم.

قصد ورود به این بحث را ندارم که آیا حقیقتا تعبیر «دزدی» تعبیر صحیحی است یا خیر. اما یک نکته که در هر دو حال واقعیت دارد این است که اتفاقاتی که درست پس از پیروزی انقلاب مردم در ساقط کردن شاه صورت گرفت دو خصیصه مهم و مرتبط داشت، به این قرار:
  1. هیچ برنامه ریزی و تفکر جمعی در سطح‌ گسترده، به صورت شفاف، و در مکالمه با بدنه مردمی در مورد آنچه که بایستی در پی سقوط شاه انجام گیرد وجود نداشت،

  2. تصمیماتی هم که درست در پی پیروزی انقلاب مردمی گرفته شد عمدتا توسط یک جمع کوچک، پشت درهای بسته، و در غیاب کامل حضور و آگاهی مردم انجام شد
این دو خصیصه را مرتبط خواندم، چرا که اگر خصیصه اول واقعیت نداشت، خصیصه دوم خود به خود غیر ممکن میشد. به عبارت دیگر، اگر پیش از رسیدن لحظهٔ پیروزی گروههائی به نمایندگی و در ارتباط شفاف با بدنهٔ مردم به تعبیر و تدقیق در جنبه های مختلف آن جنبش مردمی و تبیین امکانات و احتمالات مختلف سیاسی-اجتماعی پس از پیروزی انقلاب پرداخته بودند، دیگر این امکان وجود نمیداشت که پس از پیروزی تصمیماتی حیاتی همچون تعیین نوع نظام سیاسی ایران با چنین سرعت و بدون هیچگونه شفافیت و از طریق دعوت مردم هیجان زده و تحت تاثیر احساسات (بخوانید جو گرفته) با رای دادن در یک رفراندوم بسیار ساده (جمهوری اسلامی: آری / خیر) انجام گردد، و چه بسا کشورمان از این تجربهٔ دردناک و مخرب سی ساله در امان میماند.

البته هر کسی با اندک آشنائی با مکانیزم کارکرد سیستم های اجتماعی و سیاسی متوجه خواهد بود که اگر چنین شفافیت و خودآگاهی جمعی در سال ۵۸ وجود نداشته به این دلیل بوده که مقدمات فرهنگی و امکانات اجتماعی، تکنولوژیک و سیاسی آن موجود نبوده است . بسیار خوب. اما حقیقت این است که اکنون، در سال ۸۸، پس از تجربه جمعی سی ساله گذشته مردم ایران، و با وجود امکانات گسترده تکنولوژیکی برای تولید، گسترش، و تقویت آگاهی سیاسی و خود آگاهی جمعی، دیگر هیچ بهانه خوبی برای تکرار آنچه که در انقلاب ۵۷ اتفاق افتاد نداریم، و به عنوان آگاهان جامعه مان مسئولیم تا اجازه ندهیم این حکایت تکرار شود.

چنین مسئولیتی طبیعتا ابعاد مختلفی دارد. اما شاید یکی از مهمترین آنها همان باشد که ذکر شد، یعنی تخصیص اندیشه و زمان و همفکری به درگیر کردن نخبه گان و بدنه مردم در بحث و تفکر برای تجسم و طراحی سیستم مناسب سیاسی که پس از پائین آمدن سیستم سیاسی کنونی بتواند آغاز به کار کند.

بایستی هرچه زودتر اتاق های فکر مجازی و حقیقی تشکیل گردند که هدف مشخص و مشترک تبیین و تحلیل امکانات و احتمالات مختلف سیاسی-اجتماعی پس از پیروزی جنبش مردمی را تعقیب کنند. علاوه بر این، چنین اتاق های فکری بایستی حتما ساز و کارهائی به کار گیرند تا حاصل کار خود را به نحوی منظم و سیستماتیک با بدنه مردمی جنبش و نیز تا حد امکان با دیگر تمایلات حاضر در صحنه سیاسی و اجتماعی موجود در میان گذارند و سپس حاصل بازخوردی آن را به جریان تبیین خود وارد کنند، و این چرخه را تا هرچه روشن تر شدن ابعاد عملی ساختار پیشنهادی خود ادامه دهند.

