۱۳۹۱ مرداد ۲۲, یکشنبه

به راستی ملاک و معیار اعلام عزای عمومی در جمهوری اسلامی چیست؟

دولت بی شرافت جمهوری اسلامی اصولا قلب بسیار مهربان و احساسات بسیار رقیقی دارد، و هر وقت اتفاق ناگواری به وقوع پیوسته به سرعت ابراز احساسات کرده و یکی دو روزی را اگر نه در همه کشور حد اقل در یکی دو استان عزای عمومی اعلام کرده است...

البته این حرف معنیش این نیست که احساسات جمهوری اسلامی برای هر کس و ناکسی به غلیان در بیاید. مثلا اگر در غزه جنگ بشود، خوب آن یک چیز، و طبعا عزای عمومی اعلام میشود، ولی اگر یک هواپیمائی در قزوین سقوط کند که اغلب سرنشینانش از دین ارمنی باشند، گیرم دویست سیصد نفر هم کشته شوند، خوب این را همه میدانیم که بالاخره ارمنی ارزش و اهمیت آنچنانی ندارد که مرگ دسته جمعیش بخواهد عزای عمومی شود.  یا اگر در سوریه چند نفر شبیحه توسط مردم به قتل برسند خوب این مهم است و باید مورد توجه تمام رسانه ها قرار بگیرد و چه بسا عزای عمومی هم اعلام بشود، اما اگر در آذربایجان زلزله ای بیاید و صدها نفر زیر آوار از بین بروند هزاران نفر مجروح بشوند و دهها هزار نفر آواره شوند، خوب این هم موضوع چندان مهمی نیست که حتی ارزش خبر رسانی داشته باشد، چه برسد به عزای عمومی!

یا مثلا یکی به اسم آیت الله بهجت وقتی میمیرد، خوب درست است که نصف بیشتر ملت اسمش را هم شاید نشنیده باشند، ولی به هر حال اهل فن میدانند ایشان از اصل با حکومت جناب خامنه ای موافق است، پس این باید در سرتاسر کشور سه روز عزای عمومی گرفته شود، در حالی که یک کسی مثل آیت الله العظمی منتظری که فوت کند، حالا گیرم همه ملت هم ایشان را بشناسند، گیرم اصلا بنیاد جمهوری اسلامی را هم خود ایشان گذاشته باشد و گیرم اینهمه مردم خود به خود به خیابانها بریزند و عزای عمومی بگیرند، خوب این دلیل نمیشود که جمهوری اسلامی هم بخواهد بیخود احساساتی بشود و عزای عمومی اعلام کند برای کسی که آنطوری فکر میکرد راجع به خلافت خامنه ای...

لیست زیر را ببینید. کوتاه و نا کامل است، اما مشتی است و نمونه ای از خروار، و نگاه سریعی به آن روشن میکند که چه افراد و گروههائی در این مملکت «ارزش» این را داشته اند که برایشان «عزای عمومی» اعلام شود، بر خلاف هزاران هزار افراد مردمی و شناخته شده و گروههای کوچک و بزرگی که طی صدها حادثه دلخراش و مصیبتهایی مثل زلزله و سیل و سقوط هواپیما و تصادفهای قطار و اتوبوس کشته شده اند و هیچ اتفاق خاصی هم در این مملکت نیافتاده، نه عزای عمومی اعلام شده و نه شهری و استانی تعطیل شده برای مرگشان . . .

زهی بیشرمی.  زهی بیشرمی.


  1. [اسفند ۱۳۸۱] سقوط هواپیمای سپاه در کرمان: سه روز عزای عمومی در کشور

  2. [بهمن ۱۳۸۵] مرگ حجت الاسلام حامدی: یک روز عزای عمومی در آذربایجان

  3. [خرداد ۱۳۸۶] مرگ آیت الله فاضل لنکرانی: ‌پنج روز عزای عمومی در قم

  4. [مرداد ۱۳۸۶] مرگ آیت الله مشکینی: ‌یک روز عزای عمومی در کشور، دو روز در قم

  5. [شهریور۱۳۸۶] مرگ آيت الله بني‌فضل :‌ دو روز عزای عمومی در آذربایجان شرقی

  6. [آذر ۱۳۸۶] مرگ آیت الله موسوی همدانی: سه روز عزای عمومی در همدان

  7. [فروردین ۱۳۸۷] انفجار در شیراز: یک روز عزای عمومی در استان فارس

  8. [تیر ۱۳۸۷] تصادف اتوبوس در اتوبان تهران-قم : سه روز عزای عمومی در یزد

  9. [مرداد ۱۳۸۷] مرگ آیت الله مرعشی: یک روز عزای عمومی در شوشتر

  10. [دي ۱۳۸۷] جنگ در غزه: یک روز عزای عمومی در کشور

  11. [فروردین ۱۳۸۸] مرگ حجت الاسلام مناقب: دو روز عزای عمومی در یزد

  12. [اردیبهشت ۱۳۸۸] مرگ آیت الله بهجت: سه روز عزای عمومی در کشور

  13. [شهریور ۱۳۸۸] درگذشت حاج شیخ محمد شیخ الاسلام، و ملابرهان عالی: اعلام دوروز عزای عمومی در کردستان توسط احمدی نژاد!

