۱۳۸۸ آبان ۱۴, پنجشنبه

سی سال بعد از گروگان گرفتن امریکائیها، امروز تروریسم اسلامی خود مردم ایران را به گروگان گرفته است


فاکس نیوز در یک گزارش تحلیلی به قلم «جیمز فیلیپ»، محقق و تحلیلگر بنیاد محافظه کار «میراث»، که به مناسبت سی امین سالگرد گروگان گیری کارمندان سفارت امریکا در ایران منتشر شده است به برخی ابعاد و تاثیرات این اتفاق بر سیاستهای داخلی و خارجی ایران و امریکا پرداخته است.

آقای فیلیپ مینویسد «امروز سی امین سالگرد آغاز بحران گروگان گیری توسط ایران است، که اولین تجربه دردناک امریکا با تروریسم اسلامی بود.»

این مقاله سپس به تحلیل نزدیکتر ماجرا میپردازد، و در ادامه میخوانیم، «ماجرای گروگان گیری صحنه سیاسی در هر دو کشور ایران و امریکا را عمیقا عوض کرد . . . تسخیر سفارت امریکا افراطیون پیرو خمینی را قادر کرد تا انقلاب ایرانیان را به نفع خود مصادره کنند، دولت موقت را بی اعتبار جلوه دهند و چپ گرایان را مورد حمله قرار دهند و از پا در آورند»

در قسمت نتیجه گیری این گزارش تحلیلی آمده است، «درسی که افراط گرایان اسلامی از ماجرای گروگان گیری گرفتند این بود که میتوان از طریق تروریسم کارها را پیش برد. از آن به بعد آنها تروریسم را بخش عمده ای از سیاست خارجی خود کردند، و پاسداران را به کشورهای خارجی فرستادند و سعی کردند تا نسخه انقلاب خشونت آمیز خود را به دیگر کشورهای مسلمان هم صادر کنند. در لبنان مثلا، پاسداران حزب الله را بنا گذاشتند، مسلح کردند و آموزش دادند، که به نوبه خود پانزده امریکائی دیگر را در دهه ۱۹۸۰ به گروگان گرفت و بعضی از آنها را ایران در جریان ایران-کنترا در مقابل دریافت اسلحه های امریکائی معاوضه کرد.»

این مقاله در پایان میافزاید، «امروز، محمود احمدی نژاد، که خود از سپاه پاسداران برخاسته است، بیش از هر زمان دیگری بر تروریسم و ارعاب برای باقی ماندن در قدرت تکیه کرده است. رژیم از مردم خواسته است تا به خیابانها بیایند، اما معترضین وی را تهدید کرده است که در صورت حضور در خیابانها مورد حمله قرار خواهند گرفت. اما لااقل برخی از تظاهر کنندگان در خیابانها به جای گفتن «مرگ بر امریکا»، بر علیه رژیم احمدی نژادی شعار خواهند داد، چرا که میدانند که اکنون این خود مردم ایرانند که در دست افراطیون انقلاب شکست خورده اسلامی به گروگان گرفته شده اند.»


۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

بدون وصف Way to Go, America

این فیلم را تنها میشود نگاه کرد -و گریست . . .
از بهر مرد و زن شده محنت سرا وطن . . . عزیز وطن، غریب وطن، بینوا وطن . . .

یاران منشینید خموش!

This one dedicated to Mr. Obama and his hard gained new friendship with the Coup Regime in the Islamic Republic. Way to go America, you have just proved that you will always take the side of the one who kills, the aggressor, the coup master. Way to go!

PS., Mr. Obama, think twice: these are the people you are giving a chance to get the bomb. Think twice, Mr. Obama: the only chance you have to deal with these people is BEFORE they lay their hands on the bomb. Once they do, THEY WILL USE IT, and your cute hand, clenched or stretched out, will be of no consequence at that point. You will be done, along with millions of innocent people in at least two countries: Iran and Israel. Keep going, Mr. Obama. Keep going.





۱۳۸۸ آبان ۱۲, سه‌شنبه

بیانیه در کردن اوباما در سیزده آبان


اوباما هم در سیزده آبان از خودش بیانیه در کرد !

سادگی، عدم درک وضعیت ایران، و عدم درک طبیعت حاکمان ایران از سراپای این بیانیه میچکد...

با هم بخوانیم، لبخندی بزنیم و سرمان را تکان بدهیم و آرزو کنیم که مشاوران اوباما پیش از اینکه کار از کار بگذرد چند کلمه ای از واقعیت های ایران و حکومت جمهوری اسلامی برایش بگویند...

خدا یک عقلی به جناب اوباما بدهد و یک قدرتی به مردم ایران.