در هر صورت، حتی اگر به عمل رساندن مکانیسمی که اینجا پیشنهاد شده است چندان ساده و عملی نباشد، آنچه از اهمیت خاصی برخوردار است و باید عملی شود به وجود آمدن گروهها و اتاقهای فکری است برای تفکر، بحث و تبیین و تبلور ایده های عملی و تئوریک در مورد آنچه که پس از برطرف شدن سیستم کنونی بایستی جایگزین شود.

و آنچه که در طراحی و روش عملی چنین گروههائی بسیار مهم است اینست که آنها ایده ها و افکار خود را در مکالمه و بازخورد مستقیم با بدنه جنبش مردمی رشد دهند، چرا که تجربه بارها و بارها نشان داده است که در جوامعی مثل ایران، به دلایل مختلفی که شرحشان فرای این متن خواهد بود، جدا شدن تئوری از واقعیت تجربی زندگی و افکار مردم بسیار ساده و آسان است، و هر بحث تئوریک، هرچند پیشرو و پیچیده و دقیق و باظرافت پیش رفته باشد، به محض اینکه از تماس مستقیم و لحظه به لحظه با تجربه روزمره جامعه ایرانی باز میماند با سرعت حیرت انگیزی از واقعیات عملی جامعه فاصله میگیرد و در عمل نامربوط، بی فایده، یا لااقل کم اثر میشود.



۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه

احمدی نژاد: اسم من میر حسین است


هنوز مدت کوتاهی بیشتر از انتشار خبری توسط خبرگزاری Farce News مبنی بر اعلام موجودیت «جنبش سبز علوی» توسط هواداران دکتر احمدی نژاد با هدف جلوگیری از مصادره این رنگ مقدس و مکتبی توسط برخی گروههای غیر قانونی نگذشته است که خبرهای جدید دیگری نیز از تاکتیک های هوشمندانه ویژه دولت آقای احمدی نژاد به دست ما رسیده است.

به گزارش خبرنگار کالچراللاجیک از تهران، صبح امروز آقای دکتر احمدی نژاد طی اطلاعیه ای که در روزنامه کیهان منتشر شد اعلام کرد که ایشان اسم کوچک خود را رسما به «میر حسین» تغییر داده اند. گفتنی است که به همراه اطلاعیه فوق، مدارک این تغییر نام نیز در کیهان منتشر شده اند. این اطلاعیه سپس با هشدار به اینکه برخی گروههای غیر قانونی میخواهند از اسم وی سوء استفاده کنند، از ملت غیور و هشیار تقاضا کرده تا به صحنه بیایند و شبها با شعار الله و اکبر، و روزها با شعار مکتبی و کوبندهٔ «یا حسین میرحسین» بار دیگر پشتیبانی خود از دولت مردمی آقای احمدی نژاد رابه گوش جهانیان برسانند.


اهمیت ایجاد اتاقهای فکر برای تبیین برنامه های اجتماعی/سیاسی ایران پس از برکناری ولایت فقیه


بارها این ادعا و شکایت را شنیده ایم و خوانده ایم که اسلام گرایان تند رو در واقع انقلاب ۵۷ را پس از سقوط شاه از «مردم» دزدیدند و چنین شد که خلاء ناشی از حذف شاه توسط ولایت فقیه و در قالب حکومت تند خو و محدودیت مداری همچون جمهوری اسلامی پر شد، حکومتی که در سی سال گذشته با مردم ما آن کرد که دیده ایم.

قصد ورود به این بحث را ندارم که آیا حقیقتا تعبیر «دزدی» تعبیر صحیحی است یا خیر. اما یک نکته که در هر دو حال واقعیت دارد این است که اتفاقاتی که درست پس از پیروزی انقلاب مردم در ساقط کردن شاه صورت گرفت دو خصیصه مهم و مرتبط داشت، به این قرار:
  1. هیچ برنامه ریزی و تفکر جمعی در سطح‌ گسترده، به صورت شفاف، و در مکالمه با بدنه مردمی در مورد آنچه که بایستی در پی سقوط شاه انجام گیرد وجود نداشت،