  14. [مهر ۱۳۸۸] قتل چند مقام سپاه: سه روز عزای عمومی در سیستان و بلوچستان

  15. [آبان ۱۳۸۸] مرگ آیت الله نجومی: سه روز عزای عمومی در کرمانشاه

  16. [آذر ۱۳۸۸] مرگ علی کردان: عزای عمومی در مازندران

۱۳۹۱ مرداد ۲۱, شنبه

دولت ترکیه رسما تهدید کرد: «برای مقابله با ایران هر اقدامی لازم بشود انجام خواهیم داد»

...در پی تشدید تنشهای سیاسی بین جمهوری اسلامی و ترکیه «بولنت آرینج» معاون نخست وزیر ترکیه در لحنی تند و تهدید آمیز که تاکنون سابقه نداشته است نشان داد که صبر این کشور در مقابل رفتارهای تنش زای مسئولان جمهوری اسلامی و بخصوص اقدامات تروریستی آنان در جنوب شرق ترکیه لبریز شده، و تهدید کرد که دولت ترکیه در جهت مقابله با جمهوری اسلامی از هیچ نوع اقدام لازمی خودداری نخواهد کرد...


طبق گزارشی که در آخرین شماره سرویس انگلیسی روزنامه ترک «زمان» منتشر شده است، به فاصله کوتاهی پس از انتشار اخبار تنشهای جدید بین جمهوری اسلامی و ترکیه در مورد رژیم بشار اسد، و در پی تازه ترین اقدام تعارض انگیز جمهوری اسلامی نسبت به ترکیه، یعنی غیر مجاز اعلام کردن سفر اتباع ترکیه به ایران بدون دریافت روادید، دولت ترکیه با سخنانی تند و تهدید آمیز شدت مناقشه را به سطح تازه ای ارتقاء داده است.

این سخنان که در تاریخ مناسبات دیپلماتیک بین ایران و ترکیه حتی بعد از برپایی جمهوری اسلامی نیز سابقه ندارند توسط «بولنت آرینچ» معاون نخست وزیر ترکیه اظهار شده اند.  به نوشته «زمان» وی که در هنگام افطار با تعدادی خبرنگاران صحبت میکرد گفت «دولت ترکیه با بسیاری از موضع گیری های اخیر جمهوری اسلامی که حتی در رابطه با موضوعاتی متفاوت از مسئله سوریه انجام گرفته اند ناخشنود است.»  وی گفت، «منظورم از رفتارهای آزار دهنده جمهوری اسلامی ارتباطی با موضع گیری آنها در مورد سوریه ندارد،» و سپس تاکید کرد که ترکیه آماده است تا «هر اقدام لازمی» را جهت مقابله با «تهدید های جمهوری اسلامی» انجام دهد.

به گفته «زمان» آرینچ  همچنین به افزایش عملیات تروریستی از سوی جمهوری اسلامی در خاک ترکیه اشاره و اعتراض کرد و گفت اطلاع دارد که تعدادی از عوامل تروریست حزب «پ کا کا» در یکی از کمپ های نظامی در خاک ایران به نام «قرارگاه شهیدان» در نزدیکی استان حکاری ترکیه مستقر شده اند و از آنجا به خاک عراق و سپس ترکیه وارد و به انجام عملیات تروریستی میپردازند.  این روزنامه سپس تاکید میکند که بر اساس آخرین اطلاعات امنیتی دولت ترکیه، حزب «پ کا کا» اخیرا نیروهای خود را از کوهستانهای «قندیل» به مناطق مرزی درون خاک ایران منتقل ساخته است و از آنجا تحت حمایت جمهوری اسلامی به عملیات علیه ترکیه میپردازد.  قرارگاه «شهیدان» در گذشته محل استقرار نیروهای «پژاک» بوده است.

علاوه بر عملیات تروریستی، به گفته «زمان» اطلاعات امنیتی دولت ترکیه همچنین نشان میدهند که با حمایت جمهوری اسلامی حزب «پ کا کا» در صدد سازمان دهی و به راه انداختن تظاهرات و مخالفتهای مردمی جدایی طلبانه تحت پوششی مشابه با «بهار عربی» در مناطق کرد نشین ترکیه بر آمده است.

آرینچ همچنین عذر خواهی اخیر صالحی وزیر امور خارجه ایران در مورد سخنانی که توسط فیروز آبادی در مورد ترکیه اظهار شده بود را نیز غیر قابل قبول دانست و گفت «صالحی به ترکیه آمده و میگوید فقط رهبر، رئیس جمهوری و وزیر امور خارجه میتوانند در مورد این مسائل اظهار نظر کنند.  در حالی که این واقعیت ندارد، مقامات مسئول مختلف در آن کشور هر چه دلشان میخواهد میگویند، و در گذشته هم در مورد رادارههای ناتو در «کورجیک» هرچه دلشان خواست گفتند.  گاهی معاونان وزیر هم حرفهای مشابهی زده اند.» آرینچ سپس تاکید کرد «دولت ترکیه جمهوری اسلامی را در قبال این حرفها مسئول میشناسد.»

۱۳۹۱ مرداد ۱۹, پنجشنبه

کشف چهارمین ویروس «جاسوس دولتی»:‌ اینبار بانک های خاورمیانه


...امروز بعد از ظهر گزارش هایی مبنی بر کشف چهارمین ویروس «دولتی» تخصیص یافته به جاسوسی در خاورمیانه منتشر شده اند. این ویروس که «گاوس» نامگذاری شده در سیستم های کامپیوتری چندین بانک بزرگ در لبنان یافته شده است و به گفته محققین علاوه بر دزدی اطلاعات امنیتی و مالی و مرتبط به حسابهای کاربران، همچنین اطلاعات راجع به حسابهای کاربری در شبکه های اجتماعی و ای میل را نیز گردآوری میکرده است...