بیانیۀ پرزیدنت اوباما
4 نوامبر 2009

سی سال پیش در چنین روزی سفارت آمریکا در تهران تصرف شد. 444 روزی که در 4 نوامبر 1979 آغاز گردید، به طرز عمیقی بر زندگی آمریکاییان شجاعی که به طرز غیرعادلانه ای به گروگان گرفته شدند تأثیر گذاشت، و ما نسبت به این آمریکاییان و خانواده های آنها به خاطر خدمت و فداکاری خارق العاده شان احساس حق شناسی می کنیم .

این رویداد سبب شد که ایالات متحده و ایران بر روی یک مسیر پایدار بدگمانی، بی اعتمادی و مقابله جویی قرار گیرند. من این نکته را روشن ساخته ام که ایالات متحده میل دارد از این گذشته فراتر رود و بر اساس منافع و احترام متقابل خواستار برقراری روابط با جمهوری اسلامی ایران است. ما در امور داخلی ایران مداخله نمی کنیم. ما حملات تروریستی را علیه ایران محکوم ساخته ایم. ما حق بین المللی ایران را به استفاده مسالمت آمیز از نیروی هسته ای به رسمیت شناخته ایم. ما آمادگی خود را به برداشتن گامهایی در جهت اعتماد سازی همراه با دیگران در جامعۀ بین المللی به معرض نمایش گذشته ایم. ما پیشنهاد آژانس بین المللی انرژی اتمی را برای برآوردن تقاضای ایران در جهت کمک به رفع نیازهای پزشکی مردم آن کشور پذیرفته ایم. ما به صراحت اعلام داشته ایم که اگر ایران مانند هر کشور دیگری به الزامات بین المللی خود عمل کند، راه به سوی مناسبات موفقیت آمیز تر و ثمربخش تری با جامعۀ بین المللی به رویش باز است .

ایران باید انتخاب کند. ما طی مدت سی سال آنچه را که دولت ایران با آن مخالف است شنیده ایم؛ پرسشی که اکنون مطرح می شود این است که دولت ایران با چگونه آینده ای موافق است. مردم آمریکا برای مردم ایران و تاریخ غنی آنها احترام بسیاری قائلند. جهانیان همچنان شاهد فریادهای عدالتخواهی و پیگیری شجاعانۀ آنها برای دستیابی به حقوق جهانی خود هستند. اکنون زمان آن فرارسیده است که دولت ایران تصمیم بگیرد آیا قصد دارد بر گذشته تمرکز کند، یا به انتخابی دست خواهد زد که درهای فرصت، رفاه و عدالت بزرگتری را بر روی مردمش خواهد گشود .



معصومه ابتکار: جنبش سبز امروز بیش از هرزمان محتاج است که امام زمان بیاید و زمام امور را در دست بگیرد!

به گزارش خبرنگار کالچراللاجیک، معصومه ابتکار، از گروگان گیران سفارت امریکا و اعضای هیئت دولت خاتمی، که از نامهای برجسته در میان اصلاح طلبان سبز نیز محسوب میگردد، در وبلاگ خود که تحت نام «پارادوکس پارسی» به زبان انگلیسی منتشر میشود طی متنی تحت عنوان «ناجی و حرکت سبز» که در ماه آگوست منتشر شده، به بحث امام زمان و نقش او در دیدگاههای سیاسی جنبش سبز پرداخته است.

ابتکار در بخش نتیجه گیری این متن مینویسد، «انتظار برای ناجی نشانه ای از اعتراض به وضع حاضر و نارضائی از رویکردهای موجود است. انتظار موعود پیغامی است به رهبران دنیا که تلاشهای آنان دنیا را جای امن تری نکرده است بلکه جنگ و مناقشات مسلحانه مردم علیه مردم و علیه طبیعت هنوز تلفات میگیرد. انقلاب اسلامی ارتباط نزدیکی با عقیده به ظهور مهدی داشته است، و امروز این روشن است که به دلیل چالشها و بحرانهای جدی که با آن روبروست ما بایستی بیش از هرزمانی در گذشته دعا کنیم که مهدی موعود بیاید و امور را در دستهای الهی خود بگیرد. جنبش سبز احساس میکند که احتیاج به اعتقاد و دعا برای ناجی موعود دارد، که بیاید و وضعیت موجود بی اعتمادی، بی امنیتی و بحران مشروعیت را پایان دهد.»

تحلیلگر کالچراللاجیک در پایان ادعا کرده است که با توجه به این تفکرات اصلاح طلبان وجود اختلافات شدید بین آنها و احمدی نژاد مایهٔ تعجب ناظران بیطرف شده است.

۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

اهمیت ایجاد اتاقهای فکر برای تبیین برنامه های اجتماعی/سیاسی ایران پس از ولایت فقیه


بارها این ادعا و شکایت را شنیده ایم و خوانده ایم که اسلام گرایان تند رو در واقع انقلاب ۵۷ را پس از سقوط شاه از «مردم» دزدیدند و چنین شد که خلاء ناشی از حذف شاه توسط ولایت فقیه و در قالب حکومت تند خو و محدودیت مداری همچون جمهوری اسلامی پر شد، حکومتی که در سی سال گذشته با مردم ما آن کرد که دیده ایم.

قصد ورود به این بحث را ندارم که آیا حقیقتا تعبیر «دزدی» تعبیر صحیحی است یا خیر. اما یک نکته که در هر دو حال واقعیت دارد این است که اتفاقاتی که درست پس از پیروزی انقلاب مردم در ساقط کردن شاه صورت گرفت دو خصیصه مهم و مرتبط داشت، به این قرار:
  1. هیچ برنامه ریزی و تفکر جمعی در سطح‌ گسترده، به صورت شفاف، و در مکالمه با بدنه مردمی در مورد آنچه که بایستی در پی سقوط شاه انجام گیرد وجود نداشت،

  2. تصمیماتی هم که درست در پی پیروزی انقلاب مردمی گرفته شد عمدتا توسط یک جمع کوچک، پشت درهای بسته، و در غیاب کامل حضور و آگاهی مردم انجام شد
این دو خصیصه را مرتبط خواندم، چرا که اگر خصیصه اول واقعیت نداشت، خصیصه دوم خود به خود غیر ممکن میشد. به عبارت دیگر، اگر پیش از رسیدن لحظهٔ پیروزی گروههائی به نمایندگی و در ارتباط شفاف با بدنهٔ مردم به تعبیر و تدقیق در جنبه های مختلف آن جنبش مردمی و تبیین امکانات و احتمالات مختلف سیاسی-اجتماعی پس از پیروزی انقلاب پرداخته بودند، دیگر این امکان وجود نمیداشت که پس از پیروزی تصمیماتی حیاتی همچون تعیین نوع نظام سیاسی ایران با چنین سرعت و بدون هیچگونه شفافیت و از طریق دعوت مردم هیجان زده و تحت تاثیر احساسات (بخوانید جو گرفته) با رای دادن در یک رفراندوم بسیار ساده (جمهوری اسلامی: آری / خیر) انجام گردد، و چه بسا کشورمان از این تجربهٔ دردناک و مخرب سی ساله در امان میماند.

البته هر کسی با اندک آشنائی با مکانیزم کارکرد سیستم های اجتماعی و سیاسی متوجه خواهد بود که اگر چنین شفافیت و خودآگاهی جمعی در سال ۵۸ وجود نداشته به این دلیل بوده که مقدمات فرهنگی و امکانات اجتماعی، تکنولوژیک و سیاسی آن موجود نبوده است . بسیار خوب. اما حقیقت این است که اکنون، در سال ۸۸، پس از تجربه جمعی سی ساله گذشته مردم ایران، و با وجود امکانات گسترده تکنولوژیکی برای تولید، گسترش، و تقویت آگاهی سیاسی و خود آگاهی جمعی، دیگر هیچ بهانه خوبی برای تکرار آنچه که در انقلاب ۵۷ اتفاق افتاد نداریم، و به عنوان آگاهان جامعه مان مسئولیم تا اجازه ندهیم این حکایت تکرار شود.

چنین مسئولیتی طبیعتا ابعاد مختلفی دارد. اما شاید یکی از مهمترین آنها همان باشد که ذکر شد، یعنی تخصیص اندیشه و زمان و همفکری به درگیر کردن نخبه گان و بدنه مردم در بحث و تفکر برای تجسم و طراحی سیستم مناسب سیاسی که پس از پائین آمدن سیستم سیاسی کنونی بتواند آغاز به کار کند.

بایستی هرچه زودتر اتاق های فکر مجازی و حقیقی تشکیل گردند که هدف مشخص و مشترک تبیین و تحلیل امکانات و احتمالات مختلف سیاسی-اجتماعی پس از پیروزی جنبش مردمی را تعقیب کنند. علاوه بر این، چنین اتاق های فکری بایستی حتما ساز و کارهائی به کار گیرند تا حاصل کار خود را به نحوی منظم و سیستماتیک با بدنه مردمی جنبش و نیز تا حد امکان با دیگر تمایلات حاضر در صحنه سیاسی و اجتماعی موجود در میان گذارند و سپس حاصل بازخوردی آن را به جریان تبیین خود وارد کنند، و این چرخه را تا هرچه روشن تر شدن ابعاد عملی ساختار پیشنهادی خود ادامه دهند.

