۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه

نگاهی نزدیکتر به ساختار ذهنی کودتاگران (۲)، یا چرا معتقدم انتخاب شیوه مقاومت مسالمت آمیز در مقابل کودتا یک اشتباه استراتژیک بزرگ بوده است



اجازه بدهید اول جوابم را عرض کنم:‌به این دلیل بسیار ساده که طبیعت و ساختار ذهنی گروهی که از طریق کودتای مزبور کنترل قدرت دولتی را در دست گرفته اند ساختاری غیر «عادی» و فرا-اخلاقی است.

طبق معمول، حرف برای گفتن در این مورد بسیار است، اما برای حذر از اطناب اجازه بدهید سعی کنم با استفاده از یک نمونه کوچک حرفم را شروع کنم: مادران عزادار پارک لاله.

۱۴ مادری که پایه گذار حرکتی شدند که بعدها مشهور شد به «مادران میدان مایو - Las Madres de la Plaza de Mayo»، تظاهرات خودشان را در اعتراض به قتل و ناپدید شدن فرزندانشان در سال ۱۹۷۷ در میدان مایو در شهر بوئنوس آیرس، در مقابل قصر ریاست جمهوری آرژانتین شروع کردند. داستان این مادران با داستانهای بسیار غامض و دردناک سالها قتل و کشتار یک ملت توسط دولت خود در هم پیچیده است. سالهای درد و خونی که شاهد قتل و «گم شدن» بیشتر از سی هزار نفر زن، مرد و کودک آرژانتینی در چنگال بیرحم نظامیان دولتی بوده است، و مادرانی که با پایفشاری بر تظاهرات آرام و غیر خشونت آمیز خود در مقابل یک حکومت خونریز و قاتل موفق شدند تا بدل به سمبلی شوند برای مقاومت آرام و پیروزی عدم خشونت بر خشونت...

اگرچه سه نفر از چهارده نفری که این تظاهرات را شروع کرده بودند خود پس از مدتی به جرگهٔ «ناپدید شده ها» پیوستند، اما در تمام سالهای درازی که این مادران هر پنج شنبه در میدان مایو گرد آمدند و به دور قصر رئیس جمهور راه رفتند، حتی در روزهای دولت نظامی، همان روزهائی که ماموران دولت بی مهابا به قتل و شکنجه مخالفان خود میپرداختند، هیچ سربازی، هیچ پلیسی و هیچ ماموردولتی به خود این اجازه را نداد که بر روی این مادران داغدار دست بلند کند. و نهایتا هم قدرت عمیق پیغام اخلاقی و نمادین آن مادران تبدیل به نیروئی عظیم در پایان دادن به حکومت نظامیان در آرژانتین و نیز به پاسخگوئی کشاندن رژیم جانشین آنان گشت.

از سوی دیگر اما، شاید در خبرها خوانده باشید که چطور همین چند روز پیش ماموران جمهوری اسلامی مستقیما و در مقابل چشمان رهگذران به مادران داغدار پارک لاله یورش بردند. همچنین اینجا را هم ببینید، و نیز این خبر نیویورک تایمز را، که چند روز بعد از نوشتن این متن منتشر شده اما به علت ارتباط مستقیم اضافه میکنم: پاسداران به مادران داغدار پارک لاله حمله کردند و بیست و نه نفر آنان را دستگیر کردند! تفاوت میزان عدم پایبندی این رژیم به حدود اخلاقی حتی با رژیمی مثل حکومت نظامی آرژانتین هم بسیار چشمگیر است.

نتیجه ای که میخواهم از این حکایت بگیرم خیلی ساده و مستقیم است، و آن اینکه گروهی که اکنون با کودتا قدرت حکومتی در ایران را به دست گرفته اند، به دلیل اینکه معتقدند خدا، حق، و امام زمان نه تنها پشتیبان و نگهدار، بلکه راهنمای آنان نیز هست، از هیچگونه رفتاری که در جهت حفظ مکان اقتدار خود باشد رویگردان نخواهند بود. به عبارت دیگر، هیچ نوع خط قرمز عرفی و یا اخلاقی در ذهن آنان مرز غیر قابل عبور رفتاری را ترسیم نخواهد کرد، چرا که معتقدند حفظ اقتدار آنان تنها و صحیحترین وسیله برای اشاعه قدرت اسلام و مهیا کردن زمینه ظهور امام زمان است.

این باور عمیق و اعتقاد کامل که مهیا کردن زمینه ظهور و در نتیجه به واقعیت رساندن پیروزی نهائی «حق» بر «باطل» از طریق اجرای سیاستهای خاص دولتی ماموریت الهی آنان و کشور ایران میباشد، به نتیجه گیری خطرناک داشتن چک سفید امضای الهی برای هرگونه رفتاری که «لازم» باشد منجر میشود. البته به جنبه منطقی این تفکر ایرادی نمیتوان گرفت . مجسم کنید مثلا که اگر جیمز باند lisence to kill نداشت آیا هرگز ممکن بود به ماموریت های خود را عملی کند؟ بگذریم از اینکه در مورد اینها فرد و موضوعی که برای برآورده کردن خواستهایش این چک سفید امضا لازم بوده است نه یک زن پیر، بلکه خود خدای آسمانهاست، همان که ورا و برتر است از هر نوع مسائل بی ارزش بشری، از جمله مسائل اخلاقی و حقوق انسانها که به هر حال تنها در سطح و مکان جامعه خاکی و بشری است که معنی و کاربرد دارند، نه جائی که موضوع دفاع از حقوق الهی در میان باشد.