اطبق گزارشی که نیویورک تایمز منتشر کرده است، محققین در موسسه کاسپرسکی که امروز اخبار کشف این ویروس را منتشر کرده اند معتقدند این ویروس احتمالا توسط یک دولت خاص نوشته شده، و علاوه بر آن به نظر میرسد توسط همان کسانی نوشته شده باشد که ویروس دیگری را نوشته بودند که اخیرا تحت عنوان «فلیم» کامپیوترهای بسیاری را در ایران و برخی کشورهای دیگر خاورمیانه آلوده کرده بود.  

اگرچه این وہروس در حال حاضر در حدود ۲۵۰۰ کامپیوتر یافت شده که عمدتا در لبنان بوده اند، اما محققان باوردارند که هزاران کامپیوتر در ایران و برخی نقاط دیگر نیز به این ویروس آلوده شده اند. 

پژوهشگران امنیتی کاسپرسکی این ویروس را «گاوس - Gauss» نامگذاری کرده اند، نامی که در متن برنامه ویروس آمده است.  به گفته مسئولان موسسه روسی کاسپرسکی، این ویروس به کامپیوترهای اغلب بانکهای بزرگ لبنان، از جمله Bank of Beirut, BlomBank, ByblosBank و Credit Libanais دست یافته، و همچنین در کامپیوترهای سیتی بانک و پی پل (PayPal) نیز یافته شده است. 

به نوشته نیویورک تایمز از قول «کاستین رایو» محقق امنیتی کاسپرسکی، محققین این موسسه تاکنون هرگز با بدافزاری مواجه نشده اند که با چنین دقتی اطلاعات حسابهای بانکی خاصی را نشانه گرفته باشد.  وی که مسئول بخش تحقیقات جهانی کاسپرسکی است میگوید معمولا این نوع بدافزارها طوری طراحی میشوند که طیف هرچه گسترده تری از اطلاعات را برای دزدان سایبری بفرستند، اما این ویروس به شکلی بسیار دقیق و حساب شده برای دسترسی و کند و کاو در حساب ها و اطلاعات افرادی خاص در بانکهای خاص طراحی شده است. 

به گزارش نیویورک تایمز مسئولان کاسپرسکی از اظهار نظر راجع به اینکه کدام دولتی ممکن است این ویروس را تولید کرده باشد خودداری کردند، اما این روزنامه مینویسد که مسئولان لبنانی گفته اند، با توجه به نگرانی های اخیر ایالات متحده نسبت به مورد استفاده قرار گرفتن بانکهای لبنانی برای کمک مالی به بشار اسد و نیز برای پولشوئی توسط حزب الله، آنها بعید نمیدانند دولت ایالات متحده در ساختن و انتشار این ویروس دست داشته باشد. 

نیویورک تایمز به نقل از «بلال صعب»، یک متخصص لبنانی که در «موسسه تحقیقات بین المللی پول» کار میکند نوشته است، «بانکهای لبنانی مثل بانکهای سویس کار میکنند، و سرمایه گذارها به این بانک ها روی می آورند چون هیچکس دسترسی به جزئیات و اطلاعات و ارقام این موسسات ندارد.  اما اینطور ویروسی آن وضعیت را کاملا به هم میریزد».

۱۳۹۱ مرداد ۱۵, یکشنبه

«سخافت» به مثابه سوراخ رخنه جمهوری اسلامی در میان اپوزیسیون

...ارتباط جامعه ما با سخافت شبیه به ارتباط یک بدن است با ویروسی که به آن واکسینه نشده باشد.  این البته مسئله تازه ای نیست، اما آنچه امروز این وضع را تبدیل به یک تهدید جدی کرده است جمهوری اسلامی و نهادهای جنگ روانی اوست که ظاهرا از این مسئله آگاهند و به قول معروف «سوراخ دعا» را یافته اند و به خوبی مشغول استفاده از آن حربه هستند...


قصد آن را ندارم که بحث را راجع به فرد یا افراد خاصی قرار بدهم، اگرچه در همین آغاز عرض میکنم که آنچه موجب شده این متن را بنویسم مضحکه جدیدی است که توسط دو نفر بار دیگر جامعه مجازی را به جنگ و جدال های سخیف، بی معنی و بی فایده سوق داده است و به این ترتیب توجه و تفکر بدنه اپوزیسیون در دنیای مجازی را بار دیگر از تمرکز بر جمهوری اسلامی منحرف کرده، و انرژی گروهی لازم برای مبارزه با رژیم را طبق معمول به بیراهه و تحلیل برده است.  دو نفری که که هیچ کدامشان سابقه جدی و عمیقی در مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی ندارند، و اتفاقا هر ناظر بی طرفی به سرعت متوجه میشود که سابقه هردونفرشان نیز عملا ایشان را در مظان ارتباط با جمهوری اسلامی قرار میدهد.