در هر صورت، حتی اگر به عمل رساندن مکانیسمی که اینجا پیشنهاد شده است چندان ساده و عملی نباشد، آنچه از اهمیت خاصی برخوردار است و باید عملی شود به وجود آمدن گروهها و اتاقهای فکری است برای تفکر، بحث و تبیین و تبلور ایده های عملی و تئوریک در مورد آنچه که پس از برطرف شدن سیستم کنونی بایستی جایگزین شود.

و آنچه که در طراحی و روش عملی چنین گروههائی بسیار مهم است اینست که آنها ایده ها و افکار خود را در مکالمه و بازخورد مستقیم با بدنه جنبش مردمی رشد دهند، چرا که تجربه بارها و بارها نشان داده است که در جوامعی مثل ایران، به دلایل مختلفی که شرحشان فرای این متن خواهد بود، جدا شدن تئوری از واقعیت تجربی زندگی و افکار مردم بسیار ساده و آسان است، و هر بحث تئوریک، هرچند پیشرو و پیچیده و دقیق و باظرافت پیش رفته باشد، به محض اینکه از تماس مستقیم و لحظه به لحظه با تجربه روزمره جامعه ایرانی باز میماند با سرعت حیرت انگیزی از واقعیات عملی جامعه فاصله میگیرد و در عمل نامربوط، بی فایده، یا لااقل کم اثر میشود.



۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه

احمدی نژاد: اسم من میر حسین است


هنوز مدت کوتاهی بیشتر از انتشار خبری توسط خبرگزاری Farce News مبنی بر اعلام موجودیت «جنبش سبز علوی» توسط هواداران دکتر احمدی نژاد با هدف جلوگیری از مصادره این رنگ مقدس و مکتبی توسط برخی گروههای غیر قانونی نگذشته است که خبرهای جدید دیگری نیز از تاکتیک های هوشمندانه ویژه دولت آقای احمدی نژاد به دست ما رسیده است.

به گزارش خبرنگار کالچراللاجیک از تهران، صبح امروز آقای دکتر احمدی نژاد طی اطلاعیه ای که در روزنامه کیهان منتشر شد اعلام کرد که ایشان اسم کوچک خود را رسما به «میر حسین» تغییر داده اند. گفتنی است که به همراه اطلاعیه فوق، مدارک این تغییر نام نیز در کیهان منتشر شده اند. این اطلاعیه سپس با هشدار به اینکه برخی گروههای غیر قانونی میخواهند از اسم وی سوء استفاده کنند، از ملت غیور و هشیار تقاضا کرده تا به صحنه بیایند و شبها با شعار الله و اکبر، و روزها با شعار مکتبی و کوبندهٔ «یا حسین میرحسین» بار دیگر پشتیبانی خود از دولت مردمی آقای احمدی نژاد رابه گوش جهانیان برسانند.


اهمیت ایجاد اتاقهای فکر برای تبیین برنامه های اجتماعی/سیاسی ایران پس از برکناری ولایت فقیه


بارها این ادعا و شکایت را شنیده ایم و خوانده ایم که اسلام گرایان تند رو در واقع انقلاب ۵۷ را پس از سقوط شاه از «مردم» دزدیدند و چنین شد که خلاء ناشی از حذف شاه توسط ولایت فقیه و در قالب حکومت تند خو و محدودیت مداری همچون جمهوری اسلامی پر شد، حکومتی که در سی سال گذشته با مردم ما آن کرد که دیده ایم.

قصد ورود به این بحث را ندارم که آیا حقیقتا تعبیر «دزدی» تعبیر صحیحی است یا خیر. اما یک نکته که در هر دو حال واقعیت دارد این است که اتفاقاتی که درست پس از پیروزی انقلاب مردم در ساقط کردن شاه صورت گرفت دو خصیصه مهم و مرتبط داشت، به این قرار:
  1. هیچ برنامه ریزی و تفکر جمعی در سطح‌ گسترده، به صورت شفاف، و در مکالمه با بدنه مردمی در مورد آنچه که بایستی در پی سقوط شاه انجام گیرد وجود نداشت،