  2. تصمیماتی هم که درست در پی پیروزی انقلاب مردمی گرفته شد عمدتا توسط یک جمع کوچک، پشت درهای بسته، و در غیاب کامل حضور و آگاهی مردم انجام شد
این دو خصیصه را مرتبط خواندم، چرا که اگر خصیصه اول واقعیت نداشت، خصیصه دوم خود به خود غیر ممکن میشد. به عبارت دیگر، اگر پیش از رسیدن لحظهٔ پیروزی گروههائی به نمایندگی و در ارتباط شفاف با بدنهٔ مردم به تعبیر و تدقیق در جنبه های مختلف آن جنبش مردمی و تبیین امکانات و احتمالات مختلف سیاسی-اجتماعی پس از پیروزی انقلاب پرداخته بودند، دیگر این امکان وجود نمیداشت که پس از پیروزی تصمیماتی حیاتی همچون تعیین نوع نظام سیاسی ایران با چنین سرعت و بدون هیچگونه شفافیت و از طریق دعوت مردم هیجان زده و تحت تاثیر احساسات (بخوانید جو گرفته) با رای دادن در یک رفراندوم بسیار ساده (جمهوری اسلامی: آری / خیر) انجام گردد، و چه بسا کشورمان از این تجربهٔ دردناک و مخرب سی ساله در امان میماند.

البته هر کسی با اندک آشنائی با مکانیزم کارکرد سیستم های اجتماعی و سیاسی متوجه خواهد بود که اگر چنین شفافیت و خودآگاهی جمعی در سال ۵۸ وجود نداشته به این دلیل بوده که مقدمات فرهنگی و امکانات اجتماعی، تکنولوژیک و سیاسی آن موجود نبوده است . بسیار خوب. اما حقیقت این است که اکنون، در سال ۸۸، پس از تجربه جمعی سی ساله گذشته مردم ایران، و با وجود امکانات گسترده تکنولوژیکی برای تولید، گسترش، و تقویت آگاهی سیاسی و خود آگاهی جمعی، دیگر هیچ بهانه خوبی برای تکرار آنچه که در انقلاب ۵۷ اتفاق افتاد نداریم، و به عنوان آگاهان جامعه مان مسئولیم تا اجازه ندهیم این حکایت تکرار شود.

چنین مسئولیتی طبیعتا ابعاد مختلفی دارد. اما شاید یکی از مهمترین آنها همان باشد که ذکر شد، یعنی تخصیص اندیشه و زمان و همفکری به درگیر کردن نخبه گان و بدنه مردم در بحث و تفکر برای تجسم و طراحی سیستم مناسب سیاسی که پس از پائین آمدن سیستم سیاسی کنونی بتواند آغاز به کار کند.

بایستی هرچه زودتر اتاق های فکر مجازی و حقیقی تشکیل گردند که هدف مشخص و مشترک تبیین و تحلیل امکانات و احتمالات مختلف سیاسی-اجتماعی پس از پیروزی جنبش مردمی را تعقیب کنند. علاوه بر این، چنین اتاق های فکری بایستی حتما ساز و کارهائی به کار گیرند تا حاصل کار خود را به نحوی منظم و سیستماتیک با بدنه مردمی جنبش و نیز تا حد امکان با دیگر تمایلات حاضر در صحنه سیاسی و اجتماعی موجود در میان گذارند و سپس حاصل بازخوردی آن را به جریان تبیین خود وارد کنند، و این چرخه را تا هرچه روشن تر شدن ابعاد عملی ساختار پیشنهادی خود ادامه دهند.

در هر صورت، حتی اگر به عمل رساندن مکانیسمی که اینجا پیشنهاد شده است چندان ساده و عملی نباشد، آنچه از اهمیت خاصی برخوردار است و باید عملی شود به وجود آمدن گروهها و اتاقهای فکری است برای تفکر، بحث و تبیین و تبلور ایده های عملی و تئوریک در مورد آنچه که پس از برطرف شدن سیستم کنونی بایستی جایگزین شود.

و آنچه که در طراحی و روش عملی چنین گروههائی بسیار مهم است اینست که آنها ایده ها و افکار خود را در مکالمه و بازخورد مستقیم با بدنه جنبش مردمی رشد دهند، چرا که تجربه بارها و بارها نشان داده است که در جوامعی مثل ایران، به دلایل مختلفی که شرحشان فرای این متن خواهد بود، جدا شدن تئوری از واقعیت تجربی زندگی و افکار مردم بسیار ساده و آسان است، و هر بحث تئوریک، هرچند پیشرو و پیچیده و دقیق و باظرافت پیش رفته باشد، به محض اینکه از تماس مستقیم و لحظه به لحظه با تجربه روزمره جامعه ایرانی باز میماند با سرعت حیرت انگیزی از واقعیات عملی جامعه فاصله میگیرد و در عمل نامربوط، بی فایده، یا لااقل کم اثر میشود.