اما همانگونه که عرض کردم اینجا غرضم بحث و پرداختن نه به این دو نفر است و نه افراد شناخته شده دیگری که به تناوب و به روشی مشابه با آنچه چند روزه اخیر از این دونفر دیده ایم، هرچند گاه توجه و انرژی بخشهای ناآگاه تر جامعه مخالف رژیم را به خود جلب و جذب میکنند.  غرضم تنها اشاره به این وضعیتی است که همه مان بارها دیده ایم، و الگوی خاصی که در این منازعات به شکلی احتمالا حساب شده و برنامه ریزی شده تکرار میگردد، الگویی که اندکی ملاحظه مشخص خواهد کرد جهت و دستاوردهای کاملا مشخصی دارد، از جمله  کم کردن فشارها و برگرداندن توجهات از جمهوری اسلامی، ایجاد چند دستگی بین مخالفان جمهوری اسلامی، تضعیف روحیه مخالفین، و سابوتاژ کردن تلاشهایی که برای ایجاد وحدت و همراهی بین مخالفین رژیم انجام میگیرند.


اینکه سایتهای شناخته شده و ناشناس جمهوری اسلامی از کیهان گرفته تا «جام نیوز» و «کلاغ پرس»  با کمال میل به بحث و درج جزیی ترین جنبه های این درگیری ها، گستردن خبرهای مربوطه، و دامن زدن به التهاب ناشی از این برخوردها در میان جامعه خارج از کشور میپردازند را نمیبایست اتفاقی و بی مفهوم تلقی کرد.

سئوال این است که آیا چنین دینامیسمی حقیقتا حیرت آور و غیر طبیعی نمینماید که شخصیت هایی غیر مهم و در واقع بی اهمیت در جریان سیاسی حرکت مردمی به مدد تاکتیک های رسانه ای هر چند گاهی تبدیل به قطب های مغناطیسی قدرتمند و طوفان زا  در جامعه مجازی میشوند و بخصوص کم تجربه ترهایمان را به این شکل به غوغا، دودستگی و انحراف از مسائل حقیقی میکشانند؟

اجازه بدهید یک بار دیگر هم تاکید کنم که اگرچه به هر حال اتفاقات اخیر موجب شد که نوشتن این متن را لازم بدانم، اما نظرم  صحبت از افراد خاص و یا تایید مستقیم این ادعای مطرح‌ که اینها «اسبهای تروای رژیم» هستند نیست، اتفاقا فکر میکنم وضعیت اگر به آن سادگی بود شاید دیدن و حل کردنش از اینکه می بینیم راحت تر میشد.  این صحیح که شتر تروا با بارش هم که به میانمان آمد برخی از دوستان توان دیدنش را نداشتند، اما در هر حال برای باقی ما حل مسئله راحت تر میشد.   مشکل واقعی وجود یک الگوی خاص پذیرفته شده در گفتمان فرهنگی و مدل رفتاری غالب در جامعه ماست که به سان یک اسب تروا یا بهتر بگویم یک ویروس بومی متاسفانه صفوفمان را بسیار در مقابل مشکل خاصی به نام «سخافت» آسیب پذیر کرده است.

به عبارت دیگر،
ارتباط بدنه جامعه ما با سخافت شبیه به ارتباط یک بدن است با ویروسی که به آن واکسینه نشده باشد.  این البته مسئله تازه ای نیست، اما آنچه امروز این وضع را تبدیل به یک تهدید جدی کرده است جمهوری اسلامی و نهادهای جنگ روانی اوست که ظاهرا از این مسئله آگاهند و به قول معروف «سوراخ دعا» را یافته اند و به خوبی مشغول استفاده از آن حربه هستند.

اصطلاح سوراخ دعا یا دقیقتر بگویم «سوراخ رخنه» اینجا در واقع کاربرد خوبی پیدا میکند، چرا که  اگر اسب تروا توانست سی چهل نفر یونانی را وارد قلعه تروائی ها کند، این مشکل ما به مرور زمان عملا مثل یک نقب یا یک سوراخ تروا عمل کرده که عمله و اکره جمهوری اسلامی هروقت میلشان میکشد نفس مسمومشان را از همانجا به شکل گفتمان های نابهنجار و اغلب پر از خشونت، عاری از آرامش و منطق، و لبریز از الگوهای عاطفی و احساسی بی پایه به درون قلاع ذهنی بدنه «اپوزیسیون» تزریق میکنند.

متن جامعه ما، همانطور که بالاتر عرض شد نسبت به این نوع مسمومیت متاسفانه آنچنان آسیب پذیر است و چنان به راحتی در گردابش اسیر میشود و به سرعت در لجنزارش فرو میرود که به محض ورود سیگنالهای ابتدایی خود جامعه کار تخریب و آسیب رسانی به خودش را بر عهده میگیرد و تنها کاری که برای سربازان گمنام و غیر گمنام میماند تماشا است و گاها تحریک کردن ملتی که دو طرف شکاف ایستاده اند و به یکدیگر دندان نشان میدهند و تهمت و توهین به سوی همدیگر شلیک میکنند.