  2. تصمیماتی هم که درست در پی پیروزی انقلاب مردمی گرفته شد عمدتا توسط یک جمع کوچک، پشت درهای بسته، و در غیاب کامل حضور و آگاهی مردم انجام شد
این دو خصیصه را مرتبط خواندم، چرا که اگر خصیصه اول واقعیت نداشت، خصیصه دوم خود به خود غیر ممکن میشد. به عبارت دیگر، اگر پیش از رسیدن لحظهٔ پیروزی گروههائی به نمایندگی و در ارتباط شفاف با بدنهٔ مردم به تعبیر و تدقیق در جنبه های مختلف آن جنبش مردمی و تبیین امکانات و احتمالات مختلف سیاسی-اجتماعی پس از پیروزی انقلاب پرداخته بودند، دیگر این امکان وجود نمیداشت که پس از پیروزی تصمیماتی حیاتی همچون تعیین نوع نظام سیاسی ایران با چنین سرعت و بدون هیچگونه شفافیت و از طریق دعوت مردم هیجان زده و تحت تاثیر احساسات (بخوانید جو گرفته) با رای دادن در یک رفراندوم بسیار ساده (جمهوری اسلامی: آری / خیر) انجام گردد، و چه بسا کشورمان از این تجربهٔ دردناک و مخرب سی ساله در امان میماند.

البته هر کسی با اندک آشنائی با مکانیزم کارکرد سیستم های اجتماعی و سیاسی متوجه خواهد بود که اگر چنین شفافیت و خودآگاهی جمعی در سال ۵۸ وجود نداشته به این دلیل بوده که مقدمات فرهنگی و امکانات اجتماعی، تکنولوژیک و سیاسی آن موجود نبوده است . بسیار خوب. اما حقیقت این است که اکنون، در سال ۸۸، پس از تجربه جمعی سی ساله گذشته مردم ایران، و با وجود امکانات گسترده تکنولوژیکی برای تولید، گسترش، و تقویت آگاهی سیاسی و خود آگاهی جمعی، دیگر هیچ بهانه خوبی برای تکرار آنچه که در انقلاب ۵۷ اتفاق افتاد نداریم، و به عنوان آگاهان جامعه مان مسئولیم تا اجازه ندهیم این حکایت تکرار شود.

چنین مسئولیتی طبیعتا ابعاد مختلفی دارد. اما شاید یکی از مهمترین آنها همان باشد که ذکر شد، یعنی تخصیص اندیشه و زمان و همفکری به درگیر کردن نخبه گان و بدنه مردم در بحث و تفکر برای تجسم و طراحی سیستم مناسب سیاسی که پس از پائین آمدن سیستم سیاسی کنونی بتواند آغاز به کار کند.

بایستی هرچه زودتر اتاق های فکر مجازی و حقیقی تشکیل گردند که هدف مشخص و مشترک تبیین و تحلیل امکانات و احتمالات مختلف سیاسی-اجتماعی پس از پیروزی جنبش مردمی را تعقیب کنند. علاوه بر این، چنین اتاق های فکری بایستی حتما ساز و کارهائی به کار گیرند تا حاصل کار خود را به نحوی منظم و سیستماتیک با بدنه مردمی جنبش و نیز تا حد امکان با دیگر تمایلات حاضر در صحنه سیاسی و اجتماعی موجود در میان گذارند و سپس حاصل بازخوردی آن را به جریان تبیین خود وارد کنند، و این چرخه را تا هرچه روشن تر شدن ابعاد عملی ساختار پیشنهادی خود ادامه دهند.

در هر صورت، حتی اگر به عمل رساندن مکانیسمی که اینجا پیشنهاد شده است چندان ساده و عملی نباشد، آنچه از اهمیت خاصی برخوردار است و باید عملی شود به وجود آمدن گروهها و اتاقهای فکری است برای تفکر، بحث و تبیین و تبلور ایده های عملی و تئوریک در مورد آنچه که پس از برطرف شدن سیستم کنونی بایستی جایگزین شود.

و آنچه که در طراحی و روش عملی چنین گروههائی بسیار مهم است اینست که آنها ایده ها و افکار خود را در مکالمه و بازخورد مستقیم با بدنه جنبش مردمی رشد دهند، چرا که تجربه بارها و بارها نشان داده است که در جوامعی مثل ایران، به دلایل مختلفی که شرحشان فرای این متن خواهد بود، جدا شدن تئوری از واقعیت تجربی زندگی و افکار مردم بسیار ساده و آسان است، و هر بحث تئوریک، هرچند پیشرو و پیچیده و دقیق و باظرافت پیش رفته باشد، به محض اینکه از تماس مستقیم و لحظه به لحظه با تجربه روزمره جامعه ایرانی باز میماند با سرعت حیرت انگیزی از واقعیات عملی جامعه فاصله میگیرد و در عمل نامربوط، بی فایده، یا لااقل کم اثر میشود.