اگرچه این تعبیری که عرض شد، با همه توهم آمیز بودن، کاملا واقعی است و اهمیت کاربردی بالائی نیز دارد (مثلا اینجا را ببینید، که فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، محمد علی جعفری، میگوید حفظ نظام از ادای نماز واجب تر است)، اما باز به نظر میرسد از ذهن و زمینه تحلیلی بسیاری از سران قوم سبز دور مانده باشد --آن هم به دلایلی که برشمردنشان خود مقاله کاملی لازم خواهد داشت. از طرف دیگر، دقیقا به دلیل همین روند ذهنی و روانی کودتاگران است که امکان اینکه رفتار غیر خشونت آمیز بتواند با «تحت فشار اخلاقی قرار دادن» آنان را تا حد تسلیم و یا فروپاشی درونی تضعیف کند به عقیده من صفر است و یا بسیار نزدیک به صفر.

این واقعیت را نمیتوان نادیده یا بی اهمیت گرفت که حتی اگر رفتارهای «اخلاقی» و «قربانی شدن» های مسیح‌ گونهٔ جوانان جنبش سبز بتواند با ایجاد فشار روانی و اجتماعی و اخلاقی موجب ریزش بسیاری از نیروهای پیاده نظام آنها گردد، باز همان اقلیت ذوب شده ای که در رکاب جانان خود خواهند ماند، بخصوص از آنجا که سرمایه ها و امکانات و تسلیحات یک کشور بزرگ و ثروتمند را در اختیار دارند، قادر خواهند بود تا موجب تخریب و خونریزی فراوانی گردند، و نه تنها شکی نمیتوان داشت که آنها از تخریب یا خونریزی در جهت دفاع از عقاید خود ابائی نخواهند داشت، بلکه با توجه به برخی از گفتمان های روائی آنان، این محتمل است که به پیشباز چنان تخریب و خونریزی نیز بروند، کما اینکه رفتارهای حال حاضر آنان نیز کمابیش سر به چنان سوئی دارد.

در هر حال، این عقیده من است و برداشتی که من با توجه به جنبه های روانی ذهنیت کودتاگران دارم. و اگرچه در حال حاضر دلیل خوبی برای غلط بودن این برداشتم نمیبینم، اما در عین حال از صمیم قلب آرزو دارم که جائی از تحلیل و یا داده هائی که بر آن اساس به این برداشت رسیده ام کاملا اشتباه باشد. و از دوستانی که این سطور را میخوانند هم صمیمانه دعوت میکنم در صورتی که حرفهای من را اشتباه میبینند مرا نصیحت کنند تا اشتباهات خودم را متوجه شوم و تحلیل هایم را به واقعیت نزدیکتر کنم.



۱۳۸۸ آذر ۶, جمعه

تيرت ز منافقي نه پخته‌ست و نه خام، خورشيد تو قحبه است و ماهت نه تمام



«راشا تودی - Russia Today»، که به عنوان ماشین پروپاگاندای دولت روسیه مشهور است، اخیرا خودش را به خدمت جمهوری اسلامی هم فروخته است و درواقع تبدیل به ماشین پروپاگاندای انگلیسی زبان کودتاگران آخرالزمانی جمهوری اسلامی شده است.

همین امروز مثلا، یک گرجیه (البته درواقع ارمنیه) خوشگل بی حجاب بوتاکس اندود لب سیلیکونی به نام «گایان چیچکیان» را آورده بودند تا با جناب سفیر ایران در سازمان انرژی اتمی سازمان ملل، علی اصغر سلطانیه، مصاحبه ای بکند و به اطلاع جهانیان برساند که چه اشتباه بزرگی کرده اند غربی ها که این قطعنامه اخیر را صادر کرده اند.

آنقدر جالب است صحبتها و استدلالات این بشر که واقعا هیچ جائی برای تفسیر و تعبیر نمیگذارد. حرفهای سلطانیه را که گوش میکنم نمیدانم بخندم یا گریه کنم، اگرچه به نظرم گریه عکس العمل بسیار مناسب تری باشد. میگوید، «این قطعنامه یک اشتباه تاریخی بود»! و بعد اضافه میکند که البته ضرر اصلیش هم برای خود آژانس اتمی خواهد بود، چرا که این قطعنامه آژانس را به دو شقه کرده است، «چون بعضی ها به آن رای موافق دادند و بعضی مخالف»، که «این وضعیت برای آینده آژانس خطرناک است» ! المعنی لابد فی بطن شاعر، یا فی یک جائیش بالاخره.

اما شاهکارش آنجاست که از «وقت کشی» آژانس گله میکند. میگوید، «این قطعنامه بسیار ناامید کننده بو، چون برای ما زمان از همه چیز مهم تر است. ما نمیتوانیم تا ابد منتظر آنها بمانیم، آنها دارند از تاکتیک وقت کشی استفاده میکنند! ما به این سوخت نیاز داریم برای رآکتور، بیش از دویست بیمارستان و تعداد بسیار زیادی انسانهای مریض که در حال مبارزه با سرطان هستند منتظر این رادیو ایزوتوپ ها هستند، و بنا بر این اگر غربیها با ما همکاری نکنند ما با یک مصیبت انسانی جدی روبرو خواهیم بود.»

خانمها، آقایان، سئوال دیگری نبود؟

ضمنا، این مقاله جالب را هم توصیه میکنم، در مورد تاکتیکهای ایران در جریان چند سالهٔ اخیر معاملات اتمیش با غرب، از جمله روشهای مختلفی که برای وقت کشی به کار میبرند...



۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

البرادعی: به بن بست رسیده ایم؛ روسیه: این پروپاگاندای غرب است!