پس چه باید کرد؟  بله، منطق و گفتمان رایج اجتماعی و فرهنگی مان باید عوض شود تا خلایق به این راحتی اسیر این بازی ها نشوند و خودشان را به جنگ و جدالهای بی ارزش پیچ اندرپیچ در پی هیچ نسپارند.  فکر خوبی است، اما رسیدن به آن روز سالها بلکه دهه ها کار میبرد.  سئوال اینجاست که امروز چه باید کرد، آیا راهی برای بستن این سوراخ دعای جمهوری اسلامی هست یا خیر؟

تنها پاسخ قابل توجهی که به ذهن من میرسد مسئولیت مهم و فوری نخبه گان و فرهیختگان جامعه ما  در قبال این وضعیت است، که غفلت از آن میتواند به قیمت سنگینی برای همه مان تمام شود.  به عبارت دیگر، من توصیه ام این است که نخبه ها و فرهیختگان جامعه ما بایستی هر بار که این شعله ها سر میکشند خود را مستقیما مسئول احساس کنند که به جای کنار کشیدن از این گونه درگیری های سخیف (که البته عادت معمول و طبیعی نخبه ها و فرهیختگان است) بایستی وارد صحنه شوند، مستقیما مردم را خطاب قرار بدهند و هرچه سریعتر از پخش شدن و بالاگرفتن شعله ها جلوگیری کنند تا کمترین میزان انرژی و آشفتگی از این ترفند ها حاصل شود.  این چنین رفتاری در نقش آتش نشانان جامعه سیاسی، اگرچه با رفتار و جایگاه سنتی و معمول روشنفکران و نخبه گان متفاوت است، اما آنان  بایستی توجه کنند که امروز برگزیدگان و رهبران سیاسی جامعه  همانقدر که در چشم تاریخ مسئولند تا در میان خود به اتحاد در مقابل رژیم برسند، همانقدر هم مسئولیت تاریخی دارند تا جامعه ای که به دنبال دارند را از گسیختگی بازگردانند و به اتحاد لازم نزدیک کنند.  بی تردید برای پیروزی و نجات ایران به اتحاد در هردو سطح نیاز داریم، و در غیاب اندیشه و رفتار نهادینه شده ای که مردم ما را  در برابر این ترفند ها مقاوم کند، مسئولیت آسیب زدایی در این زمینه ها بر عهده  رهبران اجتماعی و سیاسی ما قرار میگیرد.

نخبه گان و فرهیختگان ما امروز بایستی جدا متوجه باشند که در این زمان غیر عادی این نوع وقایع و التهابات غیر عادی را باید  با چشمانی باز، مراقب و هوشیار نگریست، بخصوص التهاباتی که حدت سخافتشان از مرزهای معمول ناهنجاری میگذرد، التهاباتی که در جامعه موجهای غیرعادی و فرای قدر و مکان افراد درگیر تولید میکنند، و بخصوص هنگامی که رسانه های رژیم هم به وضوح جهت دامن زدن به آن التهاب وارد معرکه  میشوند.  این نوع اتفاقات را نبایستی ساده گرفت و گذشت، بخصوص در این مرحله از بلوغ و قوام اجتماعی و سیاسی مردم ما که  مسئله «اتحاد» و امکان یکپارچه گشتن مردم و نخبه گانشان در مقابل رژیم به گواهی بزرگ و کوچک در صدر مسئله های ما و در نتیجه در صدر توجه رژیم است، چرا که اینگونه التهابات و شکافها در جامعه توان و انرژی بسیارزیادی مصرف میکنند و بخصوص نقطه دستیابی به اتحاد فراگیر را مکررا به عقب میاندازند. 


این متن در خودنویس.
این هم مردار خواری کیهان.
و برخی دیگر...

۱۳۹۱ مرداد ۱۲, پنجشنبه

۲۶۶ میلیارد تومان در روز ضرر جمهوری اسلامی به کشور تنها از جانب تحریم نفتی!

طبق گزارش نشریه معتبر «بلومبرگ» که امروز منتشر شده است، کشور ایران به دلیل تحریم های نفتی در حال حاضر روزانه میزان ۱۳۳ میلیون دلار متضرر میشود، که با تحسیب قیمت متوسط دلار  به نرخ دو هزار تومان، میزان ضرر کشورمان عدد باورنکردنی دویست و شصت و شش میلیارد تومان در روز، و یا ۹۶ هزار میلیارد تومان در سال میباشد . . . جهت مقایسه: کل هزینه ساخت فرودگاه «امام خمینی» تهران ۲۶۰ میلیارد تومان بوده است. 


به گزارش «بلومبرگ»، تحریم های نفتی که به پیشگامی ایالات متحده بر علیه جمهوری اسلامی اعمال گردیده اند در حال حاضر ضرر روزانه ای برابر با ۱۳۳ میلیون دلار بر این سومین تولید کننده نفت اوپک تحمیل میکنند، و در عین حال این تحریم ها تاثیری نیز بر قیمت نفت خام در بازارهای جهانی نگذاشته اند، امری که به گفته تحلیلگران یک پیروزی بزرگ برای سیاست خارجی باراک اوباما آن هم در سال انتخابات محسوب میگردد.

طبق آماری که توسط تحقیقگران بلومبرگ جمع آوری گردیده،  از آغاز رسمی تحریم های نفتی در اول ماه ژوئیه (حدود یک ماه پیش) تا کنون میزان صدور نفت از ایران تا حد یک میلیون و دویست هزار بشکه در روز، یعنی به حدود پنجاه و دو درصد تنزل یافته است.  طبق این برآورد، اگر میزان صدور نفت حتی در همین سطح نیز باقی بماند این وضعیت برای ایران ضرری برابر ۴۸ میلیارد دلار در سال، یا با نرخ کنونی دلار معادل با نود و شش هزارمیلیاردتومان خواهد داشت.

