
دوستان یک «بازی وبلاگی» به راه انداخته اند در مورد «اِعدام». من هم دوست دارم در مورد اعدام بنویسم، ولی زیاد اهل بازی نیستم. پس به جای شرکت در بازی با اعدام اجازه بدهید از یک موضوع مرتبط حرف بزنم، از یک مسئله ای که متوجه شده ام دارم.
حقیقت اینست که دلیلش را هم درست نمیتوانم شرح بدهم که چرا، اما من با مصدر باب «اِفعال» مشکل دارم!
شاید چون روح « اِفعال » یعنی به زور موجبات وقوع فعلی را فراهم کردن؟ شاید چون این «باب» مستقیم باز میشود به طبقه هفتم زیر زمین ذهن اِسلام، همانجائی که فرشته های خدا آمده اند و آتش الهی را آورده اند تا به جای روشن کردن روح مردم صرف سوزاندن جسمشان بشود و اسمش را هم گذاشته اند جهنم، همانجا که خدا امر کرده تا چیز های مختلف را به زور به ملت بچپانند؟ مطمئن نیستم.
بحث زیادی نمیخواهم بکنم. به جایش یک لیست کوچکی از مصادر باب اِفعال را برایتان مینویسم، شاید شما توضیح بهتری داشته باشید که چرا این «باب» اینقدر ناجور است و چرا کلمه های خوب و دوست داشتنی اغلبشان بابهای دیگری برای ورود به زبان پیدا کرده اند؟
این لیست کوچکی از لغاتی که همینطوری به ذهنم میرسند، اگر لغات دیگری به ذهنتان میرسد شما هم بگوئید:
اعدام
ارعاب
ارهاب
اجبار
اسلام
الزام
اقرار
ابطال
اعمال
اهمال
انکار
اخفاء
امحاء
اکراه
اضلال
اصرار
افطار
اخراج
اعلام
ابلاغ
ادرار
اشکال
انزال
.
.
.