امروز البرادعی به سخنگوئی از جانب آژانس اتمی سازمان ملل رسما اعلام کرد که مذاکرات اتمی با ایران به بن بست رسیده است. از طرف دیگر، همین امروز، شبکه تلویزیونی «راشا تودی - Russia Today»، که بنگاه پروپاگاندای دولت روسیه شناخته میگردد (مثلا اینجا را ببینید) ، تحت تیتر «حیرت انگیز است که دنیا دروغهائی مثل آنچه در مورد عراق گفتند را در مورد ایران باور میکند» (اینجا را ببینید) اعلام میکند که مسائلی که در مورد اهداف اتمی ایران گفته میشود «پروپاگاندای غرب است»، و «احمدی نژاد فردی است با ذهنی باز که هیچ شباهتی با هیتلر ندارد»، و نهایتا، «تنها روسیه میتواند بین غرب پر سوء ظن و ایرانی که به دنبال حقوق خودش است واسطه بشود».

زیاد میتوان نوشت در مورد این بازی حیرت آور و مشمئز کنندهٔ روسیه، اما فقط کافی است مصاحبه ای که ذکر شد با نویسندهٔ کذائی «یورگن الزاسر - Juergen Elsasser» را ببینید --البته اگر بتوانید همه ده یازده دقیقه اش را ببینید و با عصبانیت ویدئو را خاموش نکنید...

فراموش نکنیم که زمانی که ماشین پروپاگاندای نئوکانها با تمام قوت مشغول کار و آماده کردن زمینه برای تجاوز به عراق بود البرادعی یکی از معدود افرادی بود که تقریبا یک تنه در مقابل آن ماشین عظیم ایستاد و دروغهایش را برشمرد، تا جائی که جرج بوش علنا به برکناری او اصرار داشت (مثلا اینجا را ببینید)، و باز فراموش نکنیم که همین البرادعی در مورد ایران هم به شدت و با صراحت جلوی ماشین پروپاگاندای نئوکان ها ایستاد، تا جائی که دولت بوش رسما اعلام کرد معتقد است البرادعی با ایران همدست است (برای نمونه این مقاله را ببینید).

دلیل اینکه اینها را به خاطرتان میآورم این است که متوجه باشیم روزی که البرادعی هم احساس کرده باشد ایران کاسه ای زیر نیم کاسه دارد، آن روز میتوان و باید اطمینان داشت که ایران کاسه ای زیر نیمکاسه دارد. نه اینکه ما به البرادعی به عنوان بارومتر احتیاج داریم، که خودمان به اندازه کافی این رژیم و تکیه مریض گونه آن به دروغ و فریب را از نزدیک تجربه کرده ایم، و اندیشه های مالیخولیائیش را هم بسیار بهتر از البرادعی و اوباما و سازمان ملل میشناسیم، و خوب خبر داریم که اگر روزی این رژیم واقعا دستش برسد، نه تنها اسرائیل را بلکه چیزی حدود دو سوم جمعیت زمین را به قصد پاکسازی و آماده سازی آن برای ورود امام زمانش از دنیا محو خواهد کرد.

خیر، ما به بارومتر البرادعی احتیاج نداریم، اما موضوع اینجاست که وقتی همان روزی که البرادعی مسئله را آنچنان وخیم دیده است که حاضر شده است اعلام دست کشیدن و به بن بست رسیدن کند، درست در همان روز ماشین پروپاگاندای روسیه اقدام به تولید چنین تصویر غیر واقعی از احمدی نژاد و جمهوری اسلامی و اهداف آنان کند و البرادعی را دروغگو و حرفهایش را پروپاگاندا بخواند، این مسئله بزرگی است که خبر مستقیم از زد و بندهای ناجور و ریشه داری بین جمهوری اسلامی و روسیه میدهد. و این وضعیت من را به هراس میاندازد که این حکایت تا کجا میتواند پیش برود، چرا که به نظر میرسد نه فقط رژیم مالیخولیائی تهران، بلکه حامی بزرگ آن روسیه نیز هیچ غم و پروای زندگی میلیونها هموطن ما را ندارند، و پای آن ایستاده اند که این داستان را تا نقطه پایانش پیش ببرند... و خدایان میدانند که پایان این داستان چه وحشتناک میتواند باشد.




جمهوری اسلامی مدال جایزه صلح نوبل شیرین عبادی را هم از او گرفت!


پس از پخش اخباری مبنی بر مجبور کردن شیرین عبادی به پرداخت مالیاتهای سنگین برای مبلغ جایزه نوبل صلحی که دریافت کرده بود، امروز بسیاری خبرگزاری ها از جمله روزنامه نیویورک تایمز از قول دولت نروژ خبر داده اند که دولت جمهوری اسلامی در حرکتی تازه و بی سابقه، خود مدال جایزه نوبل را هم همراه با اسناد و مدارک آن جایزه از صندوق ایمنی متعلق به شیرین عبادی مصادره کرده است!

به گفته دولت نروژ که مسئول جایزه های نوبل میباشد، چنین حرکتی در طول تاریخ بیسابقه است و پیش از این هیچ دولتی دست به چنین عملی نزده است. یک سخنگوی دولت نروژ اعلام کرده است که آن دولت با خود خانم عبادی نیز در طی چند روز گذشته در این مورد در تماس بوده است، و طبق این خبر دولت نروژ دیروز (چهارشنبه) نماینده دولت ایران در نروژ را نیز برای توضیحات در این باره احضار کرده است.

نیویورک تایمز همچنین اضافه میکند که با سفارت ایران در نروژ تماس گرفته است اما مسئولان سفارت از هرگونه اظهار نظر در این مورد خودداری کرده اند.

شاید بی ربط نباشد که بدانیم، به حکم مستقیم آدولف هیتلر در سال ۱۹۳۷ دولت آلمان نازی نیز اعلام کرد که دریافت جایزه نوبل توسط شهروندان آلمانی غیر قانونی میباشد، و به دلیل همان حکم هیتلر چند دانشمند و متفکر نازی به زندان رفتند و یا تحت فشار دولتی مجبور به رد جایزه نوبل گردیدند [برای جزئیات بیشتر میتوانید اینجا را ببینید].


۱۳۸۸ آذر ۴, چهارشنبه

ملت بدجور دارن میان، بیچاره ایم بیچاره ایم . . .