این مقاله در ادامه نوشته است اگرچه تهدیدات ایران به بستن خلیج فارس در ماه مارس موجب صعود قیمت نفت به بالترین حد طی سه ساله گذشته گردید، اما افزایش تولید نفت توسط عربستان سعودی و خود ایالات متحده، و رکود نسبی اقتصاد جهانی موجب شده اند که قیمتها حتی یک درصد پائین تر بیایند.  و این وضعیت با جلوگیری از بالاترفتن قیمت بنزین در امریکا کمک فراوانی به چهره اوباما کرده است که در ماه نوامبر انتخابات ریاست جمهوری را مقابل دارد.  ایران، از سوی دیگر، مجبورخواهد بود تا با سقوط ارزش ریال و افزایش نرخ بیکاری دست به گریبان گردد.

«مایک ویتنر»، مدیر بخش تحقیقات بازار نفت قاره آمریکا در بانک Societe Generale SA اروپا در مصاحبه ای به خبرنگار بلومبرگ گفت، «این یک پیروزی بی حد و حصر برای اوباماست.  دلهره های فراوانی وجود داشت که تحریم ها ممکن است موجب صعود سریع قیمت نفت بشوند، اما در نهایت ایالات متحده و اروپایی ها هم خدا را به دست آوردند و هم خرما را، هیچ اتفاقی نیافتاد و قیمتها هم پایین ماندند.»


این مطلب در خودنویس.

۱۳۹۱ مرداد ۹, دوشنبه

و اما سلام مجدد...


بعد از دقیقا یک سال دوری از این وبلاگ و شما دوستان عزیزم، چند روز پیش باز آمدم و نوشتم، بدون اینکه اول خدمت شما دوستان سلام کنم یا بگویم که برگشته ام یا چرا  برگشته ام.  یادداشتی بود خطاب به آقای واحدی که به نظرم لازم بود، و لازم بود که سریع و به قول معروف «تا تنور داغ بود» چسبانده شود، چرا که مخاطبش در واقع نه فقط آقای واحدی بلکه همه دوستان بودند.  بگذریم.

وقتی سال پیش نوشتن را متوقف کردم زیاد توضیح ندادم که چه شد و چرا بود که مجبور به توقف شدم، و بخصوص که تعدادی از شما دوستان عزیز هم سئوال کرده بودید و طبعا حقتان بود که جوابی از من بشنوید، اما متاسفانه وضعیتی نبود که بتوانم پاسخ به دردبخوری عرض کنم خدمت شما. 

اگر بخواهم دلیل اصلی توقف را توضیح بدهم باید از دو موضوع اساسی اسم ببرم که از قضای حادثه  سنگینی و سایه سیاه خودشان را  به طور همزمان بر ذهن و دلم انداختند: از یک طرف شکست و سرکوب شدن حرکت آزادی خواهی مردم کشورم، و از طرف دیگر شکست و سرکوب شدن عاطفی خودم در زندگی شخصیم.  

مثل خیلی از ایرانی ها، من آدمی خیلی خصوصی هستم، و نوشتن از  تاثیر عمیق شکست و از هم پاشیدن زندگی زناشوئی و بخصوص جدا شدن اجباریم از پسر کوچکم که تنها یکی دو سال سن داشت و خیلی هم به من دلبسته بود در مکانی عمومی مثل وبلاگ طبعا خیلی برایم سخت است، حتی همین الان که دارم مینویسم.  اما در هر حال واقعیت خودش را بر انسان تحمیل میکند و وقتی کسی مثل من تصمیم میگیرد چهره ای عمومی داشته باشد شاید بهتر آن باشد که اجازه بدهد آن واقعیت هم جای خودش را داشته باشد.

اما واقعیت هم جنبه ها و چهره های مختلفی دارد!  مثلا همین «واقعیت» که امروز بازگشته ام و وبلاگ نویسی را از سر گرفته ام را ببینید.  یک چهره اش ناشی از و بیانگر  این است جنبش‌ سرکوب شده مردم ایران از گیجی و درد اولیه ناشی از ضربات سنگین باتومها و بطری ها کم کم خارج شده است، و دارد شکل و هویت خاصی پیدا میکند.  یک چهره دیگرش هم ناشی از و بیانگر این است که شخص خودم از گیجی و درد اولیه ناشی از ضربه ای ناجوانمردانه کم کم خارج شده ام و دارم بلند میشوم که به قول معروف روی پایم بایستم دوباره.


در هر حال احساس میکنم این توضیح را به دوستان بدهکار بودم.  یا شاید هم طرز اندیشه ام عوض شده که به خودم اجازه داده ام جنبه های شخصی زندگیم را اینجا مطرح کنم.  مطمئن نیستم با چه تناوبی اینجا خواهم نوشت، کار تدریس و تحقیق در دانشگاه خیلی سنگین و زمان بر است، اما نوشتن در همراهی با مردم ایران هم در ذهن من اهمیت خاص خودش را دارد و تمام تلاشم را خواهم کرد که ادامه بدهم، حتی اگر قادر باشم تنها هفته ای یک مطلب بنویسم.