کلیپ رپ و نوحه تقدیم به رهبر معظم و شرکاء . . .







۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

چرا از زمین بازی خارج میشوم و به تماشاگران جنبش سبز میپیوندم



یک هفته ای که مدیران سایت بالاترین تصمیم گرفتند مرا به جرم فرستادن دو لینک با تیترهای کمابیش یکسان (اگرچه محتوا و پیام کمابیش متفاوتی داشتند و از سایت های مختلفی هم فرستاده شده بودند) از دسترسی به سایت خود محروم کنند فرصت خوبی بود برای من که کمی از شور و شتاب جنبشِ در حال جریان فاصله بگیرم و بتوانم نگاهی هم به تابلوی بزرگتری که توسط قلمهای سبز ایرانیان مشغول به وجود آمدن است بیاندازم.

میدانم شاید برخی از دوستان از این حرف من برنجند، اما حقیقت آن است که آنچه در طی این ایست و تماشای اجباری به چشمم آمد مقدار زیادی از شور و هیجانم را کاست، تا جائی که به این نتیجه رسیدم که اگرچه نه میخواهم و نه میتوانم خودم را از این جنبش مردمی جدا کنم، اما بایستی این واقعیت را هم متوجه شوم که این جنبش و اهداف و آمال آن به دلیل طرز تفکر و منطق فرهنگی غالب بر بدنه اصلی شرکت کنندگانش، تنها گام کوچکی فرا تر از جمهوری اسلامی را هدف گرفته است، گامی که نهایتا افرادی مثل من را از محدودهٔ خود خارج و چه بسا در تضاد با خطوط قرمز خود تشخیص خواهد داد.

یادم است پس از انقلاب ۵۷ تا مدتها افرادی را میدیدم که با هزاران امید و آرزو زندگیهای خود را رها کرده بودند و به ایران آمده بودند، با این شوق که مردم ایران انقلاب کرده اند و از این به بعد میتوان آنجا زیست و باید برگشت و میتوان ماند و به آنان خدمت کرد. اما طولی نکشید که این افراد عملا «تار و مار» شدند، و به دلایل مختلف یا اعدام شدند، یا به قتل رسیدند، یا زندان رفتند، یا به گوشه های جامعه رانده شدند و زندگی مملو از سرخوردگی و افسردگی در پیش گرفتند، و یا اگر توانستند به همان کشورهای خارجی که از سیاهی های دوران شاه پناه برده بودند برگشتند و دوباره زندگی را از اول شروع کردند.

باز یادم میآید که آن روزها به این آدمها که میرسیدم با خودم فکر میکردم خوب کسی که اینقدر رومانتیک بوده که به همین سادگی رویای عوض شدن ایران تا این حد را باور و جدی گرفته باشد به هر حال هیچکس را نمیتواند سرزنش کند برای این سرخوردگی الا خودش را. برایم روشن بود که من اگر جای آنها بودم هیچوقت به این سادگی رویا زده نمیشدم و فریب آرزوهای خودم را نمیخوردم.

اما آنچه در یک هفته گذشته فرصتی شد تا توجه کنم این بود که خودم این اواخر داشتم دقیقا در همان تله ای میافتادم که آن آدمهائی که عرض کردم افتاده بودند. بی آنکه قصد هیچ توهینی باشد به هیچیک از هموطنان، میخواهم این توصیه را به دیگران امثال خودم هم بکنم که شاید بسیار مفید تر و منطقی تر باشد که ما به صف تماشاچیان بپیوندیم و از پیشرفتها و پیروزی های هموطنان آزادی طلب و دموکراسی جوی خود در ایران لذت ببریم و حمایت و تشویقشان کنیم، اما به جای اینکه خودمان مستقیما وارد این میدان شویم از طریق تشویق و پایکوبی و پشتیبانی از دوستان بازی کن مان به آنها کمک کنیم.

حقیقت این است که حتی اندکی توجه نزدیک به جزئیات و واقعیات رفتارها و اندیشه هائی که در سطح‌ جامعه ایران (چه جامعه حقیقی، و چه حتی جامعه گلچین شده مجازی که بالاترین نمونه ای از آن باشد) بیانگر خواسته های جمعی مردم و تجسم آنها از سیستم سیاسی/اجتماعی ایده آلی است که میخواهند جایگزین سیستم کنونی شود، به سرعت این را روشن میکند که فاصله بین سیستم دلخواه بدنه جامعه و جمهوری اسلامی بسیار کمتر است تا فاصله بین آن سیستم و اندیشه و افکار من و امثال من.

به عبارت دیگر، این امکان بسیار زیاد است که اگر جنبش سبز همین امروز پیروز شود و ایرانیان قادر شوند تا سیستم سیاسی دیگری را جانشین گردانند، و اگر فردای آن روز پیروزی من تصمیم بگیرم تا زندگی خود را رها کنم و برای خدمت به ایرانیان به ایران بازگردم، ماه عسل عشق و خدمت در کوتاه مدتی به پایان خواهد رسید، و به سرعت هم برای سیستم جدید و هم برای من و امثال من واضح خواهد شد که افکار و خواستها و روشهای ما برای آن سیستم قابل قبول و هضم نیست، و چه بسا موجب احساس خطر و عدم تعادل آن نیز به حساب بیائیم، که خواه ناخواه دوره تازه ای از حذف و کنار زدن ها را کلید خواهد زد، با این تفاوت که اینبار من و امثال من همان قربانیانی خواهیم بود که سی سال پیش از ساده لوحی آنان تعجب کرده بودیم.

در پایان، و با توجه به اینهائی که عرض شد، به نظرم یک تشکر از بالاترین و مدیرانش هم بی مناسبت نباشد که با برخوردهای خودشان، و نیز با دادن توفیق اجباری یک هفته سکوت و تفکر در تنهائی، این امکان را برای من به وجود آوردند تا فاصله ای بگیرم از رودخانه خروشان سبزمان و تجدید نظری بکنم در شکل و طبیعت درگیری و شراکتم در آن.


۱۳۸۸ آبان ۲۷, چهارشنبه

نگاهی نزدیکتر به ساختار ذهنی کودتاگران -۱


درست نمیفهمم چرا، اما به وضوح میبینم که جنبه بسیار مهمی از واقعیت جریانی که الان تحت عنوان احمدی نژاد و کودتای سپاه در ایران در حال اتفاق افتادن است از اذهان و قلمها بسیار دور افتاده است. طبیعتا هر جریانی با ابعاد وسیع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی مشابه با این کودتا جنبه های بسیاری دارد و خواه ناخواه توجه به تمام آن ابعاد امکان پذیر نیست، اما در هر حال وقتی یکی از این ابعاد نقشی حیاتی در شکل دهی و سازمان بندی آن داشته باشد میتوان توقع داشت که آن بعد مورد توجه خاص قرار گیرد.

تا کنون در متن های مختلفی سعی کرده ام که توجه دیگران را به اهمیت دیدگاههای آخرالزمانی در تعیین جهت و رفتار جریانی که احمدی نژاد صورت آن شده است جلب کنم، اما هنوز چنین اهمیتی مورد توجه گسترده قرار نگرفته است. شاید یکی از دلایل آن این باشد که برای افرادی که به واقعیات دنیای سیاست عادت کرده اند جدی گرفتن این ابعاد و باور کردن اینکه اینگونه افکار ممکن است حقیقتا موتور محرک جریان احمدی نژاد و یارانش باشد سخت باشد، و از سوی دیگر بخصوص در میان ایرانیان مسلمان از آنجا که بسیاری از افکار و تعابیر آخر الزمانی این گروه با برخی عقاید مذهبی آنان همخوانی دارد، توجه به وخامت مساله ممکن کمی مشکل باشد. در هر روی، تنها کاری که از من و دیگرانی مشابه من ساخته است همین است که به اعلام خطر در این مورد ادامه دهیم، تا شاید روزی پیش از آنکه کار از کار گذشته باشد به گوشی برسد و توجهی را به اضطراری بودن وضعیت جلب کند.

شخصا سعی خواهم کرد از این به بعد کمی منسجم تر به جزئیات دیدگاههای آخرالزمانی گروه کودتاگران بپردازم، و طی یک سری بحثها با بررسی آنچه که میتوان از کتابها و گفتگوها و تفکرات این گروه یافت سعی کنم تا پاسخی به این سئوال بیابم که آیا حقیقتا آنچه که کودتای اخیر و حرکتهای خشن پیرو آن را تبلور بخشیده است علایق و اهداف اقتصادی یک گروه کوچک نظامی-سیاسی است، یا میتوان ایده های آخرالزمانی و باورهای خرافی مشابه آن را در مرکز واقعی ثقل این تفکر تشخیص داد. طبیعی است که در صورت دوم میزان خطر این جریان را بایستی به مراتب بزرگتر از صورت اول دانست، چرا که در آنصورت نه سود و انتفاع فردی و گروهی، بلکه یک سیستم تفکر وهم آمیز و غیر عقلانی هدایت کننده رفتارهای این گروه خواهد بود و بنا بر این امکان انجام حرکات غیر عقلانی و غیر منطقی بسیار بیشتر.

اما برای ادامه این بحثها شاید بد نباشد از مقاله بسیار مربوط و مفیدی شروع کنیم به قلم آقای عليرضا قراباغي، که چندی پیش (پنج شنبه، 8 مرداد 1388 - شماره 2013) در روزنامه اعتماد چاپ شده بود. اجازه بدهید با هم بخشی این مقاله را بخوانیم، و من سپس صحبتهایم را در پستهای آینده ادامه خواهم داد. همانطور که ملاحظه میکنید این مقاله به معرفی دو کتاب مهم به نمایندگی از تفکر صاحب الزمانی که احمدی نژاد، خامنه ای و سید حسن نصرالله را قهرمانان خود میشناسد میپردازد...

طبیعی است که از هرگونه اظهار نظر، تصحیح، تاکید، و یا نصیحت شما دوستان در این مسیر صمیمانه متشکر خواهم بود.



معرفي دو کتاب

در سال 1385 و با روي کار آمدن احمدي نژاد دو کتاب تقريباً به صورت همزمان در ايران و لبنان به فارسي و عربي منتشر شد که مي تواند معرف فعاليت هاي گسترده يک جريان در سال هاي اخير باشد و برخي از برنامه ها و اهداف آنان را نشان دهد.

کتاب اول با عنوان «دهه ظهور» (نام کامل؛ دهه 80، دهه ظهور، ان شاءالله) توسط دکتر سيدحسين سجادي نوشته شده و ناشر آن انتشارات هاتف در مشهد است. اين کتاب از وزارت ارشاد دولت احمدي نژاد مجوز گرفته است. گرچه نويسنده کتاب هم نام استاد حسابداري دانشگاه شهيد چمران اهواز است، اما شخصيت ديگري دارد و گويا کتاب «توفان کربلا؛ نوحه سينه زني و زنجيرزني» را نيز در سال 84 گردآوري کرده است.

کتاب دوم با عنوان «احمدي نژاد و انقلاب جهاني پيش رو» (عنوان عربي؛ احمدي نجاد و الثوره العالميه المقبله) توسط دکتر «شادي فقيه» نوشته شده و در سال 2006 در بيروت توسط دارالعلم منتشر شده است. شادي فقيه مدير آن انتشارات است و کتاب هايي در رابطه با ايران و تشيع براي حزب الله و شيعيان جنوب لبنان چاپ مي کند.