اجازه بدهید یک نکته دیگر را هم اشاره کنم قبل از اینکه متن امروز را تمام کنم.  یک سئوالی که این روزها زیاد رویش بحث و دعوا میشود مرگ و زندگی جنبش سبز است، و ملت که  دو گروه شده اند یکیشان میگویند جنبش زنده است آن یکی میگوید خیر، جنبش سبز مرده.  به نظرم یک متن کامل را باید یکی از همین روزها به آن مطلب اختصاص بدهم، اما فعلا این را بگویم که جنبش سبز هم زنده است و هم مرده.  به عقیده من بهترین تعبیر برای وضعیت جنبش سبز کرم سبزرنگی است که در پیله ای خفته و آن پیله در شرف شکافتن است.  هم میتوان گفت آن کرم مرده است و هم میتوان گفت خیر زنده است.  مرده است چون دیگر کرمی وجود ندارد، بلکه همین الان هم اگر پیله را بشکافی میبینی از کرم خبری نیست و پروانه نورسی درش خفته، اما زنده است چون به هر حال این پروانه همان کرم است.  نکته این که در این فاز جدید همانطور که جنبش مردمی اگرچه بازمیگردد اما با ماهیت جدیدی برمیگردد، خود من هم احتمال میدهم در پوست و رنگ جدیدی بنویسم.  همین متن امروز خودش شاید گواه آن تغییر باشد. اما مثل شما، خود من هم منتظرم که ببینم چگونه خواهم نوشت!

به امید بهروزی مردم مان، و به امید پیروزی محبت بر خشونت.

۱۳۹۱ تیر ۳۱, شنبه

تبریک میگویم آقای واحدی، اما یک قدم دیگر مانده...


. . . شما امروز به عنوان یکی از اولین کسانی که از این «پل» پر اهمیت گذشته اید مسئولیت (و امتیاز) سنگین جلوداری را بر دوش دارید. اگر شما امروز قادر باشید این قدرت و بینش اخلاقی و روحی را از خود نشان بدهید که به چشمان مردم نگاه کنید و به صراحت بگوئید، «من در سی سال گذشته با رژیمی همکاری کرده ام که مشغول به ارتکاب جنایت و قتل و رفتارهای ضد انسانی گسترده ای بوده است، و بنا بر این از مسئولیت جنایتهای آن رژیم سهمی بر دوش دارم، و امروز برای قبول مسئولیت آن همکاری و آن سهم آماده ام،» آن وقت قدم آخر را برداشته اید و خدمت تاریخی خود به این مردم را تکمیل کرده اید . . .

خبر گذشتن آقای مجتبی واحدی از پل صراط و پیوستن ایشان به آن دسته از ما که معتقدیم نظامی تحت عنوان یک جمهوری اسلامی اصولا و فطرتا قادر به پذیرش، حمل  یا نگاهبانی از اندیشه و روشهای سیاسی از جنس دموکراسی، آزادی و حقوق انسانی نیست را همه شنیده ایم.  مخالفین و موافقین این عمل حرفهای خودشان را دارند میزنند، و این وسط هردو دسته هم طبق سنت کهن ایرانی خود به دو زیرگروه اصلی تقسیم شده اند: آنها که این عمل را«همین که هست» میبیند، و آنها که این کار را عملی پر از رمز و راز و گوشه کوچکی میبینند از پشت پرده های مخفی.  


جلوی این خصیصه ناسالم ملت ما را نمیتوان به این راحتی گرفت، حرفها و گمان ها زده خواهند شد، تعبیرات و توهمات درهم آغشته خواهند شد، آب ها هم گل آلود خواهد شد و طبعا این وسط ماهی ها هم گرفته خواهد شد.  این مشکل واقعی و جدی فرهنگی ماست، و متاسفانه به قول شیخ شیرازی «سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل، بیرون نمیتوان کرد الا به روزگاران»، هزاران سال طول کشیده تا این مشکل در دل و جان ما شکل بگیرد و تنها میتوان امیدوار بود که طی سالها و دهه ها حل کردنی باشد. 


در هر حال اما حرف من در مورد  تئوری توطئه نیست بلکه میخواهم از آن جانب دیگر به قضیه وارد بشوم، آن جانبی که میگوید بیائید حرفهای آقای واحدی را همانطور که عنوان کرده اند قبول کنیم و بپذیریم از ایشان که نهایتا به این نتیجه رسیده اند که صحیح آن است که به مردم بپیوندند.  آن جانبی که معتقد است این حرکت اخیر جناب واحدی  هیچ شیله و پیله و رمز و رازی در کارش نیست الا رشد و رسیدگی ذهنی و روحی ایشان.


حرف اصلی من در نوشتن این مطلب این است که اول به آقای واحدی تبریک بگویم که نه تنها چشم خودشان را به حقیقت وجودی جمهوری اسلامی باز کرده اند، بلکه  این تغییر ذهنیت و دیدگاه خودشان را هم با صداقت در مقابل دوست و دشمن اعلام کرده اند، و اعلام تغییر جهت گیری سیاسی بر مبنای آن بینش کرده اند  --کاری که بالطبع ایشان را لااقل تا مدتی در وضعیتی آسیب پذیر و شکننده قرار میدهد.  چنین کاری لازمه اش شجاعت و صداقت است، و من معتقدم همه مان بایستی ایشان را در این گامی که برداشته اند پشتیبانی کنیم. 


اما بعد از تبریک، همچنین میخواهم به آقای واحدی یادآوری کنم که اگرچه قدم مهم، عالی و مشکلی برداشته اند، اما بایستی در خاطر داشته باشند که هنوز یک قدم دیگر باقی مانده، قدمی که شاید از لحاظ عملی مخاطراتش بسیار کمتر از این قدم اخیرشان باشد، اما از لحاظ روحی و ذهنی نیازمند بسط، عمق و توان بسیار بیشتری است، و از لحاظ اجتماعی هم چه بسا دارای تبعاتی گسترده و ماندگار تر.  آن قدم آخر را میتوان به سادگی «قبول مسئولیت» نامید.