هر دو کتاب خط واحدي را دنبال مي کنند و قصد دارند اين موضوع را جا بيندازند که احمدي نژاد فرمانده سپاه صاحب الزمان است و به زودي حضرت ظهور خواهند کرد زيرا از 40 مورد نشانه هاي ظهور تنها سه نشانه باقي مانده است. (ص 91 کتاب فارسي) البته کتاب دهه ظهور از آنجا که در ايران چاپ شده، گويا ملاحظاتي را در نظر گرفته است و صراحت کلام و پيام آن مانند کتاب عربي نيست.خط مطرح شده در اين کتاب ها را نمي توان نظريه شخصي دو نويسنده دانست زيرا در آنها به صحبت هاي آقاي توکل، بهلول عارف، سخنراني آقاي پناهيان در سال 80 در مشهد و نظرات کارشناسي مطرح شده در سمينار امام زمان در سال 79 به ويژه نظرات آقاي جان نثاري دبير آن سمينار (ص 92 کتاب فارسي) اشاره مي شود و حتي تلاش مي شود با ذکر گفته هايي که در نشريات حزب موتلفه اسلامي هم آمده است، نظر مطرح شده به آيت الله بهجت فقيه معظم (ص 136) و نيز فقيه بزرگوار زنجاني (ص 129) نسبت داده شود. همچنين در مقطع انتخابات اخير سايت هاي مختلف حامي احمدي نژاد از کتاب عربي ياد شده به عنوان يکي از دستاوردهاي بزرگ دولت نهم در عرصه جهاني ياد کردند. گزيده يي از هر دو کتاب در اينجا بيان مي شود.

دهه ظهور

نويسنده علائم ظهور را بيان مي کند و چند شخصيت را شبيه سازي مي کند؛ سفياني (که دو نفر هستند و اولي صدام بوده و دومي به زودي در سوريه کودتا خواهد کرد)، يماني (که در اين مورد هم از دو نفر نام مي برد؛ امام خميني و بن لادن)، نفس زکيه (آيت الله حکيم)، خراساني (آيت الله خامنه يي)، سيد حسني، شعيب بن صالح.سيدحسني تنها در کتاب فارسي وجود دارد و او آقاي خاتمي است (ص 55) که قبل از شعيب بن صالح به قدرت مي رسد ولي در زمان او «آشوب مي شود، مثل آشوب هاي تهران در سال 78 و اذيت و آزارها مي بيند». (ص 87) او خودش مظلوم است و شخصيتي مثبت است.اما قهرمان اصلي کتاب، شعيب بن صالح است. «اين شخص فرمانده يا رئيس نيروهاي ايراني با مشخصاتي که شبيه احمدي نژاد رئيس جمهور ايران سبزه با ريش کم و از اهالي ري يا اطراف تهران و در احاديث ديگر گفته شده که او متوسط القامه است.» (ص45)

کتاب در مورد وقايعي که روي خواهد داد به صورتي آشفته اظهارنظر مي کند. اما اگر اين وقايع را با استفاده از خلاصه آخر کتاب (صفحات 129 تا 137) مرحله بندي کنيم، مي توان تصوير زير را ارائه کرد.

1- ابرقدرت شرق در برابر نهضت اسلامي شکست مي خورد و فرومي پاشد.

2- انتفاضه، دولت غاصب يهود را شکست مي دهد.

«و اين يعني برخورد تمدن ها در واقع و در خارج هرچند از نظر فکري و تئوريک يا در سياست خارجي و رسمي، ما مدافع نظريه گفت وگوي تمدن ها باشيم نه برخورد آنها.» (ص 19)

«به خدا سوگند که دشمن را سر مي برند و به خاک و خون مي کشند آنچنان که حتي يک يهودي در فلسطين باقي نماند.» (ص 21)

3- يکي از سران نظامي در سوريه که همان سفياني دوم است با حمايت امريکا کودتا مي کند و لبنان و اردن و... را مي گيرد و طرح خاورميانه بزرگ امريکا را به تحقق درمي آورد و اين اقدامات نهايتاً به سود تشيع تمام مي شود.

«بوش پسر و نئومحافظه کار در پي طرح خاورميانه بزرگ پس از افغانستان به عراق حمله کرده و صدام را کنار زد. اگر در جنگ ايران و عراق با رياست صدام ايران پيروز مي شد و دولتي در آن تشکيل مي داد، مسلماً دولتي بود با مشخصات دولتي که اينک و با راي مردم در عراق تشکيل شده است. دولتي که اکثريت در آن در دست شيعه است و نيروهاي شيعي عراق. گويا ايران و انقلاب در جنگ تحميلي ميان ايران و عراق پيروز شده. به شهادت و تاييد روزنامه هاي غربي چون نيويورک تايمز، امريکا به افغانستان حمله کرد و طالبان را ساقط کرد وليکن گويا باز در اين کشور هم ايران و انقلاب اسلامي اين کشور پيروز شده است. چون پيش از اين دولت افغانستان دست نيروهاي طالبان و القاعده بود که با افکار سني و وهابي سخت ضدشيعي بودند... تا اينکه خود امريکا به افغانستان حمله کرد و قدرت طالبان و القاعده را نابود کرد. و در اين کشور با اکثريت سني يک دولت ملي و به دور از تعصبات کور و ضدشيعي ايجاد کرد؛ آنچه ايران در صورت امکان خود خواستار ايجاد آن در افغانستان بود. گويا ايران اسلامي و انقلاب اسلامي آن در افغانستان و عراق هر دو پيروز شده و دشمنان خود را در اين دو کشور سرکوب و نابود کرده است.» (صص 17 و 18)

4- ملک عبدالله در عربستان توسط القاعده ترور مي شود.

«به قول رئيس اطلاعات عربستان، طبق يک نظرسنجي 95 درصد تحصيلکرده هاي عربستان بن لادن را تحسين و تمجيد مي کنند و مي گويند زنده باد بن لادن. اين يعني 95 درصد تحصيلکرده ها و مثلاً 90 درصد مردم عربستان روحيات اسلامي و انقلابي دارند. و به محض اينکه جرقه يي به اين خرمن هيزم بخورد آتش يک نهضت و انقلاب شعله ور مي شود و عربستان و مردم آن يک نمونه اند از کشورهاي اسلامي و عربي و ساير کشورهاي منطقه چون لبنان، مصر، الجزاير، پاکستان، عراق و مانند آن خلاصه همه اين طورند». (ص 89)

5- جنگ منطقه يي ميان اعراب و ايران روي مي دهد. آقاي خامنه يي در اين جنگ، شکست هايي را متحمل مي شود.

6- امام زمان ظهور مي کند و وارد جنگ ايران و سفياني مي شود. احمدي نژاد فرمانده نيروهاي ايراني است و خاتمي امام زمان را معرفي مي کند.

7-گروهي با ظاهري فوق العاده اسلامي و انقلابي اما در واقع تندرو و متعصب در مقابل حضرت مي ايستند و تصفيه يي خونين مي شوند که همان ياران خاتمي هستند.

بنا به يک حديث «عده کمي از اصحاب او غياران سيدحسني يعني خاتميف ايمان نمي آورند تا وقتي که حضرت دستور مي دهد ايشان را گردن بزنند. حال ايشان شبيه خوارج نهروان است. طبق احاديث ديگر اين گروه حدود 40 هزار نفر هستند که بالاخره تصفيه خونين مي شوند.» (صص 104 و 105)

«سيزده شهر و گروه هستند که محاربه و مبارزه مي کنند با قائم (عج) و حضرت هم با ايشان مقابله مي کند... غو يکي از آنهاف مردم ري (يا تهران بزرگ) غهستندف ... اما تهران مرکز ايران و انقلاب اسلامي و مدينه امام زمان و ام القراي کشورهاي اسلامي غاستف. اين نوع برخورد با آن جنگ و مبارزه آن در برابر مهدي (عج) جاي شگفتي بسيار است به هر صورت در مورد تهران اين برخورد و مقابله بايد به واسطه دو گروه عمده و نيرومند باشد.

1- مفسدان، منحرفان، فريفته هاي برنامه هاي فساد، فحشا و جرم و جنايت غربي و ليبرالي آن 2- گروه هاي به ظاهر بسيار مومن و انقلابي اما در واقع بسيار تندرو و کج انديش يا متعصب که از سپاه و نيروي خراساني جدا شده و مقابل قائم (عج) مي ايستند و بالاخره تصفيه خونين مي شوند. بايد گفت اين گروه متعصب و متحجر عمدتاً از تهرانند به ضميمه قم.» (صص 125 - 124)

8- با غرب هم جنگ مي شود اما جنگ با غرب نه با امريکا و اروپا بلکه با ارتش ترکيه است.

«طبق احاديث و روايات، امام زمان(ع) پس از اين در جنگ هاي منطقه يي ديگر و ابتدا در مقابل ارتش ترکيه به عنوان پايگاه ناتو نيرومند ترين ارتش ناتو از نظر عًده و عïده يا نفرات و تجهيزات پيروز مي شود تا به پيروزي نهايي مي رسد. چرا که ترکيه گرچه ارتشي نيرومند و مجهز دارد، توده مردم آن مسلمانند و طرفدار اسلام. بنابراين، اين ارتش همانند ببري کاغذي و توخالي است که در برابر اسلام به زودي و با چند ضربه در هم مي شکند و از هم مي پاشد.» (ص 88)

9- با غرب صلح مي شود و غرب که روند جهاني شدن را طي کرده است، بدون جنگ و خونريزي يکباره مسلمان مي شود.

«پس از نبرد سخت، امريکا و جهان غرب يا ناتو با حضرت پيمان صلحي منعقد مي کنند شبيه صلح حديبيه و پس از حدود دو سال اين پيمان را خود نقض مي کنند، چون غرب خود را از درون در حال تلاشي و فروپاشي مي بيند... بالاخره زودتر درهم شکسته و متلاشي مي شوند و اسلام، جهان غرب، عالم مسيحيت و جهان عصر ما را فرامي گيرد. و جهاني شدن يا جهاني سازي با همه سازوکارهاي خود در خدمت نهضت جهاني مهدي (عج) اسلام و مسلمانان قرار مي گيرد، در خدمت آنچه تا به حال از آن ياد مي کردند به عنوان حکومت جهاني و واحد اسلام و مهدي (عج). همچنان که پيشتر طرح خاورميانه بزرگ در خدمت نهضت و انقلاب اسلامي درآمد و خاورميانه بزرگ اسلامي و مهدوي سر برآورد.»(صص 94 - 93)

احمدي نژاد و انقلاب جهاني پيش رو

از همان سطر نخست در اولين صفحه مقدمه کتاب عربي، صحبت از احمدي نژاد است و شعارهاي او در فقرزدايي، توزيع درآمد نفت و مبارزه با فساد مورد تعريف و تمجيد قرار مي گيرد. (ص 5) در دومين صفحه مقدمه در مقايسه با بوش گفته مي شود احمدي نژاد به علماي ديني و روحانيوني همچون مصباح يزدي و جوادي آملي اعتماد دارد و در مسائل سياسي از آنها راهنمايي مي گيرد. (ص6) چند خط بعد گفته مي شود احمدي نژاد مراقب اين موضوع هست که خاتمي باعث انحطاط اخلاقي نيروهاي اجتماعي ايران مي شود. در اين کتاب که اندکي دورتر از ايران به چاپ رسيده است، ديگر از سيدحسني و خاتمي مظلوم خبري نيست.فصل اول به احوال شخصي احمدي نژاد و دين و سياست او اختصاص دارد. از تعريف و تمجيدها که بگذريم نکته هاي زير در اين فصل خواندني است؛

-محمد خاتمي رئيس جمهور وقت، مانع حضور او در جلسات هيات وزيران شد، در حالي که او شهردار تهران بود.