این بحث «مسئولیت» و قبول یا عدم قبول آن بحث پر پیچ و تب و بسیار پردامنه ای است که سر پیچ بعدی در انتظار ملت ما نشسته، تاریخ هم پر است از نمونه هایش پس از حکومت های مشابه جمهوری اسلامی، از کامبوج پس از خمرهای سرخ بگیرید تا  آلمان پس از نازی ها، اندونزی بعد از سوهارتو، و یا آفریقای جنوبی بعد از آپارتاید، نمونه هایش بسیارند و شما خودتان بهتر از من آشنائید. هیچ جای شکی نیست که با آغاز جدی شدن فروپاشی رژیم اسلامی و تغییرات سیاسی در ایران این بحث بسیار بسیار جدی خواهد شد، و مردم ایران به زودی در مقابل این سئوال های اساسی و عمیق و مشکلی قرار خواهند گرفت که با اینهمه افرادی که طی سالها حکومت جهل و قتل برآنها ظلم رانده اند و جرم کرده اند چه کنند و چگونه از یک سو «انسان» بودن آنها را از متن داستان حذف نکند، و از سوی دیگر جنایت هایی که آنان مستقیم و غیر مستقیم موجب شده اند را هم نادیده نگیرد و بی عدالت نگذارد.


جناب واحدی، خوشبختانه تا جایی که من اطلاع دارم شما در طی سالهای همکاری تان با جمهوری اسلامی هیچوقت در مقامهای اجرایی سنگین و مرتبط با جنایت های رژیم نبوده اید، بلکه سالهای زیادی در حاشیه سیاسی قدم و قلم زده اید و خودتان را کمابیش از جنایتها دور نگه داشته اید.  اما دقیقا به همین دلیل، شما امروز  به عنوان یکی از اولین کسانی که از این «پل» پر اهمیت گذشته اید مسئولیت (و امتیاز) سنگین جلوداری را بر دوش دارید.  اگر شما امروز قادر باشید این قدرت و بینش اخلاقی و روحی را از خود نشان بدهید که به چشمان مردم نگاه کنید و به صراحت بگوئید، «من در سی سال گذشته با رژیمی همکاری کرده ام که مشغول به ارتکاب جنایت و قتل و رفتارهای ضد انسانی گسترده ای بوده است، و بنا بر این از مسئولیت جنایتهای آن رژیم سهمی بر دوش دارم، و امروز برای قبول مسئولیت آن همکاری و آن سهم آماده ام،» آن وقت قدم آخر را برداشته اید و خدمت تاریخی خود به این مردم را تکمیل کرده اید.


جناب واحدی گرامی، طبعا خود شما نیز واقفید که اولا جنبش مردمی هنوز به درجه ای از هماهنگی و بلوغ نرسیده که واجد شرایطی برای بررسی و عکس العمل معنی داری به چنان حرکتی از سوی شما باشد، و حتی زمانی که چنان روزی هم فرا برسد آنقدر مهره های ریز و درشت از رژیم با جرم و جنایت های مستقیم، جدی و سنگین در میان ما پراکنده خواهد بود که سهم شما در جنایتهایی که در سی سال گذشته از آن پشتیبانی کرده اید در مقابل ایشان بسیار ناچیز خواهد بود.  به عبارت دیگر، قبول مسئولیت شما نه تنها امروز شما را  راهی دادگاهی به جز افکار عمومی مردم نخواهد کرد، بلکه گمان نمیبرم فردا هم شما را در معرض خطر چندان جدی ای قرار دهد.  در مقابل اما، چنین حرکتی از سوی شما از یک سو بر احترام و اعتبار شما در افکار عمومی خواهد افزود، و از سوی دیگر این تاثیر با اهمیت را خواهد داشت که به عنوان «جلودار» نشانه ای کنار راه برجا خواهید گذاشت که با گذشت زمان میتواند به علامتی ماندگار و بسیار پراهمیت در جهت بخشی به جریان تاریخی این گذار سیاسی و اجتماعی بدل بشود.


جناب واحدی، شما امروز با تصمیم شایسته خود موفق شده اید احترام و علاقه بسیاری از مردم را نسبت به خود جلب کنید، اما به عنوان یک دوست و برادر کوچک شما میخواستم توجه شما را به این جلب کنم که شما امروز همچنین در موقعیتی قرار دارید که میتوانید به طریقی حتی عمیقتر و پرمفهوم تر به مردم ایران و آینده آنان خدمت کنید.  اگر شما امروز این توان روح را از خود نشان بدهید که مسئولیت سالهای همکاری با جمهوری اسلامی را بپذیرید، درها را بر مسیری خواهید گشود که نهایتا ممکن است از شکل گیری طوفانهای مخاصمه و آشوبهای فراوانی در بطن جامعه مان جلوگیری کند.   انتخاب با شماست، اما صمیمانه امیدوارم این نکته را ناچیز نیانگارید و نادیده نگیرید.


به امید موفقیت هرچه زودتر مردم ما در برپا کردن جامعه ای از صلح و دوستی در ایران، و آغاز به بهبود و ترمیم زخمها و ناتندرستی های هزاران ساله مان در فضایی از مهر و آرامش.

----------------
این متن ابتدا در خودنویس منتشر شده