-برخي از علل پيروزي احمدي نژاد بر هاشمي رفسنجاني را چنين برمي شمارد؛ رفسنجاني از منافع ثروتمندان در برابر فقرا دفاع مي کرد، احمدي نژاد جوان بود و مسائل جوانان را درک مي کرد، سپاه پاسداران و بسيج و رهبري از او دفاع مي کردند، احمدي نژاد از فناوري هسته يي دفاع مي کرد، حوزه علميه قم و علماي ديني پشتيبان او بودند. (صص 16 - 15)

-کل دارايي احمدي نژاد يک خودرو پژو 504 مدل 1977 است و يک خانه کوچک قديمي که 40 سال پيش در يکي از فقيرنشين ترين محلات تهران ساخته شده و آن را از پدر خود به ارث برده است و درآمد او بيش از 250 دلار نيست که آن هم از تدريس در دانشگاه به دست مي آيد. (ص 19) فصل دوم با عنوان ايران و انقلاب جهاني آينده، به تشريح علائم ظهور مي پردازد و مي گويد احمدي نژاد فرمانده نيروهاي امام مهدي (عج)، و آقاي خامنه يي پرچمدار آن امام است. (ص 58) علائم ظهور بسيار شبيه همان کتاب دهه ظهور است که به فارسي نوشته شده است. البته در اينجا نقش همکاري حزب الله لبنان پررنگ تر مي شود (صص 62 و 66)، و سيدحسن نصرالله هم مطرح مي شود. (ص 65) اما خراساني همچنان آقاي خامنه يي است (ص 73)، و شعيب بن صالح احمدي نژاد است که ملقب به مرد صالح و مردم يار (معادل شعبي و مردمي) است. (صص 76 - 75)

نيروي نظامي صاحب الزمان سپاه پاسداران، ارتش ايران، نيروهاي امنيتي ايران، بسيج مستضعفان، حزب الله و سپاه مهدي هستند (صص 82 - 81) و مراکز فکري آن نيز دانشگاه امام صادق (ع) و دانشگاه امام حسين (ع) در تهران است. (ص85) در کتاب عربي مطالب بسياري در ارتباط با مسائل نظامي نوشته شده است، به ويژه صفحات 121 تا 131 به احمدي نژاد اختصاص دارد و ضمن تفکيک انرژي صلح آميز هسته يي و مصارف نظامي بر اين نکته تاکيد مي کند اما موضوع کتمان آن تا ظهور امام مهدي (عج) ادامه خواهد يافت. (ص 131)

آيت الله بهجت به عنوان رهبر معنوي سپاه معرفي مي شود و در اين معرفي بيشتر نقل قول ها از مصباح يزدي است. (صص 157 - 154 و 165 - 164) پيغام آيت الله بهجت به امام خميني در مورد قرباني کردن دو گوسفند و سه گوسفند در روزهاي انقلاب يکي از مواردي است که در معرفي شخصيت آيت الله بهجت ذکر شده است. (صص 164 - 163) تشابه اين نوشته ها با انتشارات موتلفه در ايران بسيار است. پس از اين معرفي ها نهايتاً ذکر مي شود که سپاه در موضوع انتخابات از ايشان استفتا کرده است که در يکي از پاسخ ها گفته اند؛ «کساني حق انتخاب شدن را دارند که... غصفاتي ذکرشده که آنها را داشته باشندف اگر فاقد بعض صفات باشند، اهل ايمان نيستند و راي دادن براي فاقدها بي اثر است، بلکه جايز هم نيست غدر متن عربي گفته شده انتخاب آنها، انتخابي باطل و بلااثر خواهد بود. يعني اگر راي هم بياورند، انتخاب نخواهند شد و اثري نخواهد داشت.ف ... کساني هم که واجد خصوصيات مذکوره باشند - که جايز باشد راي دادن و گرفتن درباره آنها - واجب مي شود با توانايي اگر بدانند يا احتمال بدهند که فاقد بعض آنها راي خواهد گرفت غدر متن عربي گفته شده هرگاه احتمال داشته باشد برخي از کانديداهاي فاقد اين صفات راي کافي بياورند، انتخاب کساني که داراي صفات موردنظر باشند در حد قدرت و استطاعت واجب است. يعني در حد قدرت و استطاعت و نه فقط با يک رايي که مي دهيمف. ملاحظه نماييد دول کفر را چگونه انتخاب مي نمايند و انتخاب مي شوند ... و مخالفت نماييد با چگونگي کارهاي آنها و چگونگي وسايل و اسباب و مسببات آنها که مطابقت با هيچ دين اصل دار و هيچ قانون عقل پسند ندارند.»

و سرانجام در پايان کتاب در مبحثي با عنوان «رهبر فکري سپاه»، به معرفي مصباح مي پردازد (صفحات 204 تا 208) و او را يکي از مهم ترين ارکان انقلاب اسلامي ايران و نظريه پرداز انقلاب مي خواند و مي گويد احمدي نژاد در محضر امثال شيخ مصباح طلبگي کرده است و مصباح براي او علائم ظهور امام مهدي و نزديک بودن آن را بيان کرده است و در زمان انتخابات گفته است امام مهدي، احمدي نژاد را براي رياست انتخاب کرده است. (ص 204) سپس از سوابق علمي و فعاليت هاي انقلابي آقاي مصباح در مبارزه با رژيم شاه مي نويسد و از تلاش هاي بعدي او در اداره مدرسه حقاني، موسسه در راه حق، نشريه انتقام، نشريه بعثت، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، موسسه باقرالعلوم و ديگر فعاليت ها ياد مي کند. (ص